• وبلاگ شخصی من در بر گیرنده نوشته‌ها، تالیفات، نظرات و فعالیتهای شخصی من در حوزه‌های روزنامه نگاری اقتصادی ، مدیریت و مشاوره رسانه ، برنامه سازی و تحلیلهای فناوری اطلاعات و کمی هم موضوعات شخصی است. تا اتمام کار ظاهرسازی سایت راه باقی است، فعلا باید شکل نهایی مشخص شود، تا آن  زمان سعی میکنم کمتر مطلب متفرقه بنویسم. شما هم صبور باشید و راهنما …


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    – تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    آیت الله مهدوی کنی درگذشت …

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    این تیتری بود که بسیاری سایتهای زرد و صفحات شبکه‌های اجتماعی ن را کشفی عظیم از خزانه گافهای رسانه ای برداشت کرده و منتشر کردند.
    اما این خبر یک خبر واقعی نیست ( ایشان هنوز در قید حیات هستند)، فقط اشتباها بر روی خروجی خبرگزاری نمایش داده شده است.
    دلیل نوشتن اینچنین خبری چیست؟ آیا این سایت منبع خاصی در اختیار داشته و خبر رسیده و حالا تکذیب شده به دلایل خاص؟
    در کار رسانه ای مخصوصا رسانه‌های آنلاین سرعت در انتشار مطلب یک مزیت به شمار میرود و گاها بصورت افراطی بر سر آن مسابقه است و نیروهای بخشهای آنلاین و خبرگزاریها بر سر همین موضوع استرس عظیمی دارند.
    در برخی موارد که میشود اتفاقات مهمی را پیش بینی کرد خبرها را پیشنویس می‌کنند و به شرح و بسط آنها میپردازند، که خبر فوق یکی از همین موارد است .
    حتی در رسانه های حرفه ای مستندهای تصویری و گزارش و مصاحبه هایی برای موارد خاصی تهیه میشود که آنها را در روز و ساعتی مشخص که حادثه رخ میدهد منتشر کنند .
    نتیجه برای مخاطبین عمومی : هیچ وقت جوگیر سرعت و حجمه اخبار نشوید
    نتیجه برای همکاران رسانه : نتیجه برای مخاطبین عمومی + یخورده دقت کنید.


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    معجزه کودکانه

    در آرامش دشت های نیمه خشک و جاده خلوت انتظار هر چیزی را داشتم غیر از آنچه رخ داد …

    کودک عشایر همدان - سفرهای اردیبهشتی

    کودک عشایر همدان – سفرهای اردیبهشتی

    پیش از عصر و هوا مردد بین گرمای ظهر و خنکای عصر، جاده نچندان صاف را به آرامی طی میکردیم تا از چوپانهای کنار جاده سراغ عشایر را بگیریم و با خانوده ای از آنها همراه شویم، در آن سوی جاده جایی که چند سری درخت نچندان قدیمی معرف وجود آبادانی نوظهوری بود گله ای یافتیم و فهمیدم قسمت این است که امشب با اینها طی کنیم و از زندگی عشایری آنها عکاسی کنیم .

    .

    مسیر خاکی که تنها چند بار نیسان خود عشایر از آنها عبور کرده بود را یافته و با احتیاط ماشین را انداختیم توی همان راه.

    مسیر مشکوک و انتهایش نامعلوم بود و هیچ نمیدانستیم آن سوی تپه ها چه چیزی انتظار مارا میکشد، هر اتفاق و خوب و بدی ممکن بود و هجوم چندین باره سگهای گله که اصلا هم مهربان نبودند ترازو را به نفع اتفاقات بد سنگین کرده بود، روی خوش نشان ندادن چوپانان هم مزید بر علت شد اما چاره نبود، غروب نزدیک بود و ما باید به کارمان میرسیدیم، ایستادیم تا گله کمی دور شود و ما بتوانیم کمی از سگهای پر تعداد گله حرکت کنیم، آنقدری راه ناهموار و محیط سنگین بود که دوست عکاسیم هم نشست توی ماشین که حداقل تا چادرها توی ماشین بماند.

    در انتهای آخرین تپه منتهی به دره کوچیکی که چادر چند خانواده عشایر دور از هم بنا شده بود سرعت را قبل هم کمتر کردیم و علتش سنگینی نگاه زنان و چوپانان بود که شاید انتظار نداشتند ما را کنار خود ببینند، اما آن اتفاق همه چیز را تغییر داد … بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۴/۰۲/۲۰ : ۰۷:۱۵:۲۹

    کسی چه میداند؟

    در نگاه اول یک عکس کلیشه ایست از چند جوان با لباس خاکی و چهره خاکیتر، به دل نسل امروز نمی‌نشینند، اینها قهرمان این نسل نشدند، اصلا یک جوان هم سن و سال من شاید عکس گروه بیتلز که هیچی هم از موسیقی و شعرهایشان نمی‌فهمد را بیشتر بشناسد تا افراد داخل این عکس ، چرا؟
    کسی چه میداند؟
    شاید اصلا اگر این عکس میان کتابخانه‌ای یا گوشه آلبومهای قدیمی باشد در یکی از خانه تکانی‌ها دور ریخته شود، مثل خیلی چیزهای دیگر، مثل قرارها و قولها و آدمها …
    طبقه بالایی‌ها یا آنها که از طبقه پایین رفتند طبقه بالا میگویند یک سری جوان روستایی و بی‌سواد را بردند گوشت دم توپ کردند برای فلان شعار …
    کسی چه میداند که آن یکی دانشجوی پزشکی بود ، آن یکی دانشجوی صنایع دانشگاه شریف و آن یکی هم پرستاری میخواند و …
    اما خوب وقتی آقای کیارستمی که همه دنیا را از پشت عینک دودی‌اش می‌بیند صاف برمیگردد میگوید اینها با تهییج ( جو گرفتگی) فلان فیلم و آهنگ رفتند، آدم دلش میخواهد بگوید واقعا کسی چه میداند که اینها دوست بودند، ولگرد سینما و گوشه کافه نبودند که یکهو یک جرقه بزند توی سرشان و …
    اینها با هم کتاب خواندند، سالهای سال سر کلاس درس و بحث بودند، آنهم پیش از دانشگاه، اینها هیجان زده نشدند، اما شور داشتند، شعور هم داشتند، ( کتابهای شخصی کتابخانه‌شان گواه است که چه‌ها خواندند) …
    اما خوب کسی چه میداند؟ چون حتی آٍقای ده‌نمکی هم نفهمید اینها را چطور معرفی کند، اصلا نسل معرفی کننده‌ها بچه‌هایی که برایشان فقط میشود از ضمیر ماضی “بود” استفاده کرد را اینقدر بد فرم به ضمایر حال و اکنون دوختند که لباس خاکی به تن فکر نسل امروز گریه میکند، اینقدر جنگ را تقسیم کردند بین (شهادت = سعادت) و یا ( ماندن = شقاوت\ دلالی \آقازادگی \ بدبختی و … ) که نسل امروز وا میماند بین اینکه ارزشها کدام است ؟ آیا برای سعادت فقط باید جان داد؟ همه آنها که ماندند یا راننده تاکسی شدند و آدم خوب ماندند و یا مدیر شدند و زدند به کار دلالی؟
    نه اینها نیست .
    کسی چه میداند وقتی یکی میگوید : جنگ را شما شروع کردید چه دردی میگیرد جای نبودن رفتگان …
    .
    یک کشف لازم است ، یک قدم بلند باید برداشت به قبل از جنگ. به وقتی که این‌ها تربیت شدند، به جایی که ارزشهای انقلاب ( نه جنگ) ساخته و بارور شد …
    کسی چه میداند؟ شاید این کشف بر گردن ما باشد ….

    کتاب ۵۰ روزآخر

    کسی چه میداند؟ زندگی نامه شهید محمد حسن سلطانی – کتاب ۵۰ روز آخر – سعید نوری آزاد

    این عکس مربوط است به قسمتی از کتاب جدیدم ( ۵۰ روزآخر ) که مربوط است به چند تا از بچه‌های معمولی جنوب شهر، کمی متفاوت تر از آنچه درباره جنگ خوانده شده …
    انشالله


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۷/۰۵ : ۰۳:۵۷:۱۳

    دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۲۹ : ۱۰:۳۶:۳۰

    گروگانگیری به سبک مخابرات
    لگو تیتریک

    لگو تیتریک

    سعید نوری آزاد – گروه اقتصاد ، روزنامه جام جم

    تصور کنید شمارا هم مثل من جو تکنولوژی گرفته و بعد از کلی این پا آن پا کردن دل به دریا میزنید که بروید برای منزل اینترنت بگیرید. کمی پرس و جو کرده و می بنید ADSL بهترین و ارزانترین انتخاب است. میروید از یکی از شرکتهای اینترنت فروش که تعریفش را شنیده ای درخواست میکنی که برای شما یک آب باریکه اینترنتی وصل کنند تا شما هم مثلا به روز شوید . تا اینجا مشکلی نیست و همه چیز شیک و به روز است اما یکهو از آن شرکت خبر میرسد که خط تلفن شما را مخابرات با یک روشی (pcm یا فیبر نوری ) آورده که امکان ارایه   ای دی اس ال    روی آن نیست.  میپرسید چاره چیست ؟ میگویند خودتان میدانید و با مخابراتتان به ما جواب نمیدهند ما هم حال پیگیری بیشتر نداریم. خیلی مدعی میروید مرکز مخابرات منطقه و میگویید اینطور گفته اند، زود این خط ما را درست کنید که معطل اینترنیتم، متصدی آرام میپرسد ” از مخابرات میخوای اینترنت بخری؟” میگویی “نه”، متصدی بلند جواب میدهد پس درست نمیشود، نه امکانات داریم و نه تعهد که به شما آن چیزی که میخواهید را بدهیم، از مخابرات تلفن خریدی تلفن هم وصل است، بیشتر از این نداریم. یکه خورده سوال میکنی : چاره چیست؟ آرام میگویند ” اگه از خود ما اینترنت بخری درستش میکنیم”، هرچه هم بگویی که سرویس شما به درد من نمیخورد و من فلان نیاز را دارم کسی گوش نمیدهد ، چاره ای نداری بجز اینکه همچنان ناچار و بیچاره بمانی ، چون کابل تلفن هم انحصاری مخابرات است و منطقه شما هم سرویسهای اینترنت بی سیم پوشش ندارد، بالاخره حاشیه نشینی است و هزار مشکل و مسولینی که اصلا برای حاشیه نشینهای شهر اهمیتی قایل نیستند و شرکتهایی که دنبال پولهای قلمبه جاهای شلوغ شهرند اما شما حاشیه نشینی و …

     موضوع ارایه خدمات نوین اتباطی بر بسترهای مشترک مخابراتی یکی از چالشهای چند سال اخیر است که دولتها در یک بیتدبیری سوال بر انگیز باعث آن بوده اند، نمونه های این موضوع که برای مردم مشکلات متعددی به وجود آورده زیاد است که برای نمونه عدم امکان استفاده مشترک چند اپراتور از یک دکل آنتن تلفن همراه را میتوان نام برد که در بسیاری مناطق باعث عدم پوشش مناسب در آن نواحی شده است و شهرداری و وزارت ارتباطات هیچ اقدام مفیدی برای رفع این مشکلات انجام ندادند و موضوع فقط در بروکراسی های ارادی و فنی مانده است، اما ارایه سرویس اینترنت بر بستر کابل های مخابراتی از حدود سال ۸۲ یک بحث جدی در کشور شده است و از سال ۸۷ با خصوصی شدن مخابرات این جریان شکل جدیتری گرفت و علی رغم صحبتهای متعدد مسولان مردم در مقام عمل همچنان درگیر انحصار طلبی های بی دلیل مخابرات هستند که ساده ترین امکانات را برای استفاده بهتر مردم از امکانات انحصاری برقرار نمیکند ، حال آنکه خود این شرکت به تنهایی نیمی از کل مشترکین ADSL کشور را در اختیار دارد اما در رده بندی وزارت ارتباطات تقریبا انتهای جدول را به خود اختصاص داده است، این یعنی بیش از نصف کاربران اینرتنت کشور زیر استانداردهای کیفی قرار دارند، هر چند گرانفروشی و کم فروشی و شیوه های نچندان منصفانه سایر شرکتهای خصوصی کشور را از یک توسعه همگانی در این بخش عقب نگه داشته است اما به هر حال نمونه هایی مانند عدم ارایه خدمات مناسب به مشتریان سایر شرکتهایی که میخواهند از بیشتر کابلهیا مخابرات استفاده کنند یک نمونه ساده و مشخص از بی عدالتی در لایه های زیرین جامعه است ، حال سوال اینجاست که چرا بعد از گذشت نزدیک به ۱۰ سال دولت تعارف با شرکتهای ارتباطی را کنار نگذشته و قدمی در جهت احقاق حقوق مردم بر نمیدارد؟  و اینکه مردم تا چه زمانی باید در پشت دیوار بی کیفیتی و خدمات ارتباطی گرانقیمت بمانند؟

    متن خلاصه منتشر شده در روز ۲۷ فروردین ۹۲ – صفحه آخر


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۲۶ : ۱۱:۲۷:۳۴

    کارت نون – بخشی از کتاب جدیدم به اسم صبحانه

     ( این متن خام – بدون ویرایش و بدون در نظر گرفتن قواعد ادبی  و نکارشی داستان نویسی است – نسخه نهایی در کتاب منتشر خواهد شد  انشالله)

    کارت نون

    گمونم ۳ هفته قبل بود که مادرم از خونه مادر بزرگم زنگ زد و گفت یه خانمی میاد دم در ، رو میز پایین یه کیسه کوچیکه بده بهش ، وقتی اون خانم زنگ زد و از پشت اف اف سراغ مادرم رو گرفت گفتم نیست اما امانتی گذاشته براتون ، خواستم اون کیسه رو ببرم براش که روی پله‌ها از دستم سر خورد و افتاد ، چیز شکستنی توش نبود ، یه مقدار پول بود و بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۷/۱۶ : ۰۲:۱۵:۵۰

    آقای وزیر محرومیت زدایی کنید
    سعید نوری آزاد

    سعید نوری آزاد

     

    روزنامه جام جم – گروه اقتصادی

     

    ماهانه چه مقدار برای ارتباطات هزینه می‌کنید؟ آیا از خدمات ارزش افزوده و نوین ارتباطی که ما در کشور از آن محروم هستیم، اطلاع دارید؟ آیا می‌دانید محرومیت کشور از دسترسی به این خدمات میلیاردها تومان درآمد را از کیسه دولت حذف کرده است؟ آیا می‌دانید کشور ما از نظر دسترسی به فناوری‌های نوین در محرومیت به سر می‌برد و بخش ارتباطات و فناوری اطلاعات باید محرومیت‌زدایی شود؟

     در هفته های گذشته شاهد استقرار هیات دولت جدید و مستقر شدن وزرای دولت یازدهم بوده ایم. تقریبا همه وزرای جدید در دفاعیات خود در مجلس و همچنین در مراسم تودیع و معارفه صحبت از عزم دولت برای احیای اقتصاد در زمینه های مختلف کرده اند.

    در این میان یکی از وزارتخانه هایی که طبق گفته معاون اول رئیس جمهور و وزیر جدید، در اولویت اقتصادی شدن قرار دارد، وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات است.

    ناگفته پیداست این وزارتخانه که یکی از زیرساختی ترین وزارتخانه ها به شمار می رود، هنوز در بند تصمیمات قبلی مبنی بر مدیریت چرخه اقتصادی حوزه ارتباطات با گرایش های گروهی و سیاسی قرار دارد و این چرخه اجازه رشد به آن نداده است؛ در حالی که حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات در دهه اخیر در جهان آنچنان تغییراتی به خود دیده است که حتی نام بردن از تعداد سرویس های ارائه شده در آن یک کتاب جداگانه می طلبد.

    با این حال در کشور ما به دلیل بافت نادرست قواعد اقتصادی بخش ارتباطات، ارائه فناوری های جدید عملا ممکن نیست. از آنجا که خدمات ارزش افزوده نوین بر مبنای نسل های جدید زیرساخت تلفن همراه ارائه می شود و در کشور ما اپراتورهای بزرگ فقط می توانند بر پایه نسل دوم ارائه خدمات کنند، ارائه خدمات جدید عملا ممکن نیست. به عبارت دیگر در حالی که ارائه خدمات ارزش افزوده بخش ارتباطات و تلفن همراه در قالب نسل های سوم و چهارم در بیشتر کشور های جهان جریان یافته و حتی با پایان حاکمیت نسل سوم، نسل چهارم متولد شده است، اپراتورهای ایرانی به دلیل محدودیت های قانونی یا برخی انحصارات ایجادشده از ارائه این خدمات محرومند.

    به عنوان مثال اگر گوشی های چند میلیونی را تجربه کرده اید، دریافته اید که به جز تماس معمولی و پیامک نمی توانید استفاده دیگری از آن بکنید، چراکه این گوشی ها برای فناوری نسل چهارم تلفن همراه ساخته شده اند و بسیاری از سرویس های آن در زیرساخت ارتباطی کشور که بیشتر مبتنی بر نسل دوم و کمی هم نسل سوم است، کار نمی کند. چرا این گونه است؟ بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۶/۱۸ : ۰۷:۰۹:۴۰

    هدیه خبرنگاری و تعهد اخلاقی ما

    حدودا ساعت ۱۰ صبح بود که از همان شماره برای بار چندم تماس گرفتند، وقتی اصرارشان را دیدم گوشی را برداشتم و سلام کردم ، خودش را مسئول روابط عمومی یکی از این شرکت‌های نیمه دولتی معرفی کرد و گفت امروز ظهر نشست خبری داریم ، گفتم نمیرسم دیر گفتید . اصرار داشت و فقط برای اینکه بیشتر اصرار نکند گفتم خبر را بفرستید اگر جا داشت  استفاده می‌کنیم، ساعت ۲ از همانجا تماس گرفتند که خبر را فرستادیم و در فلان سایت است و لطفا استفاده کنید، تا اینجا مثل صدها تماس دیگر بود. خبرشان اصلا در حدی نبود که استفاده شود، اهمیت ندادم و گذشت . فردا ظهر همان مسئول روابط عمومی تماس گرفت ” چرا این خبر ما که کار نشده؟” ، گفتم خبر اولویت نداشت، اصرار داشت که خبر ما خیلی مهم است ، از روی صداقتی که گاهی اشتباها به خرج میدهم توضیح دادم که  خبر شما  داخل استانی است و فرستادن چند پیک موتوری به اطراف شهر برای  توزیع قبض که خبر نیست ، آن‌هم خبری که ما استفاده کنیم ، آخر صحبت با لحنی کاسب کارانه که ناشی از نهاد ادبی و سیاست همان مجموعه‌اش بود گفت : “هر وقت خبر ما را کار کردید خبر بدید تا پکیج را براتون بفرستم”  ….

    نمیدانم با چه حرفی صحبت را تمام کردم اما فقط عصبانی بودم و ناراحت و دایم از خود سوال می‌کردم کجا اشتباه کردم که با یک آگهی جمع کن و یا خبرنگارهای گدا صفتی که بدبختانه آنقدر زیاد هستند که تفکیک شان کار سختی است اشتباه گرفته شده ام؟ از خود سوال می کردم که چرا باید یک روابط عمومی مثلا دولتی آنقدر ادبیات لمپنیزم داشته باشد که به خود اجازه دهد با کسی که نمی‌شناسد اینطور صحبت کند؟  تقریبا چند ماهی موضوع را کنار گذاشتم تا از روی عصبانیت این مطلب را ننویسم ، اما اکنون در آستانه “روز خبرنگار” مناسب دیدم این مطلب را به‌عنوان برادر کوچیک‌تربا شما در میان بگذارم چرا که این تنها یک نمونه معمولی از بی اخلاقی های رایج این کار است. …

    اگر همکار رسانه ای هستید حتما منظور  از “پکیج ” را متوجه شدید و اگر نشدید توضیح کوتاهی  باید بدهم .

    در کار رسانه خبر به نوعی کالا شباهت دارد که برای مخاطبان و یا ذی‌نفعان  آن اثر بار مالی به همراه دارد، پس برخی شرکت ها ، نهادها و یا حتی افراد که اقدام به تولید خبر و یا برگزاری نشست خبری می‌کنند اخبارشان را به‌صورت آگهی رپرتاژ به رسانه ها می‌دهند تا اخبارشان منعکس شود ، اما این قاعده مربوط به واحد آگهی رسانه ها می‌شود و  تحریریه اخلاقا و بنا به قاعده حرفه ای نباید وارد موضوع آگهی شود . اخباری که در رسانه درج می‌شود به هیچ عنوان نباید بار تبلیغاتی به خود بگیرد که هیچ منفعتی از نظر منافع ملی و یا حقوق مردم را در خود ندارد ، توضیح این موضوع و بررسی اینکه رسانه ها تا چه حد می‌توانند در این دو موضوع مانور دهند یک کتاب برای خود می‌طلبد اما خلاصه این را بدانید که در حال حاضر مطبوعات ایران به صدها دلیل که اصلی‌ترین آنها عدم حرفه ای گری و عدم رقابتی بودن صنعت و رسانه است دچار مشکلی است که  رسانه ها از بیان آن طفره می‌روند و قاعدتا به شدت آن را تکذیب می‌کنند. مشکل این است که منابع خبری با دادن هدیه به خبرنگاران آنها را در برابر رسالت خود منفعل می‌کنند، این هدیه ها شامل انواع بن ، محصولاتی با ارزش بالا ، وجه نقد در قالب کارت‌های هدیه و … است .

    بن - هدیه خبرنگاری

    بن – هدیه خبرنگاری

    در فصلی از کتاب جدیدم که با موضوع روزنامه نگاری IT است به موضوع اخلاق روزنامه نگاری خواهم پرداخت و این موضوع را در آن تشریح خواهم کرد ، اما دریافت هدیه در حد چیزی مانند نمونه محصولات کوچک آن شرکت یا کیف، لیوان و چیزهایی از این دست که با اهداف تبلیغاتی  به‌صورت متعارف  و با ارزش مادی کم توزیع می‌شود اشکالی ندارد اما هدایایی که صرفا ارزش مادی آنها مدنظر است و به هر شکلی ممکن است تضاد منافع ( منافع حرفه ای روزنامه نگاری ) ایجاد کند نباید از سوی  شرکت‌ها ارایه و نباید از سوی خبرنگار پذیرفته شود، اگر به هر نحو هدیه ای از این نوع به دست خبرنگار رسید اخلاقا باید آن را به سردبیر تحریریه اطلاع بدهد تا او به‌عنوان مسئول حفظ تمامیت اخلاقی و حرفه ای رسانه درباره آن تصمیم گیری کند.

    جدا از ایده آل گرایی که معمولا اجرا و دستیابی به آن سخت و نسبی است  متاسفانه در وضعیتی هستیم که بسیاری از همکاران  که هنوز به اخلاق حرفه ای پایبند هستند نیز از این موضوع شاکی بوده اند اما در بیشتر مواقع در بین شلوغی گاها تعجب آور خبرنگارنماها و یا آگهی‌چی‌ها که از قضا  خبرنگارهای آن شبه رسانه هم هستند در آنچنان جوی  قرار می‌گیرند  که حتی به‌عنوان مسوولان  رسانه های پرمخاطب نیز گاها صدایشان به جایی نمی‌رسد و فقط ترجیح می‌دهند سکوت کنند.

    رابطه نامتعارف عده ای از خبرنگارها با منابع خبری به‌صورتی است  که در جاهایی که مشاور رسانه آنها هستم توصیه می‌کنم حتی در استفاده از مطالب خبرگزاری های بزرگ کشور نیز خیلی احتیاط کنند ، چون …

    من هم به‌عنوان یک روزنامه نگار  که بیشتر کار تحقیقاتی می‌کنم و بنا به تخصص و علاقه خود همچنان در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات فعالیت می‌کنم  با این موارد بارها روبه‌رو شده ام و تا جایی که ممکن باشد در برنامه‌های‌خبری حاضر نمی‌شوم و با شرکت‌هایی که آن رفتار غیرحرفه ای برایشان یک عرف و رسم شده است رابطه ای  ندارم .  اما هرچه باشد برخی شرکت‌های بزرگ ، نهادها و روابط عمومی های آنها که به‌عنوان منابع خبری با آنها در ارتباط هستم به‌عنوان قدردانی از همکاران گاها هدایایی را در برای خبرنگاران حوزه در نظر می‌گیرند ، من نیز با ۲ شرط و ضمن اطلاع رسانه از این موضوع آنها را می‌پذیرم  :

    ۱ . به شرط اینکه هدیه انحصاری برای من یا افراد خاص نبوده و عمومی باشد به‌صورت یکسان به تمام خبرنگاران حوزه داده شود

    ۲٫   فقط در مناسبتی مثل روز خبرنگار به‌صورت رسمی و علنی داده شود.

    اما دلیل اصلی این پذیرش این است که نپذیرفتن این هدیه از  برخی  همکاران روابط عمومی به نوعی پس زدن قدردانی بوده و از ادب  به دور است و از طرفی ممکن است برخی آن را به حساب دشمنی و تطمیع شدن از سوی رقیب برداشت کنند چرا که اگر کمی همرنگ جماعت نشویم  حتی همان رسالت نصفه و نیمه روزنامه نگاری را هم نمی‌توانیم انجام دهیم و ممکن است آن منابع با ما  دیگر همکاری نکنند .

    اما این هدیه‌ها به عقیده شخصی من از بی برکت ترین چیزهای‌ است که به دستم می‌رسد و تا جایی که ممکن باشد سعی می‌کنم برای آنها راه استفاده غیر شخصی پیدا کنم،  خوشبختانه راه خوبی هم پیدا کردم . در چند سال اخیر ابتدای مهرماه من به یک روستای دور افتاده سر می‌زدم و برای بچه‌های مدرسه روستایی لوازم التحریر و از این نوع وسایل می‌بردم که آن‌هم با کمک چند دوست خیر ممکن می‌شد  ( از برکت تورم همکاری های مردم گاهی بیشتر می‌شود 😉  ) .

     در یکی دو سال اخیر هم  به واسطه بلایایی طبیعی که در کشور رخ داد و زلزله  در چند منطقه فقیر نشین کشور خانه و مدرسه ها را ویران کرد افتخار کمک رسانی به  مدارس آن مناطق را داشتم و در چندین نوبت حضور کمک‌هایی شامل لواز التحریر ، پوشاک، لوازم بهداشتی و کتاب کمک درسی و آبگرمکن های زمستانی به آن مناطق اهدا کردیم .  البته هزینه آن را از کاربران رسانه مستقل خودم ( رسانه زمان ما  ) که هیچ ارتباطی با هیچ نهادی و سازمان و شخصی ندارد جمع آوری کردم و به مدد تعدد خیرین هموطن از سراسر دنیا مبالغی خرد کنار هم گذاشته شد و این کار صورت گرفت.

    اما هدیه های خبرنگاری که قابل نقد شدن بود و مستقیم و غیر مستقیم به دستم رسیده بود را به نیابت از طرف همانجایی که برایم فرستاده بود در آن برنامه ها هزینه کردم و اگر افتخار داشته باشم باز هم این کار را می‌کنم .  هدایایی مانند خودکارهای تبلیغاتی ، کارت شارژ تلفن همراه  و امثال آن را هم در یکی دو مدرسه و مسجدی که  کلاس فوق برنامه و یا آموزش مفاهیم اسلامی و اخلاقی برگزار می‌کنیم به‌عنوان جایزه به بچه های نوآموز می‌دهم  که انصافا هم برایشان جذاب و شادی آور است .  به‌نظرم اینطور تعادلی دربین فعالیت رسانه ای و جامعه ایجاد کرده ام و واسطه  خیر شده ام تا همکارانی که صرفا برای قدردانی از مقام خبرنگاری هدایایی داده اند نیز در کار خیر شریک شده باشند و ناگفته نماند هیچگاه هدیه خبرنگاری که نهاد ریاست جمهوری داده است را نگرفته ام و نه پی‌اش رفته ام …

    گزارش چند نوبت از اهدای این هدایا را اینجا ببینید 

    زهرا دانش آموز معلول روستای قشلاق - ورزقان

    زهرا دانش آموز معلول روستای قشلاق – ورزقان

     

    اهدای هدایا به مدارس ورزقان  آبان۹۱

     

    اهدای کمک به دانش آموزان مدارس روستاهای آذربایجان

     

    اهدای هدایا به مدارس و نصب آبگرمکن روستایی بهمن ۹۱

     

    نصب آبگرمکن در روستاهای دوردست زلزله زده اسفند ۹۱

     

    اهدای هدایا به دانش آموزان  مدارس زلزله زه بوشهر اردیبهشت ۹۲

     

    این گزارش مستند را هم اگر دوست داشتید ببینید

     

    انتهای صحبت آنکه شاید انسان ضعیفی مثل من اینها را به نیت ریا  و خود نمایی بازگو کرده باشد اما گمان می‌کنم جا داشت  از دوستانی که به اینجانب لطف داشته اند به واسطه احترامشان به مقام روزنامه نگار تشکر و قدردانی کنم چرا که در این روزگار بسیار روابط عمومی ها و رسانه های غیر حرفه ای که در حقیقت آگهی نامه هستند احترام  و مقامی برای قلم و و اصول اولیه رسانه قایل نیستند.

    امیدوارم کمی به رسانه و روابط عمومی حرفه ای نزدیک و از دلال‌ها دور شویم. رسانه هایی که به هربهانه نیرو را اخراج و یا معلق می‌کنند ، امنیت شغلی که وجود ندارد ، آموزشی که اهمیت ندارد ، وضعیت بد اقتصادی خبرنگاران و اصحاب رسانه‌ای که در باندهای رسانه ای وارد نشده اند و هزار غده سرطانی دیگر پیکره رسانه های تخصصی و عمومی  را هر روز بدشکل‌تر می‌کند و گاهی این تومورهای بدخیم به شکل‌هایی بیرون می‌زند که  فقط از حضورمان در این جایگاه شرمنده و پشیمان می‌شویم …

    با آرزوی توفیق روز افزون برای همه همکاران رسانه و روابط عمومی و اهل قلم  و تبریک عید فطر ، روز خبرنگار و هر اتفاق خوب دیگر در زندگیتان …

    با وجود دریافت لوح ها و تقدیر نامه های فراوان در این چند ساله بنظر خودم این لوح کاغذی از بسیاری دیگر با ارزشتر بوده هست ، این لوح  را نیز تقدیم میکنم به همه کسانی که در این راه به این حقیر کمک کردند …

    لوح تقدیر کمک به زلزله زدگان آذربایجان - سعید نوری آزاد

    لوح تقدیر کمک به زلزله زدگان آذربایجان – سعید نوری آزاد

    از جمله  شرکتها و نهادهایی که هدایای آنها در این راه هزینه شد ضمن تشکر نام می برم

    روابط عمومی وزارت ارتباطات و  فناوری اطلاعات

    روابط عمومی شرکت زیر ساخت

    روابط عمومی شرکت ارتباطات سیار – همراه اول

    روابط عمومی شرکت ایرانسل

    مدیریت شرکت شاتل

    روابط عمومی رگولاتوری


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۵/۱۶ : ۰۱:۵۵:۱۲

    اعتماد الکترونیک ایران در مرز خطر است

    بازتاب گسترده انتشار نتایج پژوهش من در خصوص اعتماد الکترونیک ایرانیان و کیفیت اینترنت

    اسفند ماه گذشته بخش دوم پژوهشی با نام “مطالعه تطبیقی سنجش اعتماد الکترونیک ایران” را به  ششمین کنفرانس فناوری اطلاعات ایران که در هتل المپیک برگزار شد ارایه دادم که بعد از اعلام نظر هیات علمی و هیات ریسه کنفرانس در بخش سخنرانی آن را ارایه دادم .

    ششمین کنفرانس فناوری اطلاعات - ارایٔه مقاله سعید نوری آزاد - سنجش اعتماد الکترونیک - اسفند ۹۱

    ششمین کنفرانس فناوری اطلاعات – ارایٔه مقاله سعید نوری آزاد – سنجش اعتماد الکترونیک – اسفند ۹۱

    فایل پاورپوینت ارایه را اینجــــا ، گزارش تصویری را اینجـا و گزارش کامل ششمین کنفرانس IT که این نوبت با محوریت چالشهای تولید و ارایه محتوا در اینترنت برگزار شد را اینجا ببینید و همچنین گزارش بخش اول پژوهش که در پنجمین کنفرانس فناوری اطلاعات ایران که با موضوع رگولاتوری برگزار شد و مقاله من در حضور  وزیرارتباطات و معاونانش ارایه شد را نیز اینجا ببینید.

    گذشته از تمام گفته ها و ناگفته های این مقاله و این پژوهش باید بگویم که تمام هزینه ها این کار شخصی بوده است و انجام و ارایه این پژوهش به هیچ نهاد و سازمانی وابسته نبوده است ، از طرفی مسئولان سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی  با وجود مذاکره و اعلام موافقت قبلی و نیز نامه وزیر اسبق ارتباطات برای همکاری در انجام این پژوهش حاظر نشدند حمایت این تحقیق را بر عهده گیرند .  اما این موضوع باعث نشد که من از کشف آمار واقعی و تلاش برای ارائه آن منصرف شوم . حتی با وجود اینکه روابط عمومی این سازمان برخی خبرگزاری رو رسانه‌ها را آنچنان در دست گرفته که آنها هیچ خبر حقیقی و آمار شفافی که به نفع آنها نباشد را منتشر نمیکنند باز هم نتایج این پژوهش بصوت گسترده منتشر گردید و در روزهای گذشته ده‌ها روزنامه و سایتهای خبری اقدام به بازنشر نتایج آن کردند.

    فایل اصل مقاله را در اینجا خواهم آورد تا از میزان کار انجام شده روی آن با خبر شوید و دوستان بدانند هیچگاه نباید حقیقت و حقوق مردم را قربانی کسب و کار و سود و زیانهای رایج کرد …

    بازتاب نتایج این پژوهش در خبرگزاری ها و روزنامه ها و سایتهای تحلیلی و خبری …..

    خبرگزاری مهر سایت تابناک روزنامه دنیای اقتصاد سایت تحلیلی  الف روزنامه خراسانباشگاه خبرناران جوان سایت روزنامه انتخاب روزنامه جوان سایت مشرق نیوزسایت تحلیلی عصر ایران –  سایت تعامل عرش نیوز –  سایت آفتابسایت تحلیلی راه دانشجو سایت قمفردا   – سایت اقتصاد پرسشهر آنلاین –  تی نیوز –  واضح نیوز –  

    گواهی ارایه پژوهش در ۲ کنفرانس فوق  – برای کسانی که با سابقه این حقیر آشنایی ندارند نیز خواندن بخشی از رزومه خود را توصیه میکنم .

    گواهی ارایه مقاله 91 - سعید نوری آزادگواهی ارایه مقاله 89 - سعید نوری آزاد

     منتظر اعلام نظر  سایر دوستان هستم   azad@titr1.net


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۴/۳۱ : ۱۲:۵۵:۰۵

    فیلترینگ هوشمند و چالش اعتماد عمومی

    یادداشتم درباره خطر از بین رفتن اعتماد عمومی با سرویس احراز هویت فیلترینگ اینترنت  …

     

    این روزها اینترنت در کشور ما که از نظر فناوری ارتباطی کشور چندان مدرن محسوب نمی‌شود به یک کالای اقتصادی تبدیل شده و مردم آن را در سبد هزینه‌های خود قرار داده‌اند.

     با این حال گذشته از کیفیت نامناسبی که این خدمت زیرساختی ارتباطی دارد و دائما شاهد افت کیفیت و قطعی آن هستیم، وجه دیگری نیز در استفاده از آن وجود دارد و آن نظارت بر اینترنت است.

    بدیهی است انجام هرکاری با اینترنت مجاز نیست، دسترسی به محتوای غیراخلاقی یا به تعبیر قانون محتوای مجرمانه نیز مجاز نیست. تشخیص این که چه محتوایی مجرمانه است ظاهرا توسط کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه انجام می شود که نمایندگانی از دستگاه های مختلف در آن حضور داشته و زیر نظر دادستانی کل فعالیت می کند.

    در نتیجه نفس فیلترینگ را نمی توان نکوهیده انگاشت و نادیده گرفت چرا که برخی محتواهای اینترنتی بنیان خانواده و اخلاق فردی را هدف گرفته است. بحث این یادداشت تغییراتی است که قراراست در شیوه فعلی اعمال فیلترینگ ایجاد شود. بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    ایمیل بومی و طرح نویی که باید درانداخته شود
    سعید نوری آزاد

    سعید نوری آزاد

    در مراسمی که از سوی شرکت پست و سازمان فناوری اطلاعات برگزار شده بود، سرویس ایمیل شرکت پست که ایمیل بومی یا ملی نیز خوانده می شود، برای چندمین بار و بعد از نزدیک به دو سال فعالیت، مجددا افتتاح شد.

    محمدحسن نامی وزیر ارتباطات در آن مراسم گفته بود: تمام ایرانیان بعد از اتمام تحصیلات متوسطه باید دارای یک آدرس ایمیل ایرانی باشند؛ اما این صحبت در رسانه های بیگانه بازتاب متفاوتی داشت.

    رسانه های خارجی این صحبت را این گونه بازتاب دادند که ایران گام دیگری برای کاهش یا قطع دسترسی ایرانیان به سرویس های پست الکترونیک بین المللی برداشته است و در آینده نزدیک مانند فیلتر کردن چند باره یاهو و جی میل، این کار را عملی خواهد کرد. دراین باره ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:

    ۱ـ بنابر شواهد متعدد، بسیاری از سرویس های اینترنت و پست الکترونیک مانند خدمات شرکت گوگل، یاهو و مایکروسافت تحت نظارت سرویس های امنیتی کشورهای غربی مخصوصا آمریکا قرار دارد؛ لذا راه اندازی یک سرویس ایمیل ملی از نظر امنیت کاربران ضرورتی غیرقابل انکار است.

    ۲ـ با این حال ایمیل ملی در طول مدت راه اندازی خود با بحران استقبال و مخاطب روبه رو شده است؛ تا جایی که حتی دستگاه های دولتی و کارمندان آنان که برای استفاده از این سرویس به آنان دستور داده شده نیز تمایلی به استفاده از این ایمیل ندارند. به یاد داریم که بانک مرکزی بارها نسبت به استفاده بانک ها از ایمیل داخلی برای تبادل اطلاعات در درون شبکه بانکی هشدار داد؛ با این حال این هشدارها نیز موثر واقع نشد. با این حال مقامات مربوط همچنان بدون توجه به دلایل استقبال نکردن از ایمیل ملی، به صدور دستورات خود ادامه می دهند. بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    وزیر ارتباطات بخواند
    سعید نوری آزاد – گروه اقتصاد
    در شبانه‌روز چه میزان از تلفن همراه استفاده می‌کنید؟ با چه افرادی تماس گرفته و چه میزان برای آن هزینه می‌کنید؟ از ماه جاری به عدد هزینه پاسخ خود حداقل ۲۰درصد اضافه کنید.

     

    اگر شما هم مشترک سیمکارت های دائم تلفن همراه تمام اپراتورها هستید، به دلیل اجرای عدالت باید هزینه اضافه پرداخت کنید؛ آن هم هزینه ای که به دلیل یک اشتباه فنی که در سال های آخر دهه ۷۰ رخ داده و مسئول آن هم وزارتخانه وقت بوده است. داستان از این قرار است که سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی که با وجود شورای رقابت و شورای عالی فضای مجازی همچنان خود را متولی قیمت گذاری و تغییر فرمول قیمت گذاری های حوزه ارتباطات می داند بعد از چراغ سبزهای مختلف به مخابرات برای افزایش هزینه تلفن ثابت تحت عناوینی مانند هم کد شدن داخل استان، این بار به سراغ تعرفه های تلفن همراه رفته است تا یکی از اشتباهات قدیمی فنی خود را که تاکنون هزینه گزافی را به مردم تحمیل کرده است با هزینه اضافه دیگری از جیب مردم جبران کند. به این نکات توجه کنید: بیشتر…

    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۴/۰۸ : ۰۶:۳۱:۵۴

    حفاظت شده: زهرا خانم بیدار شو ، بهار شد

    این محتوا با رمز محافظت شده است. برای مشاهده رمز را در پایین وارد کنید:


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۳/۲۵ : ۰۲:۳۶:۱۳

    به بهانه رفع تحریم بازار فناوری ایران : برای آنان که بازی خوردند

    سعید نوری آزاد – گروه اقتصادی

    خبر لغو تحریم‌های نرم‌افزاری و سخت‌افزاری اعمال شده از سوی آمریکا علیه ایران که خیلی‌ها توقع شنیدن آن را نداشتند، یکی دو روز قبل منتشر شد.

     یکی از مقامات دستگاه سیاست خارجی دولت آمریکا در گفت وگو با رسانه های خارجی اظهار کرد که آمریکا به دلایلی می خواهد ممنوعیت فروش تجهیزات سخت افزاری و نرم افزاری را از فهرست تحریم ها خارج کند. این خبر دارای جنبه های سیاسی و فنی زیادی است که از موضوع این نوشتار خارج است، اما نکته قابل تامل دراین ماجرا درسی است که لغو این تحریم ها به متحدان آمریکا و آنان که با کوچک ترین اشاره ای بازار ایران را ترک می کنند، می آموزد.

    همه می دانیم که تحریم ایران صحبت امروز و دیروز نیست و افت و خیز در این تحریم ها همیشه بوده و هست.

    این تحریم ها هم هرچه باشد دیر یا زود حل و فصل خواهد شد و بنا به هر شرایطی بازار و اقتصاد و تجارت ایران راه عادی خود را از سرخواهد گرفت.

    اما آن روز، وقت آغاز دور جدیدی از داد و ستد بین ایران و بسیاری از کشورها و شرکت هاست؛ دوری که شرکت ها براساس رویه قبلی که در دوران تحریم ها با ایران داشته اند صداقت سنجی شده و ورود مجدد آنان به بازار ایران مورد ارزیابی قرار می گیرد.

    در آن روز دیگر فقط معادله سود و زیان برای ایران مطرح نخواهد بود و دستگاه اقتصادی کشور ـ حال هر دولتی که بر سر کار باشد ـ با نگاهی به گذشته، فروشنده ها را انتخاب خواهد کرد. یعنی شرکت ها و کشورهایی که با یک اشاره آمریکا بساط خود را از ایران جمع کرده و گفتند به دلیل شرایط موجود امکان ادامه همکاری با ایران را ندارند، باید بدانند روزی که اربابانشان براساس همان قاعده سود و زیان تغییر مسیر داده و روابط تجاری با ایران را آزاد کنند، آنان دیگر جایی در ایران ندارند.

    این شرکت ها باید بدانند اصلی ترین موضوع برای همکاری اقتصادی با ایران فقط سود زیان نیست، بلکه موضوع صداقت و حمایت در روزهای سخت است که می تواند بازار چند ۱۰میلیونی ایران را مستعد همکاری آنان نگه دارد.

    این فعالان باید بدانند امروز ایران با پرداخت هر هزینه ای، بهای این همکاری نکردن ها را جبران می کند، اما فردا تعیین کننده سمت برنده و بازنده این بازی ایران خواهد بود و بازارش لذا امیدواریم شرکت های خارجی از این چرخش های غیرمنتظره آمریکا درس بگیرند و خود را قربانی بازی ای نکنند که در نهایت بازنده آن خواهند بود.

    اما از سوی دیگر مسئولان و سیاستگذاران داخلی هستند که باید به این موضوع فکر کنند و برای شرکت های خارجی که به هر نحو از ارائه خدمات در دوران تحریم به ایران سر باز می زنند محدودیت هایی اعمال و به آنها رسما اعلام کنند که در فهرست سیاه تجارت با ایران قرار خواهند گرفت.

    اگر چنین شود مدیران شرکت های بزرگ و کوچک خارجی که خروجشان از ایران برای ملت هزینه به بار آورده است حساب کار خود را خواهند کرد و مجبور به عاقلانه اندیشیدن خواهند شد و دست آخر این که اقتصاد مقاومتی یعنی از اقدامات دشمن نترسیم و آنها را با استراتژی فعال و خردمندانه خود مغلوب کنیم.

    سعید نوری آزاد – گروه اقتصاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۳/۱۱ : ۱۰:۲۶:۰۳

    حکایت زنبوری که افسرده و اخراج شد

    قرار بود درباره کسب و کارهای اینترنتی روزنامه پرونده ای منتشر کند. از من خواستند درباره وضعیت فعلی یک یادداشت بنویسم . گفتم چیزی که من در نظر هست رو نمیتونید منتشر کنید . گفتن بنویس : وقتی مطلب رو دیدن فهمیدن که بله تو روزنامه قابل انتشار نیست … اما خوب باید حرف زده میشد

     روزی روزگاری در سرزمینی دورزنبوری زیر دست یک بز کار میکرد و آنچنان با انرژی و شور کارش را شروع میکرد که بز به شعف آمده و گورخری را برای تهیه گزارشهای استاندارد دولتی بعنوان سرپرست زنبور استخدام کرد. گورخر سریعا…
     پارسینه-سعید نوری آزاد: روزی روزگاری در سرزمینی دورزنبوری زیر دست یک بز کار میکرد و آنچنان با انرژی و شور کارش را شروع میکرد که بز به شعف آمده و گورخری را برای تهیه گزارشهای استاندارد دولتی بعنوان سرپرست زنبور استخدام کرد.

    گورخر سریعا سیستم ثبت ورود و خروج و آیین نامه انظباطی را آماده و سپس گزارشها را برای تایپ به منشی جدیدش میداد و منشی هم پیشنهاد داد یک معاون بایگانی و ثبت استخدام شود و جناب بز به دلیل کیفیت موجود در کار با آن موافقت کرد.با بالا رفتن میزان گزارشها بز خواست تا خروجی کارها را روی نمودار ببیند و به دلیل سرعت کار مجموعه باید این کارها بصورت آنلاین هم کنترل میشد، پس دستور خرید تعدادی رایانه و تجهیزات صادر شد و برای راه اندازی و اداره آنها خرمگسی بعنوان معاون فنی به مجموعه اضافه شد . بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۲/۱۲ : ۱۰:۳۴:۱۴

    ماهی عید ، خدا و دموکراسی …

    خیلی وقته یه متن برای خودم و از دیده های خودم ننوشتم ، شاید این ادامه اونا باشه

    ماهی عید ، خدا و دموکراسی …

    این عکس رو میبنید؟ اینا ماهی های آکواریوم کوچیک منه، ماهی گلی از عید مونده که تازگی یه لجن‌خوار هم بهشون اضافه کردم …
    زمانبندی تمیزکردن این آکواریوم کوچیک ربط خاصی به وضیعیت کثیفی اون نداره و اصلش اینه که باید حال من جور باشه ، یعنی یا خیلی حالم خوب باشه یا خیلی داغون باشم که بخوام همچین کاری کنم …
    اما ماجرای مورد نظر من چیز دیگه‌ای هست ،
    دیشب داشتم آکواریوم رو تمیز میکردم و لازم بود این ماهی ها رو مثل همیشه بریزم توی یه ظرف که موقتا بیرون باشن و من جاشون رو آماده کنم ،،،
    اما این ماهی‌ها هرجایی که میرن اونجا رو عمیقترین اقیانوس زندگیشون میدونن، و این لگن کوچیک هم اقیانوس جدیدشون بود .
    وقتی مشغول کار بودم دیدم این ماهی‌ها هی با هم پچ پچ میکنن، با هم دعوا میکنن و گروه تشکیل میدن و دور میزنن ،،،
    ماهی، دموکراسی و خدا - تیتر یک - سعید نوری آزاد

    ماهی، دموکراسی و خدا – تیتر یک – سعید نوری آزاد

    یکی از ماهیا رو هم از دسته خودشون خارج میکنن یا خلاصه همه کاری که ممکنه یه جماعتی بکنن رو انجام میدن، گمونم برای خودشون رهبر و پلیس و نماینده هم داشتن، یعنی ابزار دموکراسی رو فراهم کرده بودن تا به دنیای خودشون سرو سامان بدن . این ۷تا ماهی کوچیک گاهی دوتایی گاهی هم چندتایی میچرخن و گمونم با هم درباره ایدئولوژی‌ها صحبت میکنن، نمیدونم روحانیشون کدومه اما حتما بینشون یکی هست و برای اونها از نعمات دنیایی حرف میزنه که به پاداش دفاع از ارزشهای آکواریوم به اونها داده میشه، و وقتی اون روحانی هست حتما یکیشون سکولار میشه و تو گوش بقیه از پوچ بودن راهنماییهای روحانی حرف میزنه و دعوتشون میکنه یه یه بحث آزاد درباره دین و زندگی زیرآبی . حالا تو یه قسمت دیگه ظرف آب یکی داره غذای یافت شده رو احتکار میکنه و یا شاید داره خودشو برای یه اختلاس آماده میکنه ، بقیه هم تکلیفشون معلومه ، هر کدوم داره به نوعی درباره آینده بهتر فکر میکنه ….
    اینها غافل از این هستن که من همچنان بی خیال از نگرش اونها دارم جای دیگه ای رو براشون آماده میکنم ، جایی که اونجا باید بمونن، جایی که هیچ دخلی توی تغییر اون ندارن غیر از کثیف کردنش، مثل دنیای ما آدمها که کاری جز کثیف کردنش نمیتونم بکنیم ،،،
    این ماهیها نمیدونن که بالاخره ظرف صبر من سر میره و همشونو با هر تفکری میریزم بیرون از این ظرف آب و می‌فرستمشون تو یه دنیای بزرگتر…
    هفت تا ماهی ، هفت میلیارد انسان ، دو تا طرف آب و ۲تا دنیا ، یه ناظم دنیا و یکی من …

    نمیدونم شاید درس این ماهی‌ها چیزی بیشتر از این بود اما همینش رو فهمیدم که وقتی دنیای کوچیک اونها به یه قادر کم زوری مثل من میتونه اینقدر قابل تحول باشه چرا دنیای بزرگ ما نتونه اونطوری که گفتن متحول بشه؟
    یعنی روزی که مارو سرازیر کنن تو یه آکواریوم دیگه چیکار میخوایم بکنیم؟ ….
    آکواریوم هم آماده است، برم بریزمشون اون تو تا دموکراسی براشون دردسر درست نکرده 😉
    آزاد – ۱۴-۱۰-۹۱

    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ : ۰۶:۵۱:۱۷

    هلوی کپک زده و درس زیبایی

    بنظرتون این تصویر چیه؟
    فکرش رو بکن صبح که از خونه میزنی بیرون و تو هزار فکر و درگیری هستی که چه بکنی و چه نکنی که مشکلات یخورده کمتر فشار بیاره و اینکه چقدر ما بدبختیم و بعضی روزها این بدبختی میاد یقه مارو میگیره و ول کن هم نیست که یک دفعه یه هلوی گندیده و کپک زده صاف میاد میخوره توی صورت و ایمان میاری که اوه عجب روز گندی …
    خوب این شرایطیه که همه ما داشته و داریم و کم و بین باهاش مواجهیم اما یخورده موضوع رو از دید دیگران تعبیر کنیم که ببنیم آیا واقعا حقیقت اون چیزیه که ما میبنیم؟ آیا ما همه حقیقیت رو میبنیم؟ آیا ما درک درسی از اون چیزی که میبنیم داریم؟

    هلوی کپک زده و درس زیبایی - تیتر یک

    هلوی کپک زده و درس زیبایی – تیتر یک

    دو نمونه از این موضوع میارم برای اینکه ببنیم اصلا چی قراره بگیم …  ( ادامه …

    بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    قابی به اسم خدا …

    نمیدانم چرا فکر کردم این نما از برج میلاد زیاد دیده نشده ،،،

    سعی کردم در یک نما تمام برج را در قاب این تاق آبنما قرار دهم اما بعد از کلی سرو کله زدن فهمیدم این قاب فقط به اسم خداست و آن چیزی که همه چیز در او تعریف میشود ذات خداست ، اینها بدون ذات هیچ چیزی نیست جز یک بنای خاکی،،،،

    نمای دیده نشده از برج میلاد - عکاسی با موبایل - شهر گشت - تیتریک - سعید نوری آزاد

    نمای کمتر دیده شده از برج میلاد – عکاسی با موبایل – شهر گشت – تیتریک – سعید نوری آزاد

    برای دیدن عکس در نمای بزرگتر روی آن کلیک کنید …

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۱/۱۷ : ۰۹:۳۸:۴۸

    دیدگاه من به زندگی اینه : یک چاقوی شهدآلود خصوصی

    زندگی بنظرم اینه ، آره دقیقا همینه ، بی کم و کاست …

    بزار توضیح بدم : اولش اینو میدن دستمون و ما بچه‌ایم و درست تو دست و دهنمون جا نمیشه، هی لیس میزنیم و کیف می‌کینم و عین خیالمون نیست که چی میشه، هرچی میوفته زمین بازم برش می‌داریم و بازم لیس می‌زنیم و کیف می‌کنیم و کیف میکنیم و همچنان کیف میکنیم، اینقدری که تو ۷ سالگی این شیرینی دلمون رو میزنه و یه لحظه از دهنمون جداش می‌کنیم، یه بی‌مزگی تو دهنمون میاد، این وقته که رفتیم مدرسه، دوباره شروع به لیسیدن می‌کنیم و خاطرات شیرین مدرسه رو قورت میدیم …
    همینطوری تا ۱۲ سال با ولع می‌لیسیم و و می‌لیسیم ، گاهی یه سردی می‌پیچه تو دهنمون و فصل امتحان یا کارنامه میشه یا یه اتفاقی، نمیدونم، خلاصه میگذره و ما می‌لیسیم،
    تو سن حدود ۱۷ یا ۱۸ سالگی دیگه قد کشیدیم و دستمون جون داره که این رو بلند کنه، میگیریمش طرف خورشید می‌بینیم که ای دل غافل انگار تهش یه چیزایی هست، البته هنوز معنیشو نمیدونیم اما میدونیم یه چیزی غیر شیرین هم توش هست، باز یه سردی و بی مزگی میاد تا دم گلو،،،

    چاقوی شهد آلود زندگی - تیتر یک

    چاقوی شهد آلود زندگی – تیتر یک

    میریم سربازی و یا پشت کنکور پت پت می‌کنیم …
    اما اینم طی میشه بیخیال می‌شیم و اینو فرو می‌کینم تو دهنو خاطرات سربازی و دانشگاه رو با یه تقدم و تاخری می‌لیسیم،،، چشمها رو هم می‌بندیم چون یاد گرفتیم دیگه نباید به این خوردنی تو نور نگاه کرد، باید بدون نگاه کردن و با چشم بسته اونو خورد ، با چشم بسته باید شیرینی زندگی رو چشید، فهمیدیم بهترین چیزها دیدنی نیست ،،،  بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۱/۱۰ : ۰۶:۳۲:۱۸

    مرثیه ای برای یک صنعت
    سعید نوری آزاد / گروه اقتصاد / روزنامه جام جم
    اول قرار بود مطلبی بنویسم درخصوص این‌که حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات آنقدر شکل و شمایل دولتی به خود گرفته است که دیگر مخاطب اصلی خود یعنی مردم و متخصصان را نمی‌شناسد، اما هنوز مطلبم را جمع و جور نکرده بودم که پیامی مبنی بر برکناری وزیر ارتباطات رسید. این شد که موضوع را عوض می‌کنیم و می‌نویسیم حوزه ارتباطات فناوری اطلاعات نه مخاطب خود را می‌شناسد و نه متولی خود را…

    هفته گذشته نشست خبری اصلی‌ترین رویداد سالانه فناوری اطلاعات کشور، یعنی نمایشگاه الکامپ با حضور نماینده نهاد ریاست‌جمهوری و رئیس سازمان فناوری اطلاعات برگزار شد، اما در آن از خبرنگاران حوزه‌ای تی خبری نبود؛ چون برگزارکننده تفاوتی میان خبرنگار تخصصی و غیر آن قائل نشده بود، این خود مایه مزاح در میان اهالی این صنعت شد که می‌گفتند وقتی متولیان دولتی این صنعت مخاطبان خود را نمی‌شناسند، چه انتظاری از بخش خصوصی هست که بتواند در این میان حضور یابد؟ اما چند روزی نگذشته است که می‌بینیم مشکل از این حدود آنقدر فراتر است که یک چنین موضوعی دیگر اهمیت ندارد، چراکه وقتی بالاترین مقام اجرایی یک صنعت زیرساختی نتواند روی سندیت حرف‌ها و وعده‌های خود حتی تا پایان یک جلسه حساب کند، صحبت از چشم‌اندازها بی‌معنی است.

    در شرایطی که تقریبا تمام منتقدان و تحلیلگران روزه سکوت گرفته‌اند، چرخ‌های صنعتی که در دنیا بسرعت طی طریق می‌کند در ایران لنگ می‌زند و همه منتظر هستند هر روز یک چرخ از زیر این قطار در برود و واگنی از خط خارج شود.

    چرا به جایی رسیده‌ایم که در شرایط اقتصاد مقاومتی از صنعتی که برای ایجاد هر شغل یک‌سوم سایر صنایع نیاز به سرمایه دارد، حمایت نمی‌شود؟ آیا مسئولانی که از طرح‌های رنگارنگ خود صحبت می‌کنند به این هم توجه دارند که سهم صنعتی با این ظرفیت از تولید ناخالص ملی فقط ۳ درصد است در حالی که باید ۱۰ درصد باشد، البته که تمام این سهم ۳ درصدی هم دولتی و اجبار قانون بوده است که از درآمد کشور هزینه شده و بخش خصوصی در این میان نقشی ندارد.

    آیا کسی به داد این پیکر نیمه‌جان خواهد رسید؟ آیا کسی می‌داند فردا برای جبران خیلی دیر است؟


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ : ۰۷:۲۲:۳۷

    دو عکس ، دو حرف ، یک مقایسه

    ===========================================

    دومین بار هم این بار بر دوش ما نشست

    کوتاه و خلاصه مینویسم تا بلند و با حوصله برایش فکر کنید

    صبح روز ۱۸ مهرماه حدود ۱۰ بود که تلفنم زنگ خورد با همان صدای همیشگی . یکی از کارمندان دانشگاه بود که چند روز قبل باید میرفتم امانتی های قبلی را از او میگرفتم اما مثل همیشه تنبلی برنامه ها را به هم زده بود .

    گفتم اتفاقا قرار بود بیایم پیش شما ، گفت فردا بیایی بهتر است . اینجا هم نیا، بیا سالن همایشهای صدا و سیما . مراسم پنجمین جشنواره علمی کاربردی است که شما هم برگزیده شده ای . قرار است با حضور وزیر علوم ، وزیر ارشاد و وزیر تعاون از شما تقدیر شود . تشکر کردم و تمام شد

    تا همین الان که حدود ۵صبح روز ۱۹مهر است دارم با خودم فکر میکنم که خوب حالا برفرض که این را هم دادند، بعدش چه میشود؟

    راستش سال ۸۶ در دومین جشنواره ملی علمی کاربردی هم همین مقام را آورده بودم که عکس زیر هم برای آن زمان است. دانشجوی نمونه کشوری هم شده بودم ، سال ۹۰ باز هم دانشجو نمونه کشوری شدم و امسال هم که دوباره در این جشنواره حاضر شدم شرایطم با یک دانشجوی معمولی هیچ تفاوتی ندارد. با این تفاوت که من کتاب تالیفی دارم ، مقاله کنفرانسی دارم ، یک دو جین گواهی و مقالات خرده ریز دارم و کارهای اجرایی ، اما خوب نه احترام و ارزشی میگذارند و نه هیچ چیز دیگر.

    برای ارتقا به مقطع کارشانسی ارشد ( طبق آیین نامه استعدادهای درخشان برای ارتقا تحصیلی بدون آزمون ) دانشگاه های دیگر مرا تا امروز نپذیرفتندو خیلی راحت گفتند تو علمی کاربردی خوندی برو همونجا ما نمیپذیریم. این را مدیران کتبا هم نوشتند.

    قبلا در جواب یک یادداشت بر علیه نظام علمی کاربردی دفاع تند و تیزی کرده بودم که (نقدی به یک دیدگاه : مخاطب نقد شما کیست؟) میتوانید آن را بخوانید . اما بها ندادن و بی سرو سامان بودن این دانشگاه آنقدر در این چند سال از من عمر تلف کرد که شاید دفاعی از این نظام آموزشی نتوانم بکنم .

    با این حال نمیدانم فردا بروم جایزه را بگیرم یا نه؟ نمیدانم استفاده این  جایزه چه خواهد بود و یا نگرفتنش چه اثری خواهد داشت؟

    فعلا برم تا ببینم خدا چه میخواهد . اما هر چه باشد من راه خودم را میروم و هرچه این مانع ها بیشتر باشند مرا به مراتب مرتفعتری خواهند رساند.

    راستی الان که نگاه میکنم میبنیم خیلی چیزها عوض شده .

    دیگر آن مدیرها نیستند ، مثل موهای من .

     ==========

    رفتم به مراسم و خیلی چیزها دیدم . از حیف و میلی که نمیدانم برای چه رخ داد . از حرفهای وزیری که نمیدانم چطور باید آن را فهمید. دیدم روابط عمومی و حراست شدهاند بادیگارد ریس و وزیر شدند ، حتی نگذاشتند حرفم بزنیم .مثلا خواستند برای ریس آبروداری کنند . من حرفم را به وزیر زدم . نتیجه اش هم برای من مهم نیست . دیدم جایزه را تا جایی که توانستند کم کردند . دیدم  که انواع آدمها را آوردند که حرف بزنند و کسی هم گوش ندهد.

    خودتان این دو عکس را مقایسه کنید. همه وزیر و کیل و ریس رفته اند و کسان دیگر آمده اند

    اما

    کسی که باقیست آن است که راه خود را رفته .

    پیش از مراسم به خیلی از دوستان پیام فرستادم و این رویداد را به اطلاعشان رساندم تا شاید در این شرایط روزگار موفقیت یک دوست هر چند دور برایشان شادی آور باشد .

    سعید نوری آزاد - برگزیده جشنواره علمی کاربردی - تهران - مهر 91

    سعید نوری آزاد – برگزیده جشنواره علمی کاربردی – تهران – مهر ۹۱

    یکی دو صحبتی که در آنجا مطرح شد را لینک میکنم خودتان ببنید و قضاوت کنید

    صحبت آقای قرائتی : ازدواج دو سوم دین است – هر کشوری دانشگاهش بیشتر است فسادش بیشتر است .

    صحبت وزیر علوم : هر رسانه ای  آمار مارا نقض کند یا از گرانی انتقاد کند رسانه صهیونیست است


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۷/۱۹ : ۰۵:۱۸:۳۳

    غیر منتظره‌ای به نام “دخترای ننه دریا”

    ===============================================

    غیر منتظره‌ای به نام “دخترای ننه دریا”

    نمایش دخترای ننه دریا -سعید نوری آزاد - تیت یک - زمان ما

    نمایش دخترای ننه دریا -سعید نوری آزاد – تیتر یک – زمان ما

    ساعت هفت غروب در راه بازگشت به خانه ،میان شلوغی خیابانی که نمیدانم کجای شهر بود صحنه‌هایی که امروز برایم گذشت را مرور می‌کردم. این صحنه‌ها مجموعه‌ای شده بود از غیر منتظره‌ها …

    ساعت چهار عصر، قراری که با دوستم برای بعد از دیدن یک نمایش در خانه هنرمندان گذاشته بودیم را چک کردم تا از آمدنش مطمئن شوم. راستش دیدن نمایش، بیشتر بهانه قرار ملاقاتی بود تا کار عقب مانده‌ای را به انجام برسانیم .

    به ساعت من هنوز یک‌ربع مانده بود به پنج که خواستم آماده رفتن شوم اما همه چیز به هم ریخته بود، برای پیدا کردن چیزی مثل دفترچه یادداشت و یا عینک همه وسایل روی میز را زیر و رو کردم و ساعت خیلی بی صدا سرعت حرکتش را بالا میبرد. بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۶/۲۰ : ۰۶:۳۲:۴۲

    درفش کاویانی : نماد بالندگی زن ایرانی

    =====================================================

    یادداشت جدیدم برای یک نمایش : منبع  رسانه زمان ما

    زودتر باید این را مینوشتم اما سهل انگاری فرصت نداد . چند یادداشت درباره این نمایش دیدم که بعض از آنها از پایه بی انصافی بود و اصولا رسانه های این حوزه آنقدر درگیر تفکرات دیکتاتوری به اصطلاح هنری اما در حقیقت پوچ شده اند که دیگر نه هنرمند را می بینند و نه مردم را .  کلونی های فکری دور هم از هم تعریف میکنن و به‌به گویان ، هر مخالفی را به باد تمسخر و کنایه میگیرند . اما خوب از حق نمیشود گذشت و باید با رسانه هایی که خودمان ساختیم مقابل آنها بایستیم .

    تحلیلی کوتاه بر نمایش عروسکی درفش کاویانی

    سعید آزاد

    پیش درآمد

    آخرین اجرای  نمایش “درفش کاویانی” ساعت ۸ شب بود که در خلال جشنواره عروسکی تهران برگزار میشد. با آنهمه ترافیک خیابان راس ساعت رسیدم اما تنها جایی که برای تماشای نمایش نصیبم شد سکوهای جانبی تالار چهارسو بود که آنجا هم پر شده بود از جمعیت. لابلای جمعیت خزیدم ، خود را به گوشه ای تکیه داده و مشغول تماشا شدم…

    پرده اول : آماده سازی یک فضای سورئال

     

    نمایش در فضای تاریک با صدای فریاد و ناله‌ای که یک صدای مردانه بر آن غالب است شروع شده و یک راوی داستان کاوه را روایت میکند تا بیننده در فضای داستان قرار گیرد.

    با روشن شدن صحنه، چیدمان دکور که فضایی شبیه زندان یا مکانی محصور را نمایش می‌دهد که پوشیده از زنجیر  و در پس زمینه آن خورشیدی نمادین بطور واضحی به بند کشیده شده است سعی دارد سورئال ( فرا واقعیت ) بودن نمادهای کل داستان را نشان دهد .

     در فضای سورئال نمادهای حقیقی حضور دارد اما در شکلی دیگر و با همان شکل جدید برای القای معنی متفاوتی از خود می‌کوشند . در این جا نیز صحنه نمایش که گاهی کارگاه آهنگری کاوه ، گاه قصر ضحاک و گاه گذر بازار است همیشه در این فضای زندان گونه قرار دارد بجز یک نماد که در بیرون این زنجیرها قرار دارد و چیزی شبیه پیله کرم ابریشم ، به اندازه قنداق یک نوزاد که در پایان نمایش بصورت نمادین با صدای تپیدن قلبی روشن میشود .

    ادامه

    بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۴/۲۲ : ۰۲:۳۶:۱۰

    برجی برای آزادی …

    ======================================

    این روزها جام دیجیتال دیگری در تهران برقرار است . هزینه مسابقات حدود ۱میلیارد تومان است . نتیجه‌اش را نمیدانم

    به برج آزادی نگاه میکنم و اینکه اگر این هزینه جای دیگری خرج میشد چه نتایجی می‌داشت …

    تهران این روزها …
    جام بازیهای دیجیتال – برج آزادی
    شهر گشت – عکاسی با موبایل – www.titr1،net

    برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر راه‌های زیادی دارید مثلا می‌تونید روی اون کلیک کنید 😉
     تهران این روزها... جام بازیهای دیجیتال - برج آزادی شهر گشت - عکاسی با موبایل - www.titr1،net

    تهران این روزها… جام بازیهای دیجیتال – برج آزادی شهر گشت – عکاسی با موبایل – www.titr1،net


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۴/۱۸ : ۰۲:۲۹:۵۶

    ارتباطی که همراه نیست

    ============================

    یادداشتی که برای مشکلات ارتباطی تو جام جم نوشتم کوتاهه اما یه سری کلید واژه داره که مهمه , رنگشون رو قرمز کردم که ببنید . کاش میشد دربارش حرف زد . اصلا کاش میشد حرفی که میزنی اثر کنه . اما کو گوش شنوا؟ هیچ کس همراه نیست ….

    سرق کابل- خطوط خراب تلفن - یادداشت سعید نوری آزاد - تیتر یک
    سرق کابل- خطوط خراب تلفن – یادداشت سعید نوری آزاد – تیتر یک

    صبح یک روز معمولی خواب‌آلود تلفن را از میز کنار تخت برمی‌داری تا پیامک‌های رسیده را بخوانی که می‌بینی چند نفر نوشته‌اند: «چرا تلفن رو جواب نمی‌دی؟» با تعجب از این‌که اصلا صدای زنگی نشنیده‌ای شروع می‌کنی به تماس گرفتن اما بی‌فایده است. تماس بی‌دلیل قطع می‌شود، شماره‌گیری ناقص انجام می‌شود و گاهی پیغام «شبکه مشغول است» را روی صفحه گوشی می‌بینی و دیگر هیچ…

    دیگر خواب از سرت پریده و کمی استرس داری که چرا نمی‌توانی تماس بگیری. انگار صدایت قطع شده باشد دنبال یک راه ارتباط می‌گردی. مستقیم می‌روی سر تلفن ثابت که این روزها کمتر به کار می‌آید. گوشی را برمی‌داری که شماره بگیری اما…

    باز هم سکوت جای بوق آزاد معمولی را گرفته. کمی با پریز و دوشاخه ور می‌روی اما انگار کلا خبری از تلفن نیست. چاره‌ای نمی‌ماند و می‌روی سراغ اینترنت که هرماه کلی هزینه برایش می‌دهی. شاید اینترنتی بشود یک پیغام فرستاد، اما خوب وقتی تلفن خانگی قطع شده اینترنتی هم در کار نیست.

    وقتی بیشتر کلافه و سردرگم می‌شوی که روزنامه‌نگار باشی و باید مطالبت را در مدت زمانی کوتاه از طریق ایمیل برای روزنامه‌ بفرستی.

    از محل کار که آنطرف شهر است به شماره خرابی تلفن تماس میگیری و صدایی بی احترام به شما میگوید فعلا کابل برگردان داریم. در پاسخ اینکه کی درست میشود ؟ میگوید :معلوم نیست شاید ۳ روز دیگر و قبل اینکه بگویی پس ما چه کنیم بدون تلفن و اینترنت تماس قطع میشود

    موبایل هم در منطقه شما مشکل دارد، وقتی هم که به‌شماره مخابرات سیار زنگ می‌زنی می‌گوید: «شماره مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد» و یادت می‌آید که چقدر برای موبایل و خدمات آن پول داده‌ای و چقدر توی تبلیغات شنیده ای ” هیچکس تنها نیست “، اما شهروندی که از ارتباط محروم می‌شود تنهاست، واقعا هم تنهاست و دستش هم به هیچ جایی بند نیست. اگر برای این قطعی ارتباط خسارتی هم ببیند هیچ قانونی پشتیبان حقوقش نیست. حتی اگر مریض اورژانسی آنها تلف شود هم چندان اهمیتی ندارد، اما اگر قبضی که پر از ارقام نامشخص است چند روزی دیر پرداخت شود حتما اشتراک قطع می‌شود و خسارت اضافی هم باید پرداخت کنید، چون قانون پشتوانه آنهاست و اصلا برای مردم قانون حمایتی ننوشته‌اند.

    خسارت کابلی همان مفهوم مودبانه کابل دزدی است، وقتی به بهانه‌ای مثل سرقت کابل که بنا به شواهد، بیشتر پوششی برای خرابی خطوط مخابراتی است، ارتباط یک محل یا منطقه قطع می‌شود، هیچکس صدای مردم را نمی‌شنود و وقتی خدمات انحصاری باشد، رقیبی هم نیست که کاری کند مردم می‌مانند و یک تلفن که به جایی وصل نیست.

    اما براستی حقوق ارتباطی مردم را چه کسی قرار است پیگیری کند؟

    تا چند سال دیگر باید بر سر حقوق اولیه شهروندی چک و چانه بزنیم؟

    سعید نوری‌آزاد / جام‌جم


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۳/۳۱ : ۰۷:۴۰:۵۱

    مرگ سبز … روایتی از یک رویداد واقعی

    =======================================

    دلم نمیخواست اینو عمومی بزارم  برای خوندن . اما انگار لازمه . قبلا عذر خواهی میکنم اگه متن ناراحتتون کرد . اما خوب آدمی مجموعیه از این موضوعاته که بهتره خودمون باشیم …

    گاهی بدون اینکه بخوای یه اتفاقاتی برات رخ میده که شاید امتحان باشه شاید هم یه رویداد و شاید صرفا یک تجربه.

    اما هرچی که هست درگیرت میکنه .. مرگ سبز یکی از اونا بود…

    مرگ سبز … روایتی از یک رویداد واقعی برای من

    مرگ سبز - تیتر یک - خانه - سعید نوری آزاد

    مرگ سبز - تیتر یک - خانه - سعید نوری آزاد

    دیشب که توپ رو براش قل میدادم دنبال توپ میرفت اما خیلی بی انگیزه بود و شاید فقط کنجکاو بود و بازی هم نمیکرد . میومد نزدیک بخاری می‌خوابید و زل میزد تو شعله های بخاری که از کنار شیشه های نیمه مات و نقش دار بالا میومدن تا آبی و زرد بسوزن. گفتم شاید چون تازه اومده تو خونه  غریبی میکنه ، آوردمش پای لپتاپ با وب به چند نفر نشونش دادم و اونها هم که خیلی اتفاقی تونسته بودن ببیننش خیلی ذوق میکردن و هرکدوم عکس العملی داشتن. وقتی هم خودشو تو تصویر دید ذل زده بود به تصویر خودش . نمیدونم چی میدید اما تو چهرش پر بود از تعجب و انگار به یه موجود بهتر از خودش برخورده بود، شاید دیدگاهش نسبت به خودش اندازه اون کیفتی که میدید نبود . چند ساعتی که گذشت کم‌کم حالش بد شد، همون نصفه شب بردمش دامپزشکی ،

    تو سالن کوچیک پذیرش کسی نبود اما مسئول پذیرش گفت باید صبر کنی تا نوبتت بشه .  چند دقیقه موندم ، تو یه اتاق که دورتادور پنجره بود و زیرش ردیف صندلی چیده بودن ، مشخص بود مخصوص انتظار مردمیه که با حیونهاشون میان.

    خلاصه مسئول پذیرش اشاره کرد که برو تو راه رو . داخل راهرویی شدم که چند تا درب در اطرافش نیمه باز بود و مثل بقیه بیمارستانها ساخته شده بود اما کوتاه بودن سقف و شکل و شمایل صدلایه رنگ شده دیوارهای ساختمون داد میزد ساختمون قدیمیه ، یه جونی که مشخص بود دانشجو  سالهای آخره یه نیمچه نگاهی کردی و گفت تا صبح باید صبر کنی اگه بهتر نشد بیارش .

    گفتم چی بخوره؟ گفت هیچی نده ،  حتی آب!…  با یه مکثی قبول کردم .

    تا صبح بهش آب هم ندادم و اونهم نذاشت آب خوش از گلوم پایین بره .

    مجبور شدم بزارمش زیر یه قفسی که نتونه بیاد بیرون و چیزی بخوره . از طرفی چون بیرون سرد بود  ترسیدم بدتر مریض بشه و برا همین اذیت کردن و اذیت شدنهامو تحمل کردم .

    تا صبح خیلی اذیت کرد، خیلی ….

    ادامه …

      بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۳/۰۴ : ۰۵:۴۱:۳۲

    ما جقدر بدیم …

    =================================

    استاد شرمنده ایم …

    استاد معمتدنژاد که از سال ۱۳۳۶ فعالیت خود را در کسوت استادی آغاز کرده دیروز سعی میکرد بغضش را مثل دستهایی که دیگر اختیار لرزشش را نداشت پشت صحبتهای پدرانه اش پنهان کند ، اما …

    معتمد نژاد - تیتریک

    معتمد نژاد - تیتریک

    گاهی آدم چیزهایی میبیند و میشنود که از خودش بدش می‌آید . ۲۵ اردیبهشت ۹۱ برای من یکی از این روزها بود .
    دیروز در حاشیه هفتمین همایش روابط عمومی الکترونیک مراسم تجلیل از چند دهه تلاش استاد محسنیان راد در عرصه ارتباطات و جامعه شناسی برگزار شد که بسیار هم بجا و نیکو بود . اما وقتی پرفسور معتمد نژاد که پدر علم ارتباطات ایران لقب گرفته است با بدنی نحیف و رنجور روی سن آمد تا از شاگرد و همکار قدیمی خود تقدیر کند چیزهایی گفت که داغی بر داغهای ما افزود .
    استاد معمتدنژاد که از سال ۱۳۳۶ فعالیت خود را در کسوت استادی آغاز کرده دیروز سعی میکرد بغضش را مثل دستهایی که دیگر اختیار لرزشش را نداشت پشت صحبتهای پدرانه اش پنهان کند ، اما …
    استاد دلش پر بود از اینکه چرا به حوزه ارتباطات بی توجی میشود، دلش گرفته بود از اینکه چندبار دانشکده ارتباطات را احیا کرده اما در سایه  بی مهری مسئولان نتوانسته است چند مدیر گروه را به کاربگیرد. او از نامه تقدیر اجلاس جهانی ارتباطات سخن گفت  و گلایه کرد از رسانه هایی که هیچ توجهی به این تاثیر گذاری مجامع ارتباطی ایران بر قوت یافتن اسناد مراجع ارتباطی دنیا داشته نکرده اند  .
    شاید از همه دردناکتر این بود که ببینی یک استاد با نزدیک به   ۶۰ سال سابقه استادی بیاید و از افراد حاضر درخواست کند که کمک کنند تا یکی دو پروژه نیمه کاره به اتمام برسد بلکه خروجی کار چند ساله همکارانش مشخص شود.
    درددل استاد پیامش این بود که گاهی عده ای باید از خودشان بپرسند که چه بر فعالیتهای علمی در حوزه های اجتماعی آورده اند که با وجود برنامه های پر هزینه هیچ خروجی در سطحی که بشود به دنیا عرضه کرد نداریم.
    حرفهای استاد آنقدر دل را به درد می آورد که بهتر میدانم بیشتر نگویم اما همین بس باشد که اهالی ارتباطات که همه به نوعی با این درخت کهنسال همریشه ایم بگوییم : استاد شرمنده ایم .
    ما چقدر آدمهای بدی هستیم که اگر مسئولیت یا توانایی داریم از استاتیدی مثل پرفسور معمتمدنژاد صرفا یک نام به یاد داریم و دیگر هیچ .
    باشد که مقام اساتید را در عمل ارج نهیم چرا که آنها تا دم آخر جویای تحقیق و علمند و نه مراسم و این تقدیرنامه ها دولتی .


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۲/۲۶ : ۱۰:۲۵:۵۳

    وقتی صاحب عزا قر میدهد …

    ===========================================

    چرا بعضی ها خودشان را پشت اخبار پنهان میکنند؟ مدیری که برود پشت رسانه و رسانه ای که خودش پشت اخبار پنهان شود یا مدیر دولتی که اخبار بشود اسناد و توجیهات کارش را چه کسی باید مواخذه کند؟ رسانه؟ وقتی قاضی و متهم همکار باشند فاتحه شاکی خوانده است…

    جای خالی متولی حقوق سایبر

    خیلی دلم میخواست در روزنامه تیتر را همین بزنم که اینجا هست  اما مخاطب عام را نمیشود توجیه کرد .

    نمیدانم وقتی اتفاقی اینچنین رخ میدهد چرا رسانه حامی اپراتور رقیب با شور و شعف بالا پایین میپرد که آهای خارجی ها را بیرون کنید!!

    یکی نیست به آن خبرنویس که می نشیند پای سیستم اس ام اس پراکنی بگوید یک کلاس اقتصاد بخوان بعد اینها را بگو ، اصلا تو از ارز آوری و دیپلماسی اقتصادی چیزی میدانی؟ . یکی نیست بگوید اصلا اپراتور مورد اتهام خلافکار هم که باشد با موضوع تمامیت ارضی کشور اینطور برخورد میکنی؟ موضوع اهانت به مسافران آنجا را اینطور قربانی رقابتهای بازاری میکنی؟

    خیلی بد است که عده ای اینقدر ساده لوحانه رفتار میکنند و خود را رسانه هم میدانند.

    دوست ندارم وارد موضوعات صنفی بشوم اما اگر لازم بدانم حتما وارد شده و برای مخاطبینی خاص حقایقی از رفتار رسانه ای آنهارا تحلیل میکنم که حتما به نفعشان نیست.

    بهتر است مرزهای حرفه ای و بازاری را بیش از این خراب نکنیم

    – جام جم – سعید نوری‌آزاد / گروه اقتصاد

    می‌گویند زمانی که چراغ نفتی برای اولین بار وارد کشور شد بالا و پایین کشیدن فتیله چراغ نفتی کاری تخصصی قلمداد می‌شد و یک مستشار انگلیسی باید این کار را انجام می‌داد اما این به خاطر ناتوانی ایرانی‌ها نبود بلکه صرفا سایه ترس از ابراز وجود در جمع خارجی‌ها بود که باعث می‌شد کسی به آن چراغ نفتی دست نزند.

    این روزها متاسفانه بار دیگر شاهد حرکتی مشابه از سوی دستگاه‌های متولی امور حاکمیتی هستیم و این بار نه در اندازه یک چراغ نفتی بلکه در سطح بین‌الملل و موضوعی به نام حاکمیت ایران بر مرزهای آبی و خاکی. موضوعی که در یکی دو روز اخیر به هر صورت در بین اهالی امر ارتباطات دست به دست می‌شود این است که در جزیره ابوموسی مشترکان یکی از اپراتورها پیامک‌هایی با موضوع خوش آمد گویی برای ورود به خاک امارات دریافت می‌کنند که در جای خود قابل تامل است.

    پیگیری‌ها نشان داده است که این پیامک‌ها از سوی اپراتور اماراتی است که با تجاوز به حریم فرکانسی کشور شیطنت‌های اینچنین را مرتکب می‌شود. اما به راستی متولی مقابله با این رفتار شیطنت‌آمیز کیست؟

    سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی به‌عنوان متولی فضای فرکانسی کشور که صیانت از آن به نوعی اهمیتی فراتر از مرزهای خاکی دارد باید نسبت به این موضوعات بسیار حساس‌تر باشد و فعالیت خود را در چند مورد خاص، محدود نکند. همچنین باید به پروانه فعالیت فرکانسی که به اپراتورها می‌دهد متعهد بوده و در مقابل این اقدامات همسایگان و متجاوزین به تمامیت ارضی کشور واکنش مناسب نشان دهد، چرا که مرزهای کشور به‌غیر از آب و خاک و آسمان بعد چهارمی هم دارد به نام حریم فرکانسی.

    مشابه این موضوع چند سال پیش میان روسیه و همسایگان جنوبی بر سر دامنه ارضی رخ داد که با دخالت نیروهای نظامی موضوع به نفع روسیه خاتمه یافت اما در فضای فرکانسی به دلیل تجاوز اپراتور روسی به حریم کشورهای دیگر با شکایتی که از سوی سایر کشورهای درگیر به سازمان مخابرات راه دور ITU ارسال شد به جریمه و محکوم شدن طرف روسی انجامید و فعالیت اپراتور روسی در فضای فرکانسی کشورهای همسایه مسدود شد.

    نمونه دیگر و شاید مهم تر نیز اقدام گوگل در نام خلیج‌فارس بود که متاسفانه عده‌ای تنها در داخل کشور صدای خود را بلند کردند و عده‌ای دیگر در اقداماتی عجولانه تصمیم گرفتند از خدمات گوگل استفاده نکنند، حال آن‌که این اقدام باید بسیار قاطعانه از سوی وزارت ارتباطات و وزارت امور خارجه با طرح شکایتی در سازمان ملل و موسسه آیکان تحت پیگرد قرار می‌گرفت تا دستگاه دیپلماسی در فضای حقوق سایبر قدرت خود را به سایر کشورها نشان دهد و صرفا این اقدامات است که می‌تواند از حقوق ملت صیانت کند و نه هیاهوی رسانه‌ای بدون مخاطب خارجی….


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۲/۲۴ : ۱۲:۳۴:۰۸

    لالایی درشکه های تهران

    ===========================================

     بازار تهران –  پیرمردی خمیازه کشان با صدای لالایی چلق چلوق مانند پای اسبهای بی بخار درشکه بی اعتنا به دادگاه انقلاب از جلوی روزگار و دوربین شهرگشت رد میشود.

    اینجا تاکسی ها صرفا برای کارت سوخت اهمیت دارند و درشکه ها پز توریستی بودن شهر را برای شهردار و اصحابش شارژمیکند. قرار بود این خیابان خالی از ماشین باشد اما تبدیل شده به پارکینگ ماشینهای موسسات مختلف شبه مردمی .

    کاری نمیشود کرد. شهر است و مردم شهری و شهرداران و شهرخوارانش.

    روز خوبی بود – ۱۹ فروردین۱۳۹۱

     

    شهرگشت های من – عکاسی با موبایل

    برا دیدن عکس در اندازه بزرگتر قاعدتا راهی ندارید مگر اینکه روی آن کلیک کنید

    بازار تهران - دادگاه انقلاب - درشکه - تیتر یک - سعید نوری آزاد - تیتریک - شهرگشت - عکاسی با موبایل

    بازار تهران - دادگاه انقلاب - درشکه - تیتر یک - سعید نوری آزاد - تیتریک - شهرگشت - عکاسی با موبایل

    شهرگشت های من – عکاسی با موبایل

     

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ : ۰۹:۳۵:۳۳

    درخت‌های بدخواب شهر من \ خوابشان تعیبر شد

    ================================================

    عکسها رو مقایسه کنید . شهرگشتهای تصویر من داره به جاهای جالبی میرسه..
    به روز شده در تاریخ ۲۳ اسفند ۹۰
     تصویر ساختمان چهارراه ولیعصر قبل و بعد از فروریختن - سعید نوری آزاد - شهر گشت - عکاسی با موبایل تیتریک

    تصویر ساختمان چهارراه ولیعصر قبل و بعد از فروریختن - سعید نوری آزاد - شهر گشت - عکاسی با موبایل تیتریک

     

    انگار این درخت هم مثل من بدخواب شده و نمیداند زمستان دارد تمام میشود ، مثل همه شبها

    باید رها کند این برگهای نصفه نیمه را

    باید رها کند فکر ایام رفته را

    شهرگشت – ۸بهمن ۱۳۹۰

    درختهای بدخواب شهر من - تیتر یک شهر گشت . عکاسی با موبایل. سعید نوری آزاد - تیتریک

    درختهای بدخواب شهر من - تیتر یک شهر گشت . عکاسی با موبایل. سعید نوری آزاد - تیتریک

    عکاسی با موبایل

    برای دیدن عکس در اندازه بزرگ روی آن کلیک کنید

    خواب درختهای شهرمن پاره شد

    جای بستنی شاد هم دیگه خالی

    دیگه اون مغازه تنگ برامون خاطره نمیشه

    روز ۳اسفند ساختمونی که پشت درختای عکس بالا هست ریخت و یکی دو نفری هم کشته شدن . تاامروز که ۲۳ اسفنده بالاخره تموم ساختمون و اون ملک رو تیغ انداختن و آوار کردن.

    خاطره های ما آوار شد

    شهر گشت – ۲۳ اسفند ۱۳۹۰

    ولیعصر-جای-خالی-درختها-بستنی-شاد-تیتر-یک-شهر-گشت-.-عکاسی-با-موبایل.-سعید-نوری-آزاد-عکاسی-موبایل-تیتریک
    ولیعصر-جای-خالی-درختها-بستنی-شاد-تیتر-یک-شهر-گشت-.-عکاسی-با-موبایل.-سعید-نوری-آزاد-عکاسی-موبایل-تیتریک

    عکاسی با موبایل

    برای دیدن عکس با کیفیت بالاتر روی آن کلیک کنید

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۱۲/۱۰ : ۰۹:۴۵:۵۷

    میشه یه گل بخرید؟ برا دل خودتون، لطفا

    =========================================

    ببخشید ایشون هم مشتاقن یه شاخه گل به شما بدن. خریداری؟

    دلال عشق و گدای محبت هم نیست ، از زور حرارت غذای ظهر و شهوت دم کرده لپاش سرخ نیست، از سرماست.

    برای گلی که میده حتی انتظار لبخند هم نداره  اما همش لبخند میزه ، فقط لبخندش یخورده تلخه ، هزینه یه دسته گلش بعید میدونم حتی یک بیستم یه  کافی شاپ رفتن بشه . وقتتون رو هم نمیگیره . بعدا هم مزاحمتون نمیشه . جای خاصی هم برا قرار گذاشتن نیاز نیست . کنار خیابون وایمیسته. بعد میدون جهاد جنوب تهران یا هر خیابونی تو هر کجای مملکت که به یه قبرستونی ختم بشه . یه جورایی تابلوی “به قبرستان نزدیک میشود” شدن این گلفروشها .

    ببخشید وقتتون رو گرفتم ولی ایشون زندگیشون با همین گلها باید سپری بشه . شما نخری گلها از بین میره . یعنی قسمت کسی دیگه هم نمیشه . میشه یکی بخری؟

    نخری هم مهم نیست ، چون بعید میدونم اصلا راه اونایی که الان دنبال کادو خریدنو قرار گذاشتن های از سر هرزگی هستن به اینجاها بیفته . البته یه عده که واقعا دوستدار همدیگه هستن حسابوشن جدا ، ا میدونم که میدونید کیا رو میگم. اون دسته آدمهایی که از بچگی ازشون بدم میومد. اون بچه پولدارای مزخرفی که اگه اندازه چربی زیر پوستشون استعداد داشتن آدمای فرحیخته ای میشدن، همونا که همیشه فخر فروختن و البته چیز دیگه ای هم نداشتن برا فروش، خلاقیت و هنر برا خود ما بچه های معمولیه شهر بوده و هست ،

    این دختر و پسرکهای گلفروش ما نه تو ردیف بودجه های دولت سهمی دارن و نه تو اختلاس دوستان دولت و نه حتی تو مراسمهای خیریه مردم . این بچه ها طفلهایی هستن که همه ما میدونیم اونها هستن اما خوب این دونستن مثل همون اطلاع داشتن از مرگه ، میدونیم هست اما اهمیت نمیدیم و کارمون رو میکنیم .

    وقتی به لقمه گرم برداشتیم حداقل دعا کنیم برای اینها ، نیازی هم نیست متدین و معتقد باشیم. یه آرزو کنیم. باشد که در روح جهان زاده شود…

    راستی یادتون نره عاشق بشید. حتی اگه طرف بهتون توجه نکرد .لذت عاشقی رو حس کنید

    بیاید گاها برای دل خودمون یه گل بخریم. یه وقتایی خودمون رو مهمون کنیم و به خودمون زنده بودن رو تبریک بگیم

    شاد باشید و مهربان…

    عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید

                                                                        نا خوانده نقش مقصود، از کارگاه هستی

    آزاد – ۲۵ بهمن ۹۰

    منبع عکس رو نمیدونم. عکاسش ببخشه


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۱۱/۲۶ : ۰۷:۴۲:۰۲