• وبلاگ شخصی من در بر گیرنده نوشته‌ها، تالیفات، نظرات و فعالیتهای شخصی من در حوزه‌های روزنامه نگاری اقتصادی ، مدیریت و مشاوره رسانه ، برنامه سازی و تحلیلهای فناوری اطلاعات و کمی هم موضوعات شخصی است. تا اتمام کار ظاهرسازی سایت راه باقی است، فعلا باید شکل نهایی مشخص شود، تا آن  زمان سعی میکنم کمتر مطلب متفرقه بنویسم. شما هم صبور باشید و راهنما …


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    – تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    آیت الله مهدوی کنی درگذشت …

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    این تیتری بود که بسیاری سایتهای زرد و صفحات شبکه‌های اجتماعی ن را کشفی عظیم از خزانه گافهای رسانه ای برداشت کرده و منتشر کردند.
    اما این خبر یک خبر واقعی نیست ( ایشان هنوز در قید حیات هستند)، فقط اشتباها بر روی خروجی خبرگزاری نمایش داده شده است.
    دلیل نوشتن اینچنین خبری چیست؟ آیا این سایت منبع خاصی در اختیار داشته و خبر رسیده و حالا تکذیب شده به دلایل خاص؟
    در کار رسانه ای مخصوصا رسانه‌های آنلاین سرعت در انتشار مطلب یک مزیت به شمار میرود و گاها بصورت افراطی بر سر آن مسابقه است و نیروهای بخشهای آنلاین و خبرگزاریها بر سر همین موضوع استرس عظیمی دارند.
    در برخی موارد که میشود اتفاقات مهمی را پیش بینی کرد خبرها را پیشنویس می‌کنند و به شرح و بسط آنها میپردازند، که خبر فوق یکی از همین موارد است .
    حتی در رسانه های حرفه ای مستندهای تصویری و گزارش و مصاحبه هایی برای موارد خاصی تهیه میشود که آنها را در روز و ساعتی مشخص که حادثه رخ میدهد منتشر کنند .
    نتیجه برای مخاطبین عمومی : هیچ وقت جوگیر سرعت و حجمه اخبار نشوید
    نتیجه برای همکاران رسانه : نتیجه برای مخاطبین عمومی + یخورده دقت کنید.


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    معجزه کودکانه

    در آرامش دشت های نیمه خشک و جاده خلوت انتظار هر چیزی را داشتم غیر از آنچه رخ داد …

    کودک عشایر همدان - سفرهای اردیبهشتی

    کودک عشایر همدان – سفرهای اردیبهشتی

    پیش از عصر و هوا مردد بین گرمای ظهر و خنکای عصر، جاده نچندان صاف را به آرامی طی میکردیم تا از چوپانهای کنار جاده سراغ عشایر را بگیریم و با خانوده ای از آنها همراه شویم، در آن سوی جاده جایی که چند سری درخت نچندان قدیمی معرف وجود آبادانی نوظهوری بود گله ای یافتیم و فهمیدم قسمت این است که امشب با اینها طی کنیم و از زندگی عشایری آنها عکاسی کنیم .

    .

    مسیر خاکی که تنها چند بار نیسان خود عشایر از آنها عبور کرده بود را یافته و با احتیاط ماشین را انداختیم توی همان راه.

    مسیر مشکوک و انتهایش نامعلوم بود و هیچ نمیدانستیم آن سوی تپه ها چه چیزی انتظار مارا میکشد، هر اتفاق و خوب و بدی ممکن بود و هجوم چندین باره سگهای گله که اصلا هم مهربان نبودند ترازو را به نفع اتفاقات بد سنگین کرده بود، روی خوش نشان ندادن چوپانان هم مزید بر علت شد اما چاره نبود، غروب نزدیک بود و ما باید به کارمان میرسیدیم، ایستادیم تا گله کمی دور شود و ما بتوانیم کمی از سگهای پر تعداد گله حرکت کنیم، آنقدری راه ناهموار و محیط سنگین بود که دوست عکاسیم هم نشست توی ماشین که حداقل تا چادرها توی ماشین بماند.

    در انتهای آخرین تپه منتهی به دره کوچیکی که چادر چند خانواده عشایر دور از هم بنا شده بود سرعت را قبل هم کمتر کردیم و علتش سنگینی نگاه زنان و چوپانان بود که شاید انتظار نداشتند ما را کنار خود ببینند، اما آن اتفاق همه چیز را تغییر داد … بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۴/۰۲/۲۰ : ۰۷:۱۵:۲۹

    سال نو، آغاز نو
    تبریک سال نو - سعید نوری آزاد

    تبریک سال نو – سعید نوری آزاد

    سعادت در این است ، شاد باشید


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ : ۰۱:۱۶:۳۴

    حال و هوای ابری تهران …
    تنهایی ایستاده بود سر چهار را ولیعصر و تمام غدیر را گرفته بود روی دست، نه حرف میزد نه به کسی کاری داشت، ساکت و سفید پوش مانده بود سر راه ، هوا هم همانطور ابری بود و خیابان آرام، درست مثل عید …
    هوای ابری تهران - شهر گشت - عید غدیر - عکاسی با موبایل

    هوای ابری تهران – شهر گشت – عید غدیر


    City strolling شهر گشت– عکاسی با موبایل، ۲۲ مهر ۹۳…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۷/۲۲ : ۰۸:۴۳:۲۰

    مرگ یک منبع …

    بعد از رفتن پدربزرگ یه چیزی تو دلش شکست، انگار درونش مرده بود، دیگه اون شادابی سابق رو نداشت، دیگه اون دخترک پر انرژی و خوش استیل و جذاب نبود، این آخری‌ها هم بغض گلوش رو گرفته بود و هی از حال میرفت، این اقدس خانم، زن همسایمون میگه بغض آدم رو خفه میکنه، راست میگه، یعنی الان که اینو دیدم فهمیدم راست میگه، ورم کرده بود، تنش شده بود خیکِ باد، یه ورمی داشت که دیگه توی جاش جا نمیشد، به روی خودش نیماورد و تا قبل افطار امروز مثل همیشه ساکت گوشه چادرش رو گرفته بود به دندون و آروم یه گوشه نشسته بود ذکر میگفت، تا اینکه بالاخره امروز سر جابه جا کردن کابلها برقش قطع شد و معلوم شد تموم کرده، بی صدا و آرم با همون لباس نقره‌ای که از خونه استیو اومده بود رفت، رفت که بعد ۴-۵ سال برسه به استیو و تو باغهای سیلیکون ول‌لی با هم خوش باشن و خودش رو برای بابا بزرگش لوس کنه، ما هم گفتیم برو، هر اومدنی یه رفتی نداره، فقط دلم سوخت که چه با درد و ورم رفت، حالا خوبه مادرش هست، بچه ها هم رفتنی هستن…

    د

    داستان مرگ باطری مک‌بوک – سعید نوری آزاد

    فی الیوم باطری مک‌بوک عزیز ما به رحمت آقای ایزدی پیوست، به زودی و با تامین مالی مراسم تدفین این و تجدید فراش ما با هم برگزار خواهد شد، هر لایک فقط یک لایک خواهد بود و به روح هیچ کسی نخواهد رسید …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۴/۲۵ : ۰۱:۵۸:۳۴

    گوشه‌های زنده یک شهر شلوغ …
    شهر گشت - کبوترهای خیابان ولیعصر  -  عکاسی با موبایل  - تیتر یک  - سعید نوری آزاد

    شهر گشت – کبوترهای خیابان ولیعصر – عکاسی با موبایل – تیتر یک – سعید نوری آزاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۳/۱۰ : ۰۹:۳۳:۰۴

    قبله‌یاب باش ….
    عکاسی با موبایل - شهر گشت - پارک لاله - سعید نوری آزاد

    عکاسی با موبایل – شهر گشت – پارک لاله – سعید نوری آزاد

    پیدا کردن قبله سخته، اونم تو شهر به این شلوغی و بزرگی ….

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۳۱ : ۱۲:۰۵:۰۳

    علایق گوسفندی …

    بعضی گوسفندها به دوربین علاقه زیادی دارند، مثل علاقه بعضی ها به قدرت ….

    ببعی دوربین - عشیار مغان - اردیبهشت ۹۳ - سعید نوری آزاد

    ببعی دوربین – عشیار مغان – اردیبهشت ۹۳ – سعید نوری آزاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۲۱ : ۱۱:۰۱:۰۶

    رنگ شهر …

    آسمان آبی، زمین سرخ، درخت سبز – عکاسی با موبایل – شهر گشت – درکه 


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۱۳ : ۱۲:۵۱:۰۳

    شهرگشت اردیبهشت …

    ابر – شهر – City strolling شهر گشت – پیاده – باران – اردیبهشت …

    ابر، باران ، خیابان - شهر گشت - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد

    ابر، باران ، خیابان – شهر گشت – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۰۳ : ۰۴:۴۱:۲۹

    مادرانه …

    مادر که باشی حتی سگ گله را هم حریفی …
    .
    این گوسفنده تازه زایده بود ، بچش تو تصویر هست که خوابیده رو زمین و هنوز نمیتونه رو پا وایسته، سگ گله که انصافا هیکلی بود آمد فقط بو کرد، این ماده گوسفند اونچنان بهش حمله کرد که سگه عین سگ فرار کرد …

    جنگ گوسفند ماده  با سگ گله - عشایر لرستان - تیتریک - عکس : سعید نوری آزاد - فروردین ۹۳

    جنگ گوسفند ماده با سگ گله – عشایر لرستان – تیتریک – عکس : سعید نوری آزاد – فروردین ۹۳

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۳۰ : ۰۶:۲۱:۳۷

    جریان زندگی …

    بره چند دقیقه ای بود دنیا آمده و سعی میکرد روی پا بایستد، دخترها تاب بازی میگردند و آفتاب بهار سبزه‌ها را به رویش میخواند و گوسفندان کارشان را بلد بودند، زندگی جریان داشت …

    بره نورس - دختران عشایر - آفتاب بهاری - عکسهای سعید نوری آزاد

    بره نورس – دختران عشایر – آفتاب بهاری – عکسهای سعید نوری آزاد

    عشایر همدان، در مسیر کوچ از اندیمشک به همدان، لرستان، حاشیه خرم آباد – فروردین ۹۳


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    چیدمان اتفاقی …

    کیوسک روزنامه فروشی میتونه رسانه باشه؟ آیا چیدمان اون مهمه ؟ نظر شما؟

    هاشمی - کتاب - دکه - خود ارضایی - عکاسی با موبایل - شهر گشت - تیتریک

    هاشمی – کتاب – دکه – خود ارضایی – عکاسی با موبایل – شهر گشت – تیتریک


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۲۸ : ۰۴:۵۶:۴۷

    شاد مثل کودکانِ عشایر …

    لبخندهای بی‌دلیل، بی ریا، بی‌شمار …

    سفر من به مناطق عشایری لرستان - کودکان ترک زبان و خندان عشایر - تیتریک

    سفر من به مناطق عشایری لرستان – کودکان ترک زبان و خندان عشایر – تیتریک

    برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر خودتان یک راهی پیدا کنید


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۲۲ : ۱۱:۳۲:۵۷

    اولین شهید بهار امسال پرویز نوری آزاد

     

    از اینجا، از همین امروز ظهر، او میشود بود، او از امروز به بعد میشود گذشته و ما میشویم حال، حال متغییر و متحرک، او میشود گذشته موجود، گذشته بعید، دیگر خیلی بعید، مگر جایی در خواب …
    .
    تا پسرهای فامیل خاک روی قبر ندهند باورش سخت است که یکی کمتر شدیم، اما همه این سختی‌ها آنقدری نبود که پدری را دیدم که برای جوانش قبل از آخرین لحد دست تکان میداد …

    جانباز شهید پرویز نوری آزاد - فروردین ۱۳۹۲

    جانباز شهید پرویز نوری آزاد – فروردین ۱۳۹۲

    متولد ۱۵ فروردین ۱۳۴۸، ۱۳۶۵ جانباز شیمیایی، دهه هفتاد مهاجرت به ژاپن، ۱۳۸۷ بازگشت به ایران و ازدواج، ۱۳۸۹ اولین فرزند، ۱۳۹۲ دومین فرزند، ۱ اسفند ۱۳۹۲ تصادف، بر اثر جراحات شیمیایی ریه کما، ۱۶ فروردین ۱۳۹۳ تمام شد …
    .
    پسر عمو پرویز که ما عمو پرویز صدایش میکردیم، ساعتی قبل بدرود حیات گفت، فاتحه …
    .
    پری‌روز تولد من بود، کی از فردای ما خبر داره ؟


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۱۶ : ۰۴:۰۲:۵۹

    تکثیر یک اشتباه …

    اشتباهه دیگه، پیش میاد ، گاهی هم چند هزار تا از این اشتباه چاپ میکنن و خدا تومن میدن که بزنن جلو چشم صدهزار تا مسافر مترو …
    اشتباه دیگه، پیش میاد، بدشانسیه دیگه ، گاهی اشتباه‌ها به چشم میاد … 😉

    مخابرات و تبلیغات - شهر گشت - مترو

    مخابرات و تبلیغات – شهر گشت – مترو


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۲۲ : ۱۲:۴۸:۳۱

    رویای کفشهای واکس خورده ، کابوس کفشهای چینی …

    خواب بود ، خواب بهار میدید، خواب بچه های شاد، کابوس کفشهای چینی ، رویای آدمهایی با کفشهای واکس خورده و لبخند ….

    این روزهای دم عید جون میده برای عکاسی از مردم کوچه و خیابونهای شهر ، همه چیزای زیبا این وقت سال زیادتر میشن …

    City strolling شهر گشتهای یک پسر معمولی از جنوب شهر

    خواب - بهار - رویا - عید و لبخند -شهرگشت - تیتریک - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد

    خواب – بهار – رویا – عید و لبخند -شهرگشت – تیتریک – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    یک خرید معمولی ….

    آفتاب بود و مردی با صورت آفتاب سوخته، آلوی بخارا، توت خشک، کشمش و از این چیزها توی بساطش بود، دستفروشی میکرد ، با چهار چرخه‌ای قدیمی، جلوی بانک ملی که نشان اعتماد و عدالت است، مزه کردن از همه چیز رایگان بود، تعارف کرد، منتی هم نداشت، به پای مشتری بلند میشد، قر و قمیش فروشنده های دیگر را نداشت، دانه دانه مزه هر چیز را میدانست، این یکی کمی شیرینتر از آن یکی است که خوردی، این کی هم خوب است …

    کمی آلوی بخارا و قیسی و یک عکس یادگار این ظهر مثلا زمستانی و در حقیقت بهاری بود ، میهمان باشید …