• وبلاگ شخصی من در بر گیرنده نوشته‌ها، تالیفات، نظرات و فعالیتهای شخصی من در حوزه‌های روزنامه نگاری اقتصادی ، مدیریت و مشاوره رسانه ، برنامه سازی و تحلیلهای فناوری اطلاعات و کمی هم موضوعات شخصی است. تا اتمام کار ظاهرسازی سایت راه باقی است، فعلا باید شکل نهایی مشخص شود، تا آن  زمان سعی میکنم کمتر مطلب متفرقه بنویسم. شما هم صبور باشید و راهنما …


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    – تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    آیت الله مهدوی کنی درگذشت …

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    این تیتری بود که بسیاری سایتهای زرد و صفحات شبکه‌های اجتماعی ن را کشفی عظیم از خزانه گافهای رسانه ای برداشت کرده و منتشر کردند.
    اما این خبر یک خبر واقعی نیست ( ایشان هنوز در قید حیات هستند)، فقط اشتباها بر روی خروجی خبرگزاری نمایش داده شده است.
    دلیل نوشتن اینچنین خبری چیست؟ آیا این سایت منبع خاصی در اختیار داشته و خبر رسیده و حالا تکذیب شده به دلایل خاص؟
    در کار رسانه ای مخصوصا رسانه‌های آنلاین سرعت در انتشار مطلب یک مزیت به شمار میرود و گاها بصورت افراطی بر سر آن مسابقه است و نیروهای بخشهای آنلاین و خبرگزاریها بر سر همین موضوع استرس عظیمی دارند.
    در برخی موارد که میشود اتفاقات مهمی را پیش بینی کرد خبرها را پیشنویس می‌کنند و به شرح و بسط آنها میپردازند، که خبر فوق یکی از همین موارد است .
    حتی در رسانه های حرفه ای مستندهای تصویری و گزارش و مصاحبه هایی برای موارد خاصی تهیه میشود که آنها را در روز و ساعتی مشخص که حادثه رخ میدهد منتشر کنند .
    نتیجه برای مخاطبین عمومی : هیچ وقت جوگیر سرعت و حجمه اخبار نشوید
    نتیجه برای همکاران رسانه : نتیجه برای مخاطبین عمومی + یخورده دقت کنید.


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    معجزه کودکانه

    در آرامش دشت های نیمه خشک و جاده خلوت انتظار هر چیزی را داشتم غیر از آنچه رخ داد …

    کودک عشایر همدان - سفرهای اردیبهشتی

    کودک عشایر همدان – سفرهای اردیبهشتی

    پیش از عصر و هوا مردد بین گرمای ظهر و خنکای عصر، جاده نچندان صاف را به آرامی طی میکردیم تا از چوپانهای کنار جاده سراغ عشایر را بگیریم و با خانوده ای از آنها همراه شویم، در آن سوی جاده جایی که چند سری درخت نچندان قدیمی معرف وجود آبادانی نوظهوری بود گله ای یافتیم و فهمیدم قسمت این است که امشب با اینها طی کنیم و از زندگی عشایری آنها عکاسی کنیم .

    .

    مسیر خاکی که تنها چند بار نیسان خود عشایر از آنها عبور کرده بود را یافته و با احتیاط ماشین را انداختیم توی همان راه.

    مسیر مشکوک و انتهایش نامعلوم بود و هیچ نمیدانستیم آن سوی تپه ها چه چیزی انتظار مارا میکشد، هر اتفاق و خوب و بدی ممکن بود و هجوم چندین باره سگهای گله که اصلا هم مهربان نبودند ترازو را به نفع اتفاقات بد سنگین کرده بود، روی خوش نشان ندادن چوپانان هم مزید بر علت شد اما چاره نبود، غروب نزدیک بود و ما باید به کارمان میرسیدیم، ایستادیم تا گله کمی دور شود و ما بتوانیم کمی از سگهای پر تعداد گله حرکت کنیم، آنقدری راه ناهموار و محیط سنگین بود که دوست عکاسیم هم نشست توی ماشین که حداقل تا چادرها توی ماشین بماند.

    در انتهای آخرین تپه منتهی به دره کوچیکی که چادر چند خانواده عشایر دور از هم بنا شده بود سرعت را قبل هم کمتر کردیم و علتش سنگینی نگاه زنان و چوپانان بود که شاید انتظار نداشتند ما را کنار خود ببینند، اما آن اتفاق همه چیز را تغییر داد … بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۴/۰۲/۲۰ : ۰۷:۱۵:۲۹

    سال نو، آغاز نو
    تبریک سال نو - سعید نوری آزاد

    تبریک سال نو – سعید نوری آزاد

    سعادت در این است ، شاد باشید


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۴/۰۱/۰۱ : ۰۱:۱۶:۳۴

    اولین اجرای رادیکال هفت

    خوب این هم از “رادیکال هفت“،

    سعید نوری آزاد - تهیه کننده و سردبیر رادیکال هفت

    سعید نوری آزاد – تهیه کننده و سردبیر رادیکال هفت

    بعد از کلی سر و کله زدن به عوامل طبیعی و غیر طبیعی بالاخره قسمت اولش روی آنتن رفت، کم و کاستی حتما هست اما خوب این کار بعنوان اولین تجربه تهیه کنندگی مستقل من خیلی چیزها بهم یاد داد و البته خیلی ازم انرژی گرفت.

    قسمت اول رادیکال هفت - موضوع خصوصی سازی مخابرات

    قسمت اول رادیکال هفت – موضوع خصوصی سازی مخابرات

    فعلا پنجشنبه‌ها ساعت ۲۰ از شبکه آموزش تلوزیون اجرای برنامه بصورت ثابت ادامه خواهد داشت تا ببنیم چرخ گردون چه میکنه با دنیای ما …

    این برنامه سعی داره “آموزش” مفاهیم و افزایش “مهارت” کاربری های مختلف اون رو محور کار قرار بده و نگاهی گسترده‌تر داشته باشه به موضوع فناوری اطلاعات و ارتباطات …

    اخبار و اطلاعات بیشتر درباره این برنامه و همچنین ویدئوی قسمتهای مختلف این برنامه رو میتونید از سایت رادیکال هفت    دریافت کنید.


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۱۰/۲۶ : ۰۱:۵۹:۵۴

    من و پشت صحنه برنامه جدیدم – رادیکال ۷

    مدتیه درگیر پیش تولید برنامه جدیدم هستم – سری جدید برنامه تلوزیونی به اسم رادیکال هفت

    ایشالا از هفته آینده نمایشش شروع میشه و بیشتر میتونیم درباره موضوعات جدید بحث و گفتگو کنیم.

    رادیکال هفت برنامه تخصصی حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۹/۱۹ : ۱۲:۲۱:۳۹

    حال و هوای ابری تهران …
    تنهایی ایستاده بود سر چهار را ولیعصر و تمام غدیر را گرفته بود روی دست، نه حرف میزد نه به کسی کاری داشت، ساکت و سفید پوش مانده بود سر راه ، هوا هم همانطور ابری بود و خیابان آرام، درست مثل عید …
    هوای ابری تهران - شهر گشت - عید غدیر - عکاسی با موبایل

    هوای ابری تهران – شهر گشت – عید غدیر


    City strolling شهر گشت– عکاسی با موبایل، ۲۲ مهر ۹۳…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۷/۲۲ : ۰۸:۴۳:۲۰

    کسی چه میداند؟

    در نگاه اول یک عکس کلیشه ایست از چند جوان با لباس خاکی و چهره خاکیتر، به دل نسل امروز نمی‌نشینند، اینها قهرمان این نسل نشدند، اصلا یک جوان هم سن و سال من شاید عکس گروه بیتلز که هیچی هم از موسیقی و شعرهایشان نمی‌فهمد را بیشتر بشناسد تا افراد داخل این عکس ، چرا؟
    کسی چه میداند؟
    شاید اصلا اگر این عکس میان کتابخانه‌ای یا گوشه آلبومهای قدیمی باشد در یکی از خانه تکانی‌ها دور ریخته شود، مثل خیلی چیزهای دیگر، مثل قرارها و قولها و آدمها …
    طبقه بالایی‌ها یا آنها که از طبقه پایین رفتند طبقه بالا میگویند یک سری جوان روستایی و بی‌سواد را بردند گوشت دم توپ کردند برای فلان شعار …
    کسی چه میداند که آن یکی دانشجوی پزشکی بود ، آن یکی دانشجوی صنایع دانشگاه شریف و آن یکی هم پرستاری میخواند و …
    اما خوب وقتی آقای کیارستمی که همه دنیا را از پشت عینک دودی‌اش می‌بیند صاف برمیگردد میگوید اینها با تهییج ( جو گرفتگی) فلان فیلم و آهنگ رفتند، آدم دلش میخواهد بگوید واقعا کسی چه میداند که اینها دوست بودند، ولگرد سینما و گوشه کافه نبودند که یکهو یک جرقه بزند توی سرشان و …
    اینها با هم کتاب خواندند، سالهای سال سر کلاس درس و بحث بودند، آنهم پیش از دانشگاه، اینها هیجان زده نشدند، اما شور داشتند، شعور هم داشتند، ( کتابهای شخصی کتابخانه‌شان گواه است که چه‌ها خواندند) …
    اما خوب کسی چه میداند؟ چون حتی آٍقای ده‌نمکی هم نفهمید اینها را چطور معرفی کند، اصلا نسل معرفی کننده‌ها بچه‌هایی که برایشان فقط میشود از ضمیر ماضی “بود” استفاده کرد را اینقدر بد فرم به ضمایر حال و اکنون دوختند که لباس خاکی به تن فکر نسل امروز گریه میکند، اینقدر جنگ را تقسیم کردند بین (شهادت = سعادت) و یا ( ماندن = شقاوت\ دلالی \آقازادگی \ بدبختی و … ) که نسل امروز وا میماند بین اینکه ارزشها کدام است ؟ آیا برای سعادت فقط باید جان داد؟ همه آنها که ماندند یا راننده تاکسی شدند و آدم خوب ماندند و یا مدیر شدند و زدند به کار دلالی؟
    نه اینها نیست .
    کسی چه میداند وقتی یکی میگوید : جنگ را شما شروع کردید چه دردی میگیرد جای نبودن رفتگان …
    .
    یک کشف لازم است ، یک قدم بلند باید برداشت به قبل از جنگ. به وقتی که این‌ها تربیت شدند، به جایی که ارزشهای انقلاب ( نه جنگ) ساخته و بارور شد …
    کسی چه میداند؟ شاید این کشف بر گردن ما باشد ….

    کتاب ۵۰ روزآخر

    کسی چه میداند؟ زندگی نامه شهید محمد حسن سلطانی – کتاب ۵۰ روز آخر – سعید نوری آزاد

    این عکس مربوط است به قسمتی از کتاب جدیدم ( ۵۰ روزآخر ) که مربوط است به چند تا از بچه‌های معمولی جنوب شهر، کمی متفاوت تر از آنچه درباره جنگ خوانده شده …
    انشالله


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۷/۰۵ : ۰۳:۵۷:۱۳

    پراکنده نویسی …

    پرستار بازنشسته توی فکر بود که یکهو پقی زد زیر خنده، چیز جدیدی یادش آمده بود، همیشه اینطور بود، انگار وسط ذهنش توی یک صندوقچه را میگشت و یک چیزی پیدا میکرد یا می‌خندید یا بی صدا بغضش را قورت میداد، حالا هم یکجوری که سعی میکرد خودش را سانسور کند و همه چیز را نگوید گفت :
    تازه قبول شده بود پزشکی، کارورزی میرفت، خاطراتش را هر روز عصر بعد از مسجد و توی راه خانه برایمان تعریف میکرد ، اصلا محمد حسن جکها را رنگی تعریف میکرد، آنقدری که توی راه برگشتن به خانه از زور خندیدن دل درد میگرفتیم ، اصلا معروف بود به خنداندن ، همه دوست داشتن جایی باشند که محمدحسن بود، برای ما که آن وقتها حتی به صورت دخترهای فامیل هم نگاه نمی‌کردیم و با نامحرم هم اصلا حرف نمیزدیم حالا محمد حسن از تجربه اینکه سر کلاس دانشگاه رفته بودند اتاق عمل برایمان تعریف میکرد ، آن هم چه اتاق عملی؟ زنان و زایمان، خودت فکرش را بکن،
    باز سرش را انداخت پایین و بغض کرد و رفت توی فکر …

    بخشی از کتاب ۵۰ روز آخر – زندگی نامه شهید محمد حسن سلطانی پگاه


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۵/۱۳ : ۰۵:۵۸:۴۴

    شام آخر …

    همینطوری دلم خواست اسم این عکس را بگذارم “شام آخر” …


    دیشب همراه با جمعی از فعالین حوزه ICT کشور در ساختمان مرکزی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات میهمان وزیر ارتباطات بودیم ، وزیر مثل همیشه قول داد و بخش خصوصی هم قانع شد و دست آخر وزیر بغل به بغل اپراتورها از خجالت سفره در آمد .

    میهمانان سر میز روبرو : ‎ ‎‎‎‎جهانگرد – ریس سازمان فناوری اطلاعات‎, ‎صد،قی مدیر عامل همراه اول‎‎, ‎‎وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات،‎, ‎‎دزفولی مدیر عامل ایرانسل‎.


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۵/۰۵ : ۰۶:۰۳:۱۸

    مرگ یک منبع …

    بعد از رفتن پدربزرگ یه چیزی تو دلش شکست، انگار درونش مرده بود، دیگه اون شادابی سابق رو نداشت، دیگه اون دخترک پر انرژی و خوش استیل و جذاب نبود، این آخری‌ها هم بغض گلوش رو گرفته بود و هی از حال میرفت، این اقدس خانم، زن همسایمون میگه بغض آدم رو خفه میکنه، راست میگه، یعنی الان که اینو دیدم فهمیدم راست میگه، ورم کرده بود، تنش شده بود خیکِ باد، یه ورمی داشت که دیگه توی جاش جا نمیشد، به روی خودش نیماورد و تا قبل افطار امروز مثل همیشه ساکت گوشه چادرش رو گرفته بود به دندون و آروم یه گوشه نشسته بود ذکر میگفت، تا اینکه بالاخره امروز سر جابه جا کردن کابلها برقش قطع شد و معلوم شد تموم کرده، بی صدا و آرم با همون لباس نقره‌ای که از خونه استیو اومده بود رفت، رفت که بعد ۴-۵ سال برسه به استیو و تو باغهای سیلیکون ول‌لی با هم خوش باشن و خودش رو برای بابا بزرگش لوس کنه، ما هم گفتیم برو، هر اومدنی یه رفتی نداره، فقط دلم سوخت که چه با درد و ورم رفت، حالا خوبه مادرش هست، بچه ها هم رفتنی هستن…

    د

    داستان مرگ باطری مک‌بوک – سعید نوری آزاد

    فی الیوم باطری مک‌بوک عزیز ما به رحمت آقای ایزدی پیوست، به زودی و با تامین مالی مراسم تدفین این و تجدید فراش ما با هم برگزار خواهد شد، هر لایک فقط یک لایک خواهد بود و به روح هیچ کسی نخواهد رسید …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۴/۲۵ : ۰۱:۵۸:۳۴

    باشد اندر پرده بازیهای پنهام غم مخور …

    بعد از سحری خواستم بخوابم، به شدت بیحال و خسته بودم، اما خوب بعد از سحری و کلا بعد از غذا خوابم نمیبرد، مخصوصا این روزها که هزار فکر توی سرم مثل الکترونهای اطراف اتم دارند میچرخند، روزگار قحط آرامش است، از خستگی نمیتوانستم کتاب هم بخوانم، نشستم پای این بساط، اتفاقی با دوستی خارج نشین صحبت شروع شد و از وضع هوا پرسید.
    گفتم : گرمه، خیلی ، آفتاب آدمو میکشه تو روز،
    بنا به تجربه روزقبل که تماما در آفتاب رانندگی کرده بودم نا امیدانه گفتم : خدا کنه ابری بشه ، آدم میمره تو گرما ، با زبون روزه …
    راستش داشتم آماده میشدم آب اضافه توی ماشین بگذارم که اگر از شدت گرما من یا ماشین جوش آوردیم یک راه فراری باشد، گرمای صبح تا ظهر وسط ترافیک شهر مثال زدنی است …
    چند دقیقه ای گذشت و یک متن از نوشته‌های قدیمی خودم را باز خوانی میکردم که صدای مشکوکی از پشت سرم آمد، یعنی از درخت حیاط که یک طرفش منتهی میشود به این پنجره پشت سر من، سر را گرداندم ، دیدم …
    .
    از همه نا امیدی هایم ، از همه توکل نکردنها، از همه خشم گرفتن به روزگار پشیمان شدم .
    .
    وه که چه عطری …
    —-
    دو شنبه – ۱۶ تیر ۹۳ – ۶:۴۴ صبح

    در حال گوش دادن به : برخورد قطره‌های باران روی برگهای درخت حیاط


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۴/۱۶ : ۰۵:۴۹:۴۸

    دردم از یار است و درمان نیز هم …

    معده‌ام را با وسواس توی آغوش نگه داشته‌ام، تکان تکانش میدهم و برایش لالایی میخوانم ، دارم با این طفل دنیا ندیده حرف میزنم، با هم حرف میزنیم ، درد دل میکنیم، طوری امشب نگهداری‌اش میکنم که یک شب دیگر هم دوام بیاورد، آرامش میکنم که درد نکشید و آرام بگیرد، درِ گوشش از روزهای با هم بودن و خوش بودن میگویم، دلخوری میکندکه چرا فقط وقت درد به یادش هستم و همه کار میکنم که باز هم فراموشش کنم ، بهانه‌اش این است که او را نمیبینم ، با او دیکتاوری و ارباب و رعیتی رفتار میکنم، حرفش قبول دارم اما می اندازم به شوخی و خنده و فلسفه بافی که ای بابا طبیعت دنیاست و ما با همیم، تو بخشی از منی و من یک کامل شده تو، ما که نباید پشت هم را خالی کنیم، آن هم این وقت حساس ، درست قبل رمضان بیایی به نک و ناله، کمی توی خودش میرود و باز درد میکشد، بیشتر در آغوش میکشم و میگویم خدا را شکر که سالمی و با همیم، کمی آرام میگیرد، توی حرفهایش معلوم است که کمی به چشمها و دستها حسودی میکند، فهمیده آنها با تو آشنا هستند، روزهای گشنگی و سختی و هزار روز دیگر را به یادش می‌آورم که چقدر با هم بوده‌ایم ، ۳۱ سال با هم، همیشه و هر روز، با کنایه میگوید: چه عجب اینها رو یادته، من ناز نازی نیستم ولی خوب منم …
    میخندم و او مغرور و بیشتر عشوه‌گرانه با آن حال بیمارش توی آغوشم پهلو به پهلو میشود، انگار میخواهد بخوابد، کمی آرامتر برایش میخوانم و تکان تکانش میدهم، تا صبح …

    حکایت معده درد ما که مثل میهمان ناخوانده و سرزده درست وقتی می‌آید که میخوای بروی مهمانی …

    شکر خدا


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۴/۱۳ : ۰۴:۳۸:۲۱

    گودبرداری غیر استاندادر ۳ نفر را کشت \ اختصاصی تیتریک + عکس محل حادثه

    اتفاقی در نزدیکی محله ما .

    ساعت ۱۵ روز ۱۷ خرداد ۹۳ اهالی کوچه خجسته در شهرک ابراهیم آباد واقع در محله یافت آباد صدای مهیبی شنیدند که نتیجه تخریب یکی از خانه های محل بر اثر گودبرداری غیر اصولی یکی از همسایگان بود.

    حادثه کشته شدن  ۳نفر بر اثر گودبرداری - ابراهیم آباد - تیتر یک -  titr1.net

    حادثه کشته شدن ۳نفر بر اثر گودبرداری – ابراهیم آباد – تیتر یک – titr1.net

     

    طبق مشاهدات “تیتر یک” گود برداری نیمه عمیق در محله ای فرسوده و مهاربندی غیر استاندارد باعث شد که یکی از خانه‌های مجاور این مکان فرو ریخته و بر اثر آن تمامی اعضای حاضر در خانه که زیر آوار دفن شوند.

    طبق گفته یکی از اعضای تیم امداد حاضر در محل در این حادثه حداقل ۵ نفر شامل ۳ زن و ۲ کودک در زیر آوار بودند که همه انها توسط تیم امداد آتش نشانی از زیر آوار بیرون آورده شدند اما متاسفانه ۳ زن جانباخته و ۲ کودک به زخمی به بیمارستان فرستاده شدند.

    بنابر گفته شاهدان عینی استفاده از “تخته بنایی ” به جای مهار فلزی دلیل اولیه این اتفاق تشخیص داده شده است.

    بنا بر شواهد و مشاهدات “تیتر یک ” منزل تخریبی از هیچ استاندارد و ایمنی اولیه نیز برخوردار نبوده و این موضوع توسط مهندس ناظر ساختمان گودبرداری شده میبایست درنظر گرفته میشد.

    تا ساعت نگارش این خبر تیم امداد کوچه را مسدود و آوار و ساختمان نیمه تخریبی همچنان آبستن خطرات دیگری نیز بود.

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۳/۱۷ : ۰۴:۵۲:۲۰

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    آیت الله مهدوی کنی درگذشت …

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    این تیتری بود که بسیاری سایتهای زرد و صفحات شبکه‌های اجتماعی ن را کشفی عظیم از خزانه گافهای رسانه ای برداشت کرده و منتشر کردند.
    اما این خبر یک خبر واقعی نیست ( ایشان هنوز در قید حیات هستند)، فقط اشتباها بر روی خروجی خبرگزاری نمایش داده شده است.
    دلیل نوشتن اینچنین خبری چیست؟ آیا این سایت منبع خاصی در اختیار داشته و خبر رسیده و حالا تکذیب شده به دلایل خاص؟
    در کار رسانه ای مخصوصا رسانه‌های آنلاین سرعت در انتشار مطلب یک مزیت به شمار میرود و گاها بصورت افراطی بر سر آن مسابقه است و نیروهای بخشهای آنلاین و خبرگزاریها بر سر همین موضوع استرس عظیمی دارند.
    در برخی موارد که میشود اتفاقات مهمی را پیش بینی کرد خبرها را پیشنویس می‌کنند و به شرح و بسط آنها میپردازند، که خبر فوق یکی از همین موارد است .
    حتی در رسانه های حرفه ای مستندهای تصویری و گزارش و مصاحبه هایی برای موارد خاصی تهیه میشود که آنها را در روز و ساعتی مشخص که حادثه رخ میدهد منتشر کنند .
    نتیجه برای مخاطبین عمومی : هیچ وقت جوگیر سرعت و حجمه اخبار نشوید
    نتیجه برای همکاران رسانه : نتیجه برای مخاطبین عمومی + یخورده دقت کنید.


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    چیزهای خوب درد دارد …

    پای دوست داشتن ایستادن درد دارد ، قوزک پا درد میگیرد از بس باید باایستی و فقط لبخند بزنی ، دست آخر هم همه را ببخشی و لباست را روی جای زخم ها بکشی که انگار چیزی نشده، صاف راه بروی و حق نداشته باشی آشکارا لنگ بزنی، فقط میتوانی توی دلت لنگ بزنی و درد بکشی و خودت را دل داری بدهی که اشکال ندارد، خودم خواستم، بالاخره پای دوست داشتن ایستادن درد دارد …

    .

    بخشی از کتابی که هنوز ننوشتم …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    گوشه‌های زنده یک شهر شلوغ …
    شهر گشت - کبوترهای خیابان ولیعصر  -  عکاسی با موبایل  - تیتر یک  - سعید نوری آزاد

    شهر گشت – کبوترهای خیابان ولیعصر – عکاسی با موبایل – تیتر یک – سعید نوری آزاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۳/۱۰ : ۰۹:۳۳:۰۴

    اخلاق حرفه‌ای در یک روزنامه سراسری / گلایه‌ای که یکی باید میگفت…

    فکرش را بکنید شما از اواسط سال ۸۶ تا امروز که خرداد سال ۹۳ است با یک روزنامه سراسری همکاری داشته‌اید، همه‌جا از موضع و جایگاه آن رسانه دفاع کرده و موقعیتهای بسیاری را به دلیل تعهدی که به اخلاق حرفه‌ای داشته‌اید از دست داده‌اید، دایما با ارایه طرح و پیگیری موضوعاتی که شاید در وظیفه هیچ روزنامه نگاری نیست تلاش کرده‌اید که موقعیت حرفه‌ای رسانه را ارتقا بخشیده و از آن دفاع کنید، حتی با دبیر سرویس که اظهار دوستی داشته ….

    روزنامه هم کارهای پروژه‌ای و نوبه‌ای بصورت حق التحریری به شما واگذار کرده اما بعد از انجام به بهانه‌ و توجیه‌های فراوان و در بیشتر مواقع با فیگورهای ریاستی مسولان تحریره کار را فراموش کرده و حق شما را ….

    حتی بعد از اینکه مقطعی با فشارهای رنگارنگِ عده‌ای، خطای ناکرده را گردن گرفته و روزنامه را ترک کردید ، خود آنها باز میخواهند که مجدد همکاری خود با آنها را شروع کنید و همچنان بعنوان خبر نگار حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات در گروه اقتصادی همکاری داشته باشید که آن زمان به احترام دبیر سرویس اقتصادی وقت پذیرفته و باز میگردید، در همان ایام از مجموعه مطالب شما در یکی از ضمایم ( ضمیمه IT روزنامه جام جم ،کلیک ) توسط یک ناشر بیرون روزنامه کتاب منتشر میشود، کاری که خود روزنامه نکرد، کتابی ( کتاب فاوا برای همه، ویرایش دوم در دست تهیه است) که بسیاری از استادان و دوره‌های کارشناسی رشته IT از آن بعنوان یک منبع خوب و آماده برای آماده سازی دانشجویان یاد می‌کنند، این را هم به فکرهایتان اضافه کنید که شما در چند جشنواره از جمله جشنواره سراسری مطبوعات مقام کسب کرده‌اید ( مقام دوم سرمقاله اقتصادی سال ۸۸) ، دوره های روزنامه نگاری بین المللی را شخصا طی کرده و مدارک بین المللی داشته باشید و در ابعاد شخصی هم تحصیلات در ۲ مقطع و ۲ رشته  ITو ارتباطات داشته باشی و حتی جزو معدود افراد کشور باشی که توانسته باشد در ۲ مقطع مختلف در سطح ملی دانشجوی نمونه کشوری شود و هر ۲ بار از ریس جمهور لوح تقدیر بگیرد ( هر دو در زمان همکاری با این رسانه که هیچ قدردانی هم توسط مسولان رسانه نشد) و سالی چند مقاله علمی در کنفرانسهای مختلف ارایه کنید، مشاور چند سازمان و بنیانگذار چند رسانه باشید و روزنامه نگاری برایتان یک تفریح باشد و نه یک منبع در آمد یا شغل ، اما به این کار با جدید پرداخته و نا‌مهربانی‌ها را اهمیت نداده‌اید …

    حالا بعد از همه این احوالات یک روز که درست از یک نشست خبری باز میگردید یک پیامک به شما برسد، حاوی متن زیر …

    بله ، همان دبیر سرویس که چند سالی با هم همکار و مثلا دوست بودید صرفا همین پیامک را به شما میزند و دستور! سردبیر را به شما میرساند و تمام .

    این همه سال همکاری و همراهی هیچ به هیچ ، حتی پاسخ تلفن شما را نمی‌دهند، رفتارشان آدم را یاد تقلید مضحک از سیستمهای مخوف اطلاعاتی زمان جنگ سرد می‌اندازد …

    اگر قطع همکاری به شکل مودبانه‌تری بود این مطلب را نمی‌نوشتم، اما خوب همه چیز گویاست، من هم چند روزی صبر کردم که نکند یک وقت از روی بغض و کینه چیزی نوشته باشم .

    نام ها را پنهان کردم به ۲ دلیل:

    ۱. آنهایی که می‌شناسندشان نیاز به معرفی ندارند

    ۲. آنان که نمی‌شناسند هم برایشان تفاوتی ندارد نام شخص چه باشد، مهم موقعیت و حدود شعور و اخلاق حرفه‌ای  و جوی است که ساخته‌اند، و باز این من هستم که رعایت برخی مسائل را میکنم .

    بدون توضیح و توجیه، همین .

    وقتی روزنامه یا عوامل آن با زبان بی زبانی مدافع چند شرکت و اپراتور شده‌اند و پورسانت آگهی فلان اپراتور برایشان از حق مردم مهمتر است، وقتی با همه تواناییهایت نمیخواهی و نمیتوانی آگهی نویس فلان اپراتور باشی که روابط عمومیش وقتی از طرح دوستی ریختن با تو نتیجه نگرفت یک راست سراغ مسول بالا دستی تحریریه روزنامه را میگیرد و خوب بعد از آن دیگر مطلبی حتی معمولی هم درباره آنها کار نمیشود و یا وقتی از یک مطلب خوشش نیامد دیگر با تو تماس نمیگیرد و یک راست میرود سراغ همان بالاسری، وقتی یک مسول تحریره صراحتا میگوید فلان اپراتور به ما آگهی نمیدهد پس با آنها مصاحبه نکن و هیچ خبری از آنها منتشر نکن، آن وقت است که با خودت فکر میکنی واقعا جایگاه حرفه‌ای یک روزنامه سراسری این شده است؟ چیزی که از آن در اخلاق رسانه و دفاع از مردم و حقوق آنها یاد میشود این است؟ این رسانه میخواهد برای مردم آینده سازی کرده و ولایت مداری را اندیشه‌های انقلابی ترویج کند؟ پاک دستی رسانه در این این حدود خلاصه میشود؟

    وقتی با یک  روزنامه نگار در حد یک آگهی جمع کن رفتار میشود چه انتظاری میتوان از آنها داشت؟ ( کاری که با خبرنگاران شهرستان میشود) .

    وقتی در این رسانه‌ها نیروی انسانی نه احترام دارد، نه اعتبار و نه مزایای مادی ، دیگر چه فکری میتوان در باره آنها کرد؟ وقتی هر کسی از بیرون روزنامه حرفش بر شما ارجحیت داشته باشد و بدون هیچ توضیحی برای کاری که نکرده‌ای متهم میشوی، دیگر چه باید کرد؟

    آنهم وقتی می‌بینی مدیریت آنها بر رسانه( مخصوصا در فضای مجازی  که سالهای عرصه تحقیقت بوده ) بصورت کاریکاتورواری ناموزون و مضحک است …

    از این دست رفتارها با نیروهایی که در باندهای خاصی نبوده و بیشتر آنها بصورت حق التحریر با رسانه‌ها کار می‌کنند بسیار رخ میدهد، اما آن نیروها اکثرا به دلایلی از جمله نداشتن هیچ جایی برای صحبت، نداشتن کوچکترین مدرک برای اثبات همکاری ( حربه مسولین رسانه ها برای فرار از زیر بار مسولیت و دور نگه داشتن نیروها و سو استفاده از توانایی آنها) ، و از همه مهمتر  نیاز مالی به همکاری به رسانه  و ترس از اینکه نکند روزی دیگر به آنها اهمیت داده نشود و نتوانند همان نصف حقشان را هم بگیرند ، مسکوت و مخفی میماند.

    اما من بعنوان کسی که درآمد و توانایی های خود را جدا و مستقل از هر جریان دولتی و امثال آن با سختی ساخته‌ام این حرفها را باید میزدم، تا عده ای فکر نکنند کسی نمتواند در مقابلشان صحبتی کند، یا خودشان هستند که میفهمیند و بقیه …. ، و یا رسانه فقط دست آنهاست ( که سالهاست دیگر رسانه یه بولتن تبدیل شده و قدرت جریان سازی خود را از دست داده است )،  باز هم خیلی حرفها را ناگفته باقی میگذارم که گفتنشان به درد کسی نمیخورد.

    فعلا بیش از این تمایلی به صحبت درباره قوم کوتاه فکر و خود بزرگ بینی که چند صباحی بالا نشسته‌اند و به اشتباه فکر میکنند بلندی از مقام آنهاست ندارم .

    موفقیتهای من پاسخ بهتری است به این افراد ، شاد و سر بلند باشید …

    به زودی با چند برنامه تلوزیونی و در رسانه‌های دیگر در خدمت دوستان و همکاران خواهم بود …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۳/۰۹ : ۰۳:۲۳:۴۳

    گواهی نامعتبر امنیتی سایت رسمی وزارت ارتباطات …

    این تصویر گویای خیلی صحبتهاست. واضحترین صحبت آن ناامنی و گواهی‌های امنیتی منقضی  و شاید جعلی  ssl است ، آنهم نه یک سایت شخصی، نه یک سایت تجاری و نه حتی یک سایت دولتی متفرقه یا غیر تخصصی. سایت اصلی و رسمی وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات ایران.

    گواهی امنیتی نامعتیر در سایت رسمی وزارت ارتباطات

    گواهی امنیتی نامعتیر در سایت رسمی وزارت ارتباطات

    در ساعت ۲۳ روز۳۱ اردیبهشت برای خواندن چند خبر به این سایت مراجعه کردم که با این صحنه روبرو شدم.

    این سایت البته هیچ نوع خدمات خاصی ارایه نمیکند که نیاز به ارتباط امن داشته باشد. اگر هم سرویس پست الکتروینک روی آن است نیاز نیست همه دامنه روی آن دایرکت شود، و صد البته که اگر پست الکترونیک وزارت خانه روی اینچنین گواهی‌های باشد باید به وزیر و مشاوران و خیل حقوق بگیران تخصصی ترین وزارتخانه کشور سلام و خسته نباشید! عرض کرد …

    درباره این وزازت خانه و کارهای خنده داری که گاها از اونها سر میزنه خیلی میشه نوشت، اما خوب  فعلا ترجیح میدم به مسئولانش خبر شده و دوستانه مشورت بدم، هرچند به وجود گوش شنوایی امید ندارم ولی خوب اخلاق حکم میکنه فعلا  این کار رو بکنم …

    توضیح : مرورگر من کاملا به روز و آخرین نسخه موزیلا فایر فاکس میباشد.


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۳۱ : ۱۱:۲۱:۵۰

    قبله‌یاب باش ….
    عکاسی با موبایل - شهر گشت - پارک لاله - سعید نوری آزاد

    عکاسی با موبایل – شهر گشت – پارک لاله – سعید نوری آزاد

    پیدا کردن قبله سخته، اونم تو شهر به این شلوغی و بزرگی ….

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    گزارش ارایه مقاله در نهمین کنفرانس روابط عمومی الکترونیک .
    نهمین کنفرانس روابط عمومی الکترونیک - سعید نوری آزاد

    نهمین کنفرانس روابط عمومی الکترونیک – سعید نوری آزاد

    سعید نوری آزاد مقاله «فریب افکارعمومی در عصر رسانه‌های تعاملی و پیچیده» را در نهمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک ارائه کرد.

    فایل پاورپوینت مقالات رو میتونید از اینجا دریافت کنید

    این محقق ارتباطات درباره این مقاله گفت: سرعت گرفتن رشد افکار عمومی نسبت به روند حیات روابط‌عمومی‌ها و رسانه‌های سنتی محصول چیزی نیست به جز رسانه‌های غیررسمی و پیچیده ترکیبی و شبکه‌ای.

     وی افزود: تحولات ارتباطی در جوامع انسانی در ابعاد مختلف باعث ایجاد تغییر ماهیت رفتاری افکار عمومی شده است که خواص آن را چه در تأثیرگذاری و چه تأثیرپذیری دچار تحول کرده است. نمونه کوچکی از این تغییرات، سرعت بلوغ، سرعت جذب و تغییر رسانه‌های مورد اعتماد افکار عمومی است که در نهایت حرکت سریع‌تر افکار عمومی را منجر شده است.

    نوری آزاد ادامه داد: در روند تغییرات ماهیتی افکار عمومی در عصر رسانه‌های آنی که در همه جا امکان حضور دارند، شاهد آنیم که روابط‌عمومی سازمان‌های بزرگ با ساختار سازمانی غیرشبکه‌ای با وجود تلاش و هزینه زیاد در عمل نمی‌توانند خود را با رسانه‌های غیررسمی و کاربرمحور تطبیق دهند و در نتیجه به جای تأثیرگذار بودن بر جامعه دائماً در حال تأثیرپذیری از آن هستند که ساده‌ترین و در دسترس‌ترین ابزار برای روابط‌عمومی‌ها دست زدن به شیوه‌های فریبکارانه برای جبران این ضعف است.

    وی تصریح کرد: این فریبکاری نه تنها شامل فریب افکار عمومی است بلکه شامل خود سازمان هم می‌شود و روابط‌عمومی‌ها سعی می‌کنند برای پوشاندن ضعف‌های خود مدیران سازمان را نیز فریب دهند که این فریب‌ها شیوه‌های مختلفی ازجمله ساخت هویت‌های ساختگی در فضای مجازی، دستکاری آمار منابع رسمی و غیررسمی آماری و فریب مدیریت سازمان با توسل به راهکارهای کوتاه‌مدت است.

    نوری آزاد در پایان گفت: در نهایت با توجه به تحولات فوق‌العاده سریع و گسترده در عرصه زیرساخت‌های فنی و همگرایی رسانه‌های بزرگی مانند تلویزیون‌ها، شبکه‌های موبایل و پیچیده‌تر شدن هر روزه آنها در آینده نزدیک، واحدهای روابط‌عمومی اگر به سلاح دانش کاربردی و غیرآکادمیک و نیز خارج شدن از قالب چارچوب‌های سازمانی مجهز نشوند، راهی جز فریبکارتر شدن نداشته و چیزی جز هویت‌های پوچ برای سازمان خود به ارمغان نخواهند آورد. در این مقاله سعی شده است نگاهی به تغییر زیرساخت‌های فنی رسانه‌ها و عمده پندارهای غلط در خصوص افکار عمومی داشته باشیم و نیز نمونه‌هایی از ابزار فریبکارانه و نمودهای آن در فضای مجازی را بررسی کنیم.

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۳۰ : ۱۱:۲۲:۵۳

    جا کشی …

    تا امروز دقت نکرده بودم که چقدر در کشور جاکش داریم، یک جاهایی که جاکشی یک چیز معمولی است، عادی شده اینقدر توی دست و پا بوده و اینقدر بهش مراجعه کرده اند، مثلا توی بعضی جاهای بازار سالهای سال است جاکشی یکی از ابزار کارشان است، مدل جدیدترش هم هست، توی بانک، تقریبا توی همه بانکها جاکش هست، جلوی چشم نیست اما سراغش را بگیری کارمندان بانک نشانت میدهندش، یکی از همان جاهایی که جاکشی ابزار کار است بانک است، خارج ندیده‌ام اما حتما آنجا هم جاکشی وجود دارد، حالا اسمش یک چیز دیگر باشد مهم نیست، مهم بودنش و کار راه اندازی‌اش است،چاره نیست ، طبیعت دنیای امروز شده بودنش ….
    .
    کش چیز مهمی است.


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۲۸ : ۰۲:۵۸:۴۶

    ارایه مقاله و سخنرانی جدید من برای روز جهانی ارتباطات…

    در نهمین کنفرانس روابط عمومی الکترونیک مقاله ” فریب افکارعمومی در عصر رسانه‌های تعاملی و پیچیده” توسط آقای “سعید نوری آزاد ” روز ۲۷ اردیبهشت ارایه خواهد شد …
    .
    این مقاله نگاهی به همگرایی زیرساختهای رسانه‌ای و پیچیده شدن روشهای دسترسی به مخاطب و طبع آن ایجاد زمینه فریبکاری توسط روابط عمومی‌ها و رسانه‌ها در نسلهای فعلی و آینده رسانه ها خواهد داشت.

    http://www.eprcenter.ir/Portals/_default/Skins/eprcenter/images/btnt_01.jpg
    دبیرکل نهمین همایش روابط‌عمومی الکترونیک تصریح کرد: کمیته علمی همایش با حساسیت فراوانی مقالات رسیده به این دبیرخانه را بررسی کرده و تلاش شده است تا مقالات کاربردی‌تر برای ارائه در همایش انتخاب شود.
    این همایش سالانه با حضور اندیشمندان و متخصصین حوزه ارتباطات برگزار میشود.


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۲۲ : ۱۰:۰۴:۰۴

    علایق گوسفندی …

    بعضی گوسفندها به دوربین علاقه زیادی دارند، مثل علاقه بعضی ها به قدرت ….

    ببعی دوربین - عشیار مغان - اردیبهشت ۹۳ - سعید نوری آزاد

    ببعی دوربین – عشیار مغان – اردیبهشت ۹۳ – سعید نوری آزاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۲۱ : ۱۱:۰۱:۰۶

    شوخی یا حماقت بی‌پایان بشری ؟

    مردی که قصد دارد با کامپیوتر اپل خود رسما ازدواج کند …

    بله عنوان خبر حاوی همین هست ، موضوع از اینجا شروع شد که وقتی شب گذشته فید خبری روزانه سایتهای تخصصی رو چک میکردم، موردی رو دیدم که ابتدا چندان اهمیتی به عنوانش ندادم، اما بعد که یکی دوبار از روش رد شدم حس کردم چیزی بیبشتر از یک شوخی یا تبلیغ اپلیکیشن هست.

    در این خبر که سی‌نت  اون رو منتشر کرده گفته شده یک مرد اهل فلوریدای آمریکا با طرح دعوی در دادگاه ACLU در این ایالت خواستار به رسمت شناخته شدن ازدواجش با کامپیوترش شده! اونهم بر اساس قانون ازدواج همجنسبازها…

    چالش این دادگاه حالا بر سر یک قانون هست که در این ایالت هجنسبازهای سایر ایالتها رو به رسمت نمیشناسن.

    البته این سایت منبع نامعتبری نیست، البته منبع محض هم نیست، موضوع هم باور نیست، موضوع رویدادی هست که محتمله، نفس موضوع مهمه وگرنه این بیشتر به شوخی و یا حماقت شبیه هست.  اما هرچی که هست جای سوال داره که چه تضمینی هست فردا روز این اتفاق نیوفته و مردم با اشیاء ازدواج نکنن؟

    این فرد که Chris Sevier نام داره بر خواسته خود اصرار داره و میگه بر اساس بخشی از قانون ازدواج دگرباشها که برای  ازوداج افراد با دیگرانی که بخشهای جنسی هم ندارن حق قائل شده باید ازدواجش با کامپیوتر اپلش قانونی شناخته بشه.

    در این خبر نوشته شده ساویر گفته من رابطه جنسی داشتن با کامیپوتر اپلم رو به رابطه با هر زن یا مرد یا هر چیز دیگه ای ترجیح میدم، و ادامه داده “من بطور طبیعی عاشق کامپیوترم شدم” …

    قاضی این دادگاه Robert Hinkle هم گفته : این شاید یک شوخی یا حماقته اما به هر حال این دعوی هیچ جایی برای طرح در این دادگاه نداره .

    موضوع اینجا ظاهرا تمام شده اما من به این فکر میکنم که یعنی انسان به کجا میخواد برسه؟ اصلا قراره به جایی برسه؟ وقت این خبر رو توی شبکه اجتماعی منتشر کردم و نوشتم این یک حماقته، چند نفر ایرانی خارج حرفهایی گفتن مثلا یه نفر گفت : “شما با آدم همجنس باز حشر و نشر داشتی؟ تو زندگیش بودی؟ بررسی علمی و روانشناسی روی رفتارش کردی؟ اگه جوابت نه هست حیوانی خطابش نکن همونطور که اون به نماز و روزه ی تو کاری نداره ” …

    برای من این حرفها مهم نیست و این موضوع مهمه که تو جوامعی که اول یه بیماری یا خاصیت غیر طبیعی انسانی مثل عدم گرایش یه جنس مخالف یا گرایش به جنس موافق که از قدیم هم بوده و یک زمینه روانشاسی داره که بههر ترتیب بیماریه رو میارن طبیعی و مایه لذت جلوه میدن ، ازدواج همجنسها رو قانونی میکنن و به طبع اونرو هم تبلیغ میکنن و براش هم هزینه میکنن که بقیه این رو پیوست شعارهای آزادی و حقوق بشر بدونن و این امر رو خیلی طبیعی جلوه بدن، و بعد هر کسی که این کار و تقبیح کرد رو سرزنش کنن و اینقدر این کار رو بکنن تا مخالفین سکوت کنن.

    حق دادن و عادی دونستن رابطه های این شکلی اونقدر مورد حمایت دولتهای غربی در اومده که تعداد زیادی از پناهنده‌های جدید ایرانی که در ترکیه و کشورهای دیگه منتظر رفتن به کشور ثالث هستن با این بهانه ( نمیتونم بگم دلیل)، درخواست مهاجرت یا پناهندگی میدن…

    به هر حال قوانین ساخته بشره، اگه همه آدمهای یک شهر کور باشن حتما قانون اون کشور هم کورکورانه خواهد بود.

    بنظرتون بعد از ازدواج با اشیا افراد به سراغ ازدواج با ارواح و افکار و امیال  هم میرن؟ …

    این ویدئو رو هم میتونید ببینید، تا حدودی گویای اینه که چه بر سر آدمها خواهد اومد وقتی این تفکرات همه گیر بشه …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۱۷ : ۰۵:۴۵:۳۸

    رنگ شهر …

    آسمان آبی، زمین سرخ، درخت سبز – عکاسی با موبایل – شهر گشت – درکه 


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۱۳ : ۱۲:۵۱:۰۳

    شب آرزوها …

    میگویند امشب “شب آرزوها” است …
    بچگی ها از سر شب می‌رفتیم پشت بام خانه و روی تشک یخ کرده دو زانو مینشستیم و زل زل به آسمان نگاه میکردیم تا یکی شهاب سنگی بیفتد و آرزو کنیم ، بیشتر وقتها تا شهاب سنگ را میدیدم آنقدر ذوق زده بودم که یادم میرفت چه آرزویی داشتم ، راستش اصلا آرزویی نداشتم، دنیای من کوچک بود و در حد سر و ته کوچه خلاصه میشد، برنده شدنم در حد یک گل لایی زدن به حسن اوج میگرفت و با شیرینی یک بستنی کیم دوقلو موشکی ارضای بودن میشدیم و یک دانه قاصدک که میدیدم پر پر ش میکردیم و آنقدر با آرزوهای مختلف دانه دانه فوتش میکردیم که برود یک کاری برایمان بکند …
    از بد شانسی یکبار آرزویم را انتخاب کردم و درست وقت رد شدن شهاب سنگ گفتم و برآورده هم شد ، بزرگ شدم …
    کاش آرزویم را یادم میرفت، آن وقتها بادباک میساختم بدون آنکه حتی فکر نبودن باد را بکنم، یه یک چوب بستنی معلق توی جوب(جوی) آب حسی بهتر از هر کاپیتانی را پیدا میکردم . اما حالا بزرگ شدم و آرزوها همه از روی حسهاییی است که دایم از دنیای کوکانه دورمان میکند …
    بیایید آرزو کنیم برای بسته شدن تلوزوینها و باز شدن پنجره ها ، بیایید دعا کنیم برای پر باران شدن دنیا، دعا کنیم برای سیر شدن کودکان و مهربان شدن دنیای آنها …
    بیایید فقط آرزو کنیم و برای آرزویمان کار کنیم و تلاش کنیم و مهربان تر باشیم …

    در فرهنگ اسلامی اولین شب جمعه ماه رجب را لیله الرغائب یعنی شب آرزوها می‌نامند …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۱۱ : ۰۵:۴۹:۴۵

    شهرگشت اردیبهشت …

    ابر – شهر – City strolling شهر گشت – پیاده – باران – اردیبهشت …

    ابر، باران ، خیابان - شهر گشت - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد

    ابر، باران ، خیابان – شهر گشت – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۰۳ : ۰۴:۴۱:۲۹

    مقایسه تعرفه جدید مکالمه تلفن همراه بین همراه اول ، ایرانسل و رایتل + جدول

    دوستان از چند ساعت قبل تعرفه مکالمه همراه اول افزایش پیدا کرده ، این جدول رو امروز با کلی دردسر از منابع در آوردم،
    سعی کردم جدول مقایسه ای راحتی در بیاد .
    گزارش تکمیلی در لینک زیر ، تو روزنامه جام جم فردا ۲شنبه هم میتونید بخونید

    مقایسه تعرفه جدید مکالمه تلفن همراه بین همراه اول ، ایرانسل و رایتل + جدول - سعید نوری آزاد - گروه اقتصادی - روزنامه جام جم

    مقایسه تعرفه جدید مکالمه تلفن همراه بین همراه اول ، ایرانسل و رایتل + جدول – سعید نوری آزاد – گروه اقتصادی – روزنامه جام جم

    سعید نوری آزاد – گروه اقتصاد – روزنامه جام جم

    از ساعت ۲۴ شب گذشته تعرفه مکالمه ۶۴ میلیون سیمکارت مشترکان دائم و اعتباری همراه اول تغییر کرد و یکسان‌سازی شد، یکسان‌سازی‌ای که در برخی موارد باعث کاهش قیمت مکالمه خواهد شد. با این حال نرخ مکالمه با سیمکارت‌های دائم و اعتباری ایرانسل و رایتل تغییری نکرده است.
    بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۳۱ : ۱۱:۵۹:۵۰

    مادرانه …

    مادر که باشی حتی سگ گله را هم حریفی …
    .
    این گوسفنده تازه زایده بود ، بچش تو تصویر هست که خوابیده رو زمین و هنوز نمیتونه رو پا وایسته، سگ گله که انصافا هیکلی بود آمد فقط بو کرد، این ماده گوسفند اونچنان بهش حمله کرد که سگه عین سگ فرار کرد …

    جنگ گوسفند ماده  با سگ گله - عشایر لرستان - تیتریک - عکس : سعید نوری آزاد - فروردین ۹۳

    جنگ گوسفند ماده با سگ گله – عشایر لرستان – تیتریک – عکس : سعید نوری آزاد – فروردین ۹۳

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۳۰ : ۰۶:۲۱:۳۷

    جریان زندگی …

    بره چند دقیقه ای بود دنیا آمده و سعی میکرد روی پا بایستد، دخترها تاب بازی میگردند و آفتاب بهار سبزه‌ها را به رویش میخواند و گوسفندان کارشان را بلد بودند، زندگی جریان داشت …

    بره نورس - دختران عشایر - آفتاب بهاری - عکسهای سعید نوری آزاد

    بره نورس – دختران عشایر – آفتاب بهاری – عکسهای سعید نوری آزاد

    عشایر همدان، در مسیر کوچ از اندیمشک به همدان، لرستان، حاشیه خرم آباد – فروردین ۹۳


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۱/۲۹ : ۱۰:۳۶:۳۰