• وبلاگ شخصی من در بر گیرنده نوشته‌ها، تالیفات، نظرات و فعالیتهای شخصی من در حوزه‌های روزنامه نگاری اقتصادی ، مدیریت و مشاوره رسانه ، برنامه سازی و تحلیلهای فناوری اطلاعات و کمی هم موضوعات شخصی است. تا اتمام کار ظاهرسازی سایت راه باقی است، فعلا باید شکل نهایی مشخص شود، تا آن  زمان سعی میکنم کمتر مطلب متفرقه بنویسم. شما هم صبور باشید و راهنما …


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    – تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    آیت الله مهدوی کنی درگذشت …

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    این تیتری بود که بسیاری سایتهای زرد و صفحات شبکه‌های اجتماعی ن را کشفی عظیم از خزانه گافهای رسانه ای برداشت کرده و منتشر کردند.
    اما این خبر یک خبر واقعی نیست ( ایشان هنوز در قید حیات هستند)، فقط اشتباها بر روی خروجی خبرگزاری نمایش داده شده است.
    دلیل نوشتن اینچنین خبری چیست؟ آیا این سایت منبع خاصی در اختیار داشته و خبر رسیده و حالا تکذیب شده به دلایل خاص؟
    در کار رسانه ای مخصوصا رسانه‌های آنلاین سرعت در انتشار مطلب یک مزیت به شمار میرود و گاها بصورت افراطی بر سر آن مسابقه است و نیروهای بخشهای آنلاین و خبرگزاریها بر سر همین موضوع استرس عظیمی دارند.
    در برخی موارد که میشود اتفاقات مهمی را پیش بینی کرد خبرها را پیشنویس می‌کنند و به شرح و بسط آنها میپردازند، که خبر فوق یکی از همین موارد است .
    حتی در رسانه های حرفه ای مستندهای تصویری و گزارش و مصاحبه هایی برای موارد خاصی تهیه میشود که آنها را در روز و ساعتی مشخص که حادثه رخ میدهد منتشر کنند .
    نتیجه برای مخاطبین عمومی : هیچ وقت جوگیر سرعت و حجمه اخبار نشوید
    نتیجه برای همکاران رسانه : نتیجه برای مخاطبین عمومی + یخورده دقت کنید.


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    هندسه اشتباه نمیکنه …

    حتما به دلیل داره که دو خط موازی به هم نمیرسن ، ببین نتیجه به هم رسیدنشون چی میشه …
    هندسه هیچوقت اشتباه نمیکنه …

    شهرگشت – ایستگاه اتوبوس سرسبز – عکاسی با موبایل – www.titr1.net

    دو خط موازی - شهر گشت - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد - تیتر یک www.titr1.net

    دو خط موازی – شهر گشت – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد – تیتر یک www.titr1.net


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۵/۲۹ : ۱۲:۵۵:۵۲

    از نا گفته‌های جنتی تا ناشاخته‌های جنتی
    علی جنتی، حسین غفاری و حسن روحانی، اعضای شورای سرپرستی صدا و سیما

    علی جنتی، حسین غفاری و حسن روحانی، اعضای شورای سرپرستی صدا و سیما

    علی جنتی، حسین غفاری و حسن روحانی، اعضای شورای سرپرستی صدا و سیما سال ۶۰

    انتخاب علی جنتی بعنوان وزیر ارشاد چندان ربطی به آقا زاده بودن او ندارد و علی جنتی و روحانی از سالهای دور با هم دوست و همکار بودند، اما احمد جنتی غیر مستقیم در این تغییر رویه سیاسی نقش داشته است. طوری که میتوانم بگویم
    انتخاب حسن روحانی مدیون احمد جنتی است ، از منبع موثق خبر دارم که در روز انتخابات وقتی عده ای دیدند که برگ دارد به نفع روحانی بر میگردد همه نوع تلاشی کردند تا رای گیری ساعت ۹ تمام شود اما شخص آقای جنتی مخالفت کرد و گفت تا وقتی مردم هستند اجازه بسته شدن شعبه ها را نمیدهم ، از طرفی ریخت و پاشهای ۲ کاندید بازنده بعدی را شخصا پیگیری میکرده و گفته است لیست تمام اینها را به رهبری میدهم خودشان رسیدگی کنند…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   | 

    هدیه خبرنگاری و تعهد اخلاقی ما

    حدودا ساعت ۱۰ صبح بود که از همان شماره برای بار چندم تماس گرفتند، وقتی اصرارشان را دیدم گوشی را برداشتم و سلام کردم ، خودش را مسئول روابط عمومی یکی از این شرکت‌های نیمه دولتی معرفی کرد و گفت امروز ظهر نشست خبری داریم ، گفتم نمیرسم دیر گفتید . اصرار داشت و فقط برای اینکه بیشتر اصرار نکند گفتم خبر را بفرستید اگر جا داشت  استفاده می‌کنیم، ساعت ۲ از همانجا تماس گرفتند که خبر را فرستادیم و در فلان سایت است و لطفا استفاده کنید، تا اینجا مثل صدها تماس دیگر بود. خبرشان اصلا در حدی نبود که استفاده شود، اهمیت ندادم و گذشت . فردا ظهر همان مسئول روابط عمومی تماس گرفت ” چرا این خبر ما که کار نشده؟” ، گفتم خبر اولویت نداشت، اصرار داشت که خبر ما خیلی مهم است ، از روی صداقتی که گاهی اشتباها به خرج میدهم توضیح دادم که  خبر شما  داخل استانی است و فرستادن چند پیک موتوری به اطراف شهر برای  توزیع قبض که خبر نیست ، آن‌هم خبری که ما استفاده کنیم ، آخر صحبت با لحنی کاسب کارانه که ناشی از نهاد ادبی و سیاست همان مجموعه‌اش بود گفت : “هر وقت خبر ما را کار کردید خبر بدید تا پکیج را براتون بفرستم”  ….

    نمیدانم با چه حرفی صحبت را تمام کردم اما فقط عصبانی بودم و ناراحت و دایم از خود سوال می‌کردم کجا اشتباه کردم که با یک آگهی جمع کن و یا خبرنگارهای گدا صفتی که بدبختانه آنقدر زیاد هستند که تفکیک شان کار سختی است اشتباه گرفته شده ام؟ از خود سوال می کردم که چرا باید یک روابط عمومی مثلا دولتی آنقدر ادبیات لمپنیزم داشته باشد که به خود اجازه دهد با کسی که نمی‌شناسد اینطور صحبت کند؟  تقریبا چند ماهی موضوع را کنار گذاشتم تا از روی عصبانیت این مطلب را ننویسم ، اما اکنون در آستانه “روز خبرنگار” مناسب دیدم این مطلب را به‌عنوان برادر کوچیک‌تربا شما در میان بگذارم چرا که این تنها یک نمونه معمولی از بی اخلاقی های رایج این کار است. …

    اگر همکار رسانه ای هستید حتما منظور  از “پکیج ” را متوجه شدید و اگر نشدید توضیح کوتاهی  باید بدهم .

    در کار رسانه خبر به نوعی کالا شباهت دارد که برای مخاطبان و یا ذی‌نفعان  آن اثر بار مالی به همراه دارد، پس برخی شرکت ها ، نهادها و یا حتی افراد که اقدام به تولید خبر و یا برگزاری نشست خبری می‌کنند اخبارشان را به‌صورت آگهی رپرتاژ به رسانه ها می‌دهند تا اخبارشان منعکس شود ، اما این قاعده مربوط به واحد آگهی رسانه ها می‌شود و  تحریریه اخلاقا و بنا به قاعده حرفه ای نباید وارد موضوع آگهی شود . اخباری که در رسانه درج می‌شود به هیچ عنوان نباید بار تبلیغاتی به خود بگیرد که هیچ منفعتی از نظر منافع ملی و یا حقوق مردم را در خود ندارد ، توضیح این موضوع و بررسی اینکه رسانه ها تا چه حد می‌توانند در این دو موضوع مانور دهند یک کتاب برای خود می‌طلبد اما خلاصه این را بدانید که در حال حاضر مطبوعات ایران به صدها دلیل که اصلی‌ترین آنها عدم حرفه ای گری و عدم رقابتی بودن صنعت و رسانه است دچار مشکلی است که  رسانه ها از بیان آن طفره می‌روند و قاعدتا به شدت آن را تکذیب می‌کنند. مشکل این است که منابع خبری با دادن هدیه به خبرنگاران آنها را در برابر رسالت خود منفعل می‌کنند، این هدیه ها شامل انواع بن ، محصولاتی با ارزش بالا ، وجه نقد در قالب کارت‌های هدیه و … است .

    بن - هدیه خبرنگاری

    بن – هدیه خبرنگاری

    در فصلی از کتاب جدیدم که با موضوع روزنامه نگاری IT است به موضوع اخلاق روزنامه نگاری خواهم پرداخت و این موضوع را در آن تشریح خواهم کرد ، اما دریافت هدیه در حد چیزی مانند نمونه محصولات کوچک آن شرکت یا کیف، لیوان و چیزهایی از این دست که با اهداف تبلیغاتی  به‌صورت متعارف  و با ارزش مادی کم توزیع می‌شود اشکالی ندارد اما هدایایی که صرفا ارزش مادی آنها مدنظر است و به هر شکلی ممکن است تضاد منافع ( منافع حرفه ای روزنامه نگاری ) ایجاد کند نباید از سوی  شرکت‌ها ارایه و نباید از سوی خبرنگار پذیرفته شود، اگر به هر نحو هدیه ای از این نوع به دست خبرنگار رسید اخلاقا باید آن را به سردبیر تحریریه اطلاع بدهد تا او به‌عنوان مسئول حفظ تمامیت اخلاقی و حرفه ای رسانه درباره آن تصمیم گیری کند.

    جدا از ایده آل گرایی که معمولا اجرا و دستیابی به آن سخت و نسبی است  متاسفانه در وضعیتی هستیم که بسیاری از همکاران  که هنوز به اخلاق حرفه ای پایبند هستند نیز از این موضوع شاکی بوده اند اما در بیشتر مواقع در بین شلوغی گاها تعجب آور خبرنگارنماها و یا آگهی‌چی‌ها که از قضا  خبرنگارهای آن شبه رسانه هم هستند در آنچنان جوی  قرار می‌گیرند  که حتی به‌عنوان مسوولان  رسانه های پرمخاطب نیز گاها صدایشان به جایی نمی‌رسد و فقط ترجیح می‌دهند سکوت کنند.

    رابطه نامتعارف عده ای از خبرنگارها با منابع خبری به‌صورتی است  که در جاهایی که مشاور رسانه آنها هستم توصیه می‌کنم حتی در استفاده از مطالب خبرگزاری های بزرگ کشور نیز خیلی احتیاط کنند ، چون …

    من هم به‌عنوان یک روزنامه نگار  که بیشتر کار تحقیقاتی می‌کنم و بنا به تخصص و علاقه خود همچنان در حوزه ارتباطات و فناوری اطلاعات فعالیت می‌کنم  با این موارد بارها روبه‌رو شده ام و تا جایی که ممکن باشد در برنامه‌های‌خبری حاضر نمی‌شوم و با شرکت‌هایی که آن رفتار غیرحرفه ای برایشان یک عرف و رسم شده است رابطه ای  ندارم .  اما هرچه باشد برخی شرکت‌های بزرگ ، نهادها و روابط عمومی های آنها که به‌عنوان منابع خبری با آنها در ارتباط هستم به‌عنوان قدردانی از همکاران گاها هدایایی را در برای خبرنگاران حوزه در نظر می‌گیرند ، من نیز با ۲ شرط و ضمن اطلاع رسانه از این موضوع آنها را می‌پذیرم  :

    ۱ . به شرط اینکه هدیه انحصاری برای من یا افراد خاص نبوده و عمومی باشد به‌صورت یکسان به تمام خبرنگاران حوزه داده شود

    ۲٫   فقط در مناسبتی مثل روز خبرنگار به‌صورت رسمی و علنی داده شود.

    اما دلیل اصلی این پذیرش این است که نپذیرفتن این هدیه از  برخی  همکاران روابط عمومی به نوعی پس زدن قدردانی بوده و از ادب  به دور است و از طرفی ممکن است برخی آن را به حساب دشمنی و تطمیع شدن از سوی رقیب برداشت کنند چرا که اگر کمی همرنگ جماعت نشویم  حتی همان رسالت نصفه و نیمه روزنامه نگاری را هم نمی‌توانیم انجام دهیم و ممکن است آن منابع با ما  دیگر همکاری نکنند .

    اما این هدیه‌ها به عقیده شخصی من از بی برکت ترین چیزهای‌ است که به دستم می‌رسد و تا جایی که ممکن باشد سعی می‌کنم برای آنها راه استفاده غیر شخصی پیدا کنم،  خوشبختانه راه خوبی هم پیدا کردم . در چند سال اخیر ابتدای مهرماه من به یک روستای دور افتاده سر می‌زدم و برای بچه‌های مدرسه روستایی لوازم التحریر و از این نوع وسایل می‌بردم که آن‌هم با کمک چند دوست خیر ممکن می‌شد  ( از برکت تورم همکاری های مردم گاهی بیشتر می‌شود 😉  ) .

     در یکی دو سال اخیر هم  به واسطه بلایایی طبیعی که در کشور رخ داد و زلزله  در چند منطقه فقیر نشین کشور خانه و مدرسه ها را ویران کرد افتخار کمک رسانی به  مدارس آن مناطق را داشتم و در چندین نوبت حضور کمک‌هایی شامل لواز التحریر ، پوشاک، لوازم بهداشتی و کتاب کمک درسی و آبگرمکن های زمستانی به آن مناطق اهدا کردیم .  البته هزینه آن را از کاربران رسانه مستقل خودم ( رسانه زمان ما  ) که هیچ ارتباطی با هیچ نهادی و سازمان و شخصی ندارد جمع آوری کردم و به مدد تعدد خیرین هموطن از سراسر دنیا مبالغی خرد کنار هم گذاشته شد و این کار صورت گرفت.

    اما هدیه های خبرنگاری که قابل نقد شدن بود و مستقیم و غیر مستقیم به دستم رسیده بود را به نیابت از طرف همانجایی که برایم فرستاده بود در آن برنامه ها هزینه کردم و اگر افتخار داشته باشم باز هم این کار را می‌کنم .  هدایایی مانند خودکارهای تبلیغاتی ، کارت شارژ تلفن همراه  و امثال آن را هم در یکی دو مدرسه و مسجدی که  کلاس فوق برنامه و یا آموزش مفاهیم اسلامی و اخلاقی برگزار می‌کنیم به‌عنوان جایزه به بچه های نوآموز می‌دهم  که انصافا هم برایشان جذاب و شادی آور است .  به‌نظرم اینطور تعادلی دربین فعالیت رسانه ای و جامعه ایجاد کرده ام و واسطه  خیر شده ام تا همکارانی که صرفا برای قدردانی از مقام خبرنگاری هدایایی داده اند نیز در کار خیر شریک شده باشند و ناگفته نماند هیچگاه هدیه خبرنگاری که نهاد ریاست جمهوری داده است را نگرفته ام و نه پی‌اش رفته ام …

    گزارش چند نوبت از اهدای این هدایا را اینجا ببینید 

    زهرا دانش آموز معلول روستای قشلاق - ورزقان

    زهرا دانش آموز معلول روستای قشلاق – ورزقان

     

    اهدای هدایا به مدارس ورزقان  آبان۹۱

     

    اهدای کمک به دانش آموزان مدارس روستاهای آذربایجان

     

    اهدای هدایا به مدارس و نصب آبگرمکن روستایی بهمن ۹۱

     

    نصب آبگرمکن در روستاهای دوردست زلزله زده اسفند ۹۱

     

    اهدای هدایا به دانش آموزان  مدارس زلزله زه بوشهر اردیبهشت ۹۲

     

    این گزارش مستند را هم اگر دوست داشتید ببینید

     

    انتهای صحبت آنکه شاید انسان ضعیفی مثل من اینها را به نیت ریا  و خود نمایی بازگو کرده باشد اما گمان می‌کنم جا داشت  از دوستانی که به اینجانب لطف داشته اند به واسطه احترامشان به مقام روزنامه نگار تشکر و قدردانی کنم چرا که در این روزگار بسیار روابط عمومی ها و رسانه های غیر حرفه ای که در حقیقت آگهی نامه هستند احترام  و مقامی برای قلم و و اصول اولیه رسانه قایل نیستند.

    امیدوارم کمی به رسانه و روابط عمومی حرفه ای نزدیک و از دلال‌ها دور شویم. رسانه هایی که به هربهانه نیرو را اخراج و یا معلق می‌کنند ، امنیت شغلی که وجود ندارد ، آموزشی که اهمیت ندارد ، وضعیت بد اقتصادی خبرنگاران و اصحاب رسانه‌ای که در باندهای رسانه ای وارد نشده اند و هزار غده سرطانی دیگر پیکره رسانه های تخصصی و عمومی  را هر روز بدشکل‌تر می‌کند و گاهی این تومورهای بدخیم به شکل‌هایی بیرون می‌زند که  فقط از حضورمان در این جایگاه شرمنده و پشیمان می‌شویم …

    با آرزوی توفیق روز افزون برای همه همکاران رسانه و روابط عمومی و اهل قلم  و تبریک عید فطر ، روز خبرنگار و هر اتفاق خوب دیگر در زندگیتان …

    با وجود دریافت لوح ها و تقدیر نامه های فراوان در این چند ساله بنظر خودم این لوح کاغذی از بسیاری دیگر با ارزشتر بوده هست ، این لوح  را نیز تقدیم میکنم به همه کسانی که در این راه به این حقیر کمک کردند …

    لوح تقدیر کمک به زلزله زدگان آذربایجان - سعید نوری آزاد

    لوح تقدیر کمک به زلزله زدگان آذربایجان – سعید نوری آزاد

    از جمله  شرکتها و نهادهایی که هدایای آنها در این راه هزینه شد ضمن تشکر نام می برم

    روابط عمومی وزارت ارتباطات و  فناوری اطلاعات

    روابط عمومی شرکت زیر ساخت

    روابط عمومی شرکت ارتباطات سیار – همراه اول

    روابط عمومی شرکت ایرانسل

    مدیریت شرکت شاتل

    روابط عمومی رگولاتوری


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۵/۱۶ : ۰۱:۵۵:۱۲