• پرستار بازنشسته توی فکر بود که یکهو پقی زد زیر خنده، چیز جدیدی یادش آمده بود، همیشه اینطور بود، انگار وسط ذهنش توی یک صندوقچه را میگشت و یک چیزی پیدا میکرد یا می‌خندید یا بی صدا بغضش را قورت میداد، حالا هم یکجوری که سعی میکرد خودش را سانسور کند و همه چیز را نگوید گفت :
    تازه قبول شده بود پزشکی، کارورزی میرفت، خاطراتش را هر روز عصر بعد از مسجد و توی راه خانه برایمان تعریف میکرد ، اصلا محمد حسن جکها را رنگی تعریف میکرد، آنقدری که توی راه برگشتن به خانه از زور خندیدن دل درد میگرفتیم ، اصلا معروف بود به خنداندن ، همه دوست داشتن جایی باشند که محمدحسن بود، برای ما که آن وقتها حتی به صورت دخترهای فامیل هم نگاه نمی‌کردیم و با نامحرم هم اصلا حرف نمیزدیم حالا محمد حسن از تجربه اینکه سر کلاس دانشگاه رفته بودند اتاق عمل برایمان تعریف میکرد ، آن هم چه اتاق عملی؟ زنان و زایمان، خودت فکرش را بکن،
    باز سرش را انداخت پایین و بغض کرد و رفت توی فکر …

    بخشی از کتاب ۵۰ روز آخر – زندگی نامه شهید محمد حسن سلطانی پگاه


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    – تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    آیت الله مهدوی کنی درگذشت …

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    این تیتری بود که بسیاری سایتهای زرد و صفحات شبکه‌های اجتماعی ن را کشفی عظیم از خزانه گافهای رسانه ای برداشت کرده و منتشر کردند.
    اما این خبر یک خبر واقعی نیست ( ایشان هنوز در قید حیات هستند)، فقط اشتباها بر روی خروجی خبرگزاری نمایش داده شده است.
    دلیل نوشتن اینچنین خبری چیست؟ آیا این سایت منبع خاصی در اختیار داشته و خبر رسیده و حالا تکذیب شده به دلایل خاص؟
    در کار رسانه ای مخصوصا رسانه‌های آنلاین سرعت در انتشار مطلب یک مزیت به شمار میرود و گاها بصورت افراطی بر سر آن مسابقه است و نیروهای بخشهای آنلاین و خبرگزاریها بر سر همین موضوع استرس عظیمی دارند.
    در برخی موارد که میشود اتفاقات مهمی را پیش بینی کرد خبرها را پیشنویس می‌کنند و به شرح و بسط آنها میپردازند، که خبر فوق یکی از همین موارد است .
    حتی در رسانه های حرفه ای مستندهای تصویری و گزارش و مصاحبه هایی برای موارد خاصی تهیه میشود که آنها را در روز و ساعتی مشخص که حادثه رخ میدهد منتشر کنند .
    نتیجه برای مخاطبین عمومی : هیچ وقت جوگیر سرعت و حجمه اخبار نشوید
    نتیجه برای همکاران رسانه : نتیجه برای مخاطبین عمومی + یخورده دقت کنید.


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • معجزه کودکانه

    در آرامش دشت های نیمه خشک و جاده خلوت انتظار هر چیزی را داشتم غیر از آنچه رخ داد …

    کودک عشایر همدان - سفرهای اردیبهشتی

    کودک عشایر همدان – سفرهای اردیبهشتی

    پیش از عصر و هوا مردد بین گرمای ظهر و خنکای عصر، جاده نچندان صاف را به آرامی طی میکردیم تا از چوپانهای کنار جاده سراغ عشایر را بگیریم و با خانوده ای از آنها همراه شویم، در آن سوی جاده جایی که چند سری درخت نچندان قدیمی معرف وجود آبادانی نوظهوری بود گله ای یافتیم و فهمیدم قسمت این است که امشب با اینها طی کنیم و از زندگی عشایری آنها عکاسی کنیم .

    .

    مسیر خاکی که تنها چند بار نیسان خود عشایر از آنها عبور کرده بود را یافته و با احتیاط ماشین را انداختیم توی همان راه.

    مسیر مشکوک و انتهایش نامعلوم بود و هیچ نمیدانستیم آن سوی تپه ها چه چیزی انتظار مارا میکشد، هر اتفاق و خوب و بدی ممکن بود و هجوم چندین باره سگهای گله که اصلا هم مهربان نبودند ترازو را به نفع اتفاقات بد سنگین کرده بود، روی خوش نشان ندادن چوپانان هم مزید بر علت شد اما چاره نبود، غروب نزدیک بود و ما باید به کارمان میرسیدیم، ایستادیم تا گله کمی دور شود و ما بتوانیم کمی از سگهای پر تعداد گله حرکت کنیم، آنقدری راه ناهموار و محیط سنگین بود که دوست عکاسیم هم نشست توی ماشین که حداقل تا چادرها توی ماشین بماند.

    در انتهای آخرین تپه منتهی به دره کوچیکی که چادر چند خانواده عشایر دور از هم بنا شده بود سرعت را قبل هم کمتر کردیم و علتش سنگینی نگاه زنان و چوپانان بود که شاید انتظار نداشتند ما را کنار خود ببینند، اما آن اتفاق همه چیز را تغییر داد … بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    رویای کفشهای واکس خورده ، کابوس کفشهای چینی …

    خواب بود ، خواب بهار میدید، خواب بچه های شاد، کابوس کفشهای چینی ، رویای آدمهایی با کفشهای واکس خورده و لبخند ….

    این روزهای دم عید جون میده برای عکاسی از مردم کوچه و خیابونهای شهر ، همه چیزای زیبا این وقت سال زیادتر میشن …

    City strolling شهر گشتهای یک پسر معمولی از جنوب شهر

    خواب - بهار - رویا - عید و لبخند -شهرگشت - تیتریک - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد

    خواب – بهار – رویا – عید و لبخند -شهرگشت – تیتریک – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۲۲ : ۱۲:۱۳:۴۵

    یک خرید معمولی ….

    آفتاب بود و مردی با صورت آفتاب سوخته، آلوی بخارا، توت خشک، کشمش و از این چیزها توی بساطش بود، دستفروشی میکرد ، با چهار چرخه‌ای قدیمی، جلوی بانک ملی که نشان اعتماد و عدالت است، مزه کردن از همه چیز رایگان بود، تعارف کرد، منتی هم نداشت، به پای مشتری بلند میشد، قر و قمیش فروشنده های دیگر را نداشت، دانه دانه مزه هر چیز را میدانست، این یکی کمی شیرینتر از آن یکی است که خوردی، این کی هم خوب است …

    کمی آلوی بخارا و قیسی و یک عکس یادگار این ظهر مثلا زمستانی و در حقیقت بهاری بود ، میهمان باشید …

    نزدیک بهار - پیاده‌رو - دستفروش - شهر گشت - عکاسی با موبایل - تیتر یک

    نزدیک بهار – پیاده‌رو – دستفروش – شهر گشت – عکاسی با موبایل – تیتر یک

    برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر خودتان یک راهی پیدا کنید


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۲۰ : ۰۸:۱۰:۲۴

    محمودآباد متری چند؟

    محمود آباد عزیز سلام

    من که معرف خدمتتان هستم، بنده همان شماره ۹۱۲۰۰۰۰۰۰۴۲ هستم، جوانی ۳۰ ساله که به زودی در  ۳۱ سالگی دخول خواهم کرد، مال و اموالی ندارم ، شاکر هستم اما قانع نیستم ، در تلاش برای رسیدن به زندگی بهتری هستم، درس و بحث و تحقیق را ادامه میدهم تا انشالله فرجی بشود، یکی از ایده آلهایم سفر کردن است، زیاد پا بند مکانی نیستم، اتفاقا به شما هم چند باری خواسته و ناخواسته سر زدم ، محمود آباد و اطرافش خوب است ، البته دریا را ندیدم چون بین جاده و ساحل پر شده از خانه های چند طبقه، یعنی آنجا همه چی دیدم غیر از زمین خالی، الان هم خانه پدری زندگی میکنم و به این زودی ها قصد خرید منزل ندارم، یعنی اگر هم داشته باشم یک جایی را میخرم که جلوی چشمم باشد، یعنی جایی باشد که اگر مردم و وصیت کردم مرا در آن دفن کنند یک وقت روی زمین نمانم، حیفم ، راستی این گوشی موبایل من ضعیف است، حافظه‌اش را میگویم، حافظه اش کم است ، پیامک که زیاد میگیرد حالش بد میشود، یک وقتهایی هم بالا میاورد و پس می افتد، این روزها هم خیلی سرم شلوغ شده و از پاسدارن میروم نازی آباد و از یافت آباد میروم نیاوران و همینطور میچرحم دنبال یکی دو لقمه نان و کتاب، القصه اینکه من برنامه‌ای برای خرید زمین از قسمتهای فوقانی و یا تحتانی جناب عالی ندارم ، حالا چه با سند و چه بی سند ، حتی متعجبم شما چقدر زمین داری که هر چه خود فروشی میکنی باز هم داری!
    محمود آباد جان ، بگذار رابطه ما در حد همان سالی دو سه بار مهمان شدن و یک ناهار و نهایت یک شب ماندن در آن ساختمانهای بین دریا و جاده خلاصه شود، آب ما توی یک جوب نمیرود، راهمان جداستو سرونشتمان یکی نیست ، خانواده ها هم که به هم نمیخورند، موبایلم هم جا ندارد ، پس خواهشا این اس‌ام‌اس بازی را بیخیال شو، موبایل ما سرگیجه گرفت اینقدر پیغام پسغامهای حاوی شرایط فوق العاده در باب خود فروشی کردنتان را به ما رساند، اما ما از آن خانوادهاش نیستیم، بیخیال ما بشو این پیامکها را نده، این دام بر مرغی ( مرغ خودتی) دگر نه،, قول هم میدهم هر وقت اگر به زمین و یا هوا در محمود آباد نیاز داشتم دست خانم والده را گرفته و صاف بیایم خدمت خود شما، این همراه اول که از رو نمیرود، حداقل شما و بیا بدون بی‌آبرویی از رو برو …
    .
    ارادتمند یک پسر معمولی از جنوب شهر تهران که خسته شده از بس از خواب پریده sms زمین خواری و زمین خالی و زمان داری و ضمام داری را دیلیت کرده و باز خوابیده …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۱۷ : ۰۴:۰۹:۲۵


    و گفت: توکل آرام گرفتن بود بر آنچه خدای تعالى ضمان کرده است.

    تذکره الاولیا -ذکر ابراهیم رًقی


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۱۳ : ۰۸:۴۰:۴۰


    خیلی از دوستان ( حضوری، پیامی و تلفنی ) از حالم میپرسن این روزها ، فقط یه چیز میتونم بگم :
    از طرف من فقط منتظر خبر خوب باشید، حتی قطع شدن برنامم هم خبر خوبیه، من هر وقت یه کاری رو قطع کردم حتما بهترشو شروع کردم، این وسط حسودها و تنگ نظرها دچار سوختگی و عقده شدن، ما توکلمون به خدا و دستمون رو زانوی خودمونه، پس : دعا کنید برای ما و منتظر خبر خوب باشید که با اومدن اتفاق خوب پایدار خواهد شد …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۱۲ : ۰۸:۰۴:۳۹

    برخط، خط خورد …

    برنامه “برخط” را بدون توضیح و دلیل تعطیل کردند. همین …

    بودجه نبود؟ محتوای برنامه حرفه ای نبود؟ یا …

    .

    .

    حرف زیاده و به وقتش خیلی چیزها رو خواهم گفت، فعلا روی پیش تولید بک برنامه بهتر  در حال کار هستیم …

     

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۱۰ : ۰۶:۲۰:۵۲

    یک قاب دو تصویر ….

     http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/12/09/13921209151749953_PhotoL.jpghttp://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1392/12/06/13921206191317741_PhotoL.jpg

    دیدگاه …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۰۹ : ۰۴:۰۷:۰۲

    بخند …

    آره همین خوبه ، بخند

    خنده هات هم حرف نداره
    حال آدم بهتر میشه میخندی
    بیشتر بخند
    اصلا اگه به من باشه میگم
    تو سبد کالای مردم
    از خنده های تو بزارن
    حال مردم بهتر میشه
    یعنی عالی میشه
    کمیابه آخه
    گیر هر کسی نمیاد
    خیلی ها حسرتشو میخورن

    این اصلا برای دولت خوبه
    اگه این دولت تدبیر داشت
    میومد یه کوچولو از خنده هاتو میگذاشت تو سبد کالای مردم
    یعنی تو مشمای کالای مردم

    چون میگن سبد ندادن، کیسه بوده
    بعد اگه این کارو میکرد
    هیشکی مسخره نمیکرد چرا تو این صفها ۴ نفر کشته شدن
    مردن برای این خنده ها خیلی طبیعیه
    مثل صف دیدن ملکه انگلیس ، یا دیدن رهبرهای بزرگ دنیا،
    همه هم با قشنگی و شور و نشاط ازشون یاد میکنن ها
    اصلا این خنده هات معادلات ملی رو تغییر میده
    باید یه راهی پیدا کنم
    برم به ظریف بگم این نمونه خنده رو داشته باش
    ببر به توافقات ژنو اضافه کن
    این که وسط باشه
    همه یهو میزنن زیر اشک ریه و اشک شوق جاری میشه
    از بس یادشون میاد باید همه با هم دوست باشن
    باید آدم بد ها رو بریزن  تو سانتریفیوژ
    یا اصلا بهشون پلوتونیوم ببندن تا این دی ان ای هاشون هم تجزیه بشه
    بعد میگن شما طبق توافق باید بخندی
    هر کی نخنده بهش حمله میکنیم
    با این خنده هات صلح تو دنیا فراگیر میشه
    اصلا میرم پیش روحانی
    میگم
    حسن جون
    این خنده رو ببر بزار وسط مرز ۲ تا کره شمالی  و جنوبی
    بزار تموم بشه این قائله
    بزار اینترنت ۱۰۰ مگ بدن کره شمالی ها تعجب کنن
    بزار خنده بیاد رو لبای این کره ای ها و نیششون وا بشه و موشکا رو بزنن به دشمن فرضی
    بزار بجای سیم خاردار مرز ۲ کره  اونجا بشه محل طناب بازی دخترا
    اینطوری میشی قهرمان قرن
    خدا رو چه دیدی یه وقت دیدی بهت نوبل هم دادن

    بهش میگم حسن
    این خنده رو جای دیگه نمیتونی پیدا کنی
    دیگه نیست ازش

    بگیر و برای ما دعا کن که این خنده ها تولید انبوه بشه
    بیاد صبح تا شب و شب تا صبح  برای ما بخنده
    اینطوری همه دنیا وابسطه میشه به تولیدات ما
    به خنده ما
    به جا اینکه اونا به ما بخندن
    هی دعوت میکنن ما بریم به اونا بخندیم
    اگه هم یه وقت خنده های تورو کم داشتیم
    همه مردم دنیا میان میگن چی شده ؟
    میگیم صاحب اون خنده ها رفته
    بعد همه مردم دنیا با هم بگن : برای آمدنت انتظار کافی نیست! دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست! خودت دعا کن  ای مهربان برگرد …

    —-

    در اولین جمعه از آخرین ماه سال ۹۲ به یاد آن یار غایب از نظر نوشته شد ، باشد که برگردد و دنیا را منجی شود …

    تیتر یک - آزاد نوشته های یک روزنامه نگار ...

    تیتر یک – آزاد نوشته های یک روزنامه نگار …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۰۳ : ۱۲:۱۱:۰۰

    همزور …

    بعد از چند روزی که شهر به خودش برف و بارون ندیده بود یهو آسمون دلش گرفت و با دستاش یه سری ابر جمع کرد جلوی صورتشو و پقی زد زیر گریه، شهر خیس شد و مردم هم بی تفاوت به حال آسمون سریعتر خودشونو زیر سقفی، چتری، چیزی پنهون کردن و یا سعی کردن سریعتر برن برسن به کارشون ، هیشکی هم به آسمون نگاه نکرد بپرسه حالت چطوره دختر آبی پوش؟ دلت از چی گرفته؟…
    البته هیشکی که نه، من پرسیدم ، یه بچه هم بود تو خیابون، اونم پرسید، بچه بیشتر از من منتظر جواب موند ، چون تا ته خیابون که باباش دستشو میکشید اون داشت به آسمون نگاه میکرد اما من خسته شدم و حواسم رفت به اون بچه ، چیزی که اون میدید رو من نمیدیدم ، خوشبحالش ، حالش از من بهتر بود ، منم بارون که زد یخورده حالم بهتر شد امیدوار شدم ، به چی امیدوار شدم رو نمیدونم ، فقط امیدوار شدم …
    .
    با همون حالت امیدوارانه رفتم خونه، مادرم داشت با تلفن حرف میزد، مثل خیلی وقتای دیگه، خیلی سرش شلوغه، تلفن هم خوراکشه، نشسته بودم کنارش و داشتم اذیتش میکردم و اونم بیخیال من داشت تلفن حرف میزد، قطع که کرد گفت عروس فلانی بود، حالتو پرسید، گفتم کدوم عروسش؟ گفت مادر مصطفی ، همون که همکلاست بود ، همون که پارسال مرد …
    . بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۱/۳۰ : ۰۲:۳۰:۵۱

    زان پیشتر که عالم فانی شود خراب \ ما را ز جام باده گلگون خراب کن

    یه نفر باید به کجا برسه که این بیت رو در قنوتش بخوانه؟

    این بیت حافظ رو میرزا جواد ملکی تبریزی که از اساتید علمایی مثل امام خمینی بود در قتونش میخوانده، رهبری هم در  باره حافظ یه سخنرانی داشتن که از اینجا میتونید بگیرید


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۱/۲۵ : ۰۷:۱۰:۲۲