• وبلاگ شخصی من در بر گیرنده نوشته‌ها، تالیفات، نظرات و فعالیتهای شخصی من در حوزه‌های روزنامه نگاری اقتصادی ، مدیریت و مشاوره رسانه ، برنامه سازی و تحلیلهای فناوری اطلاعات و کمی هم موضوعات شخصی است. تا اتمام کار ظاهرسازی سایت راه باقی است، فعلا باید شکل نهایی مشخص شود، تا آن  زمان سعی میکنم کمتر مطلب متفرقه بنویسم. شما هم صبور باشید و راهنما …


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    – تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    آیت الله مهدوی کنی درگذشت …

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    خبر درگذشت مهدوی کنی گاف خبری بود یا حرفه‌ای گری رسانه‌ای؟

    این تیتری بود که بسیاری سایتهای زرد و صفحات شبکه‌های اجتماعی ن را کشفی عظیم از خزانه گافهای رسانه ای برداشت کرده و منتشر کردند.
    اما این خبر یک خبر واقعی نیست ( ایشان هنوز در قید حیات هستند)، فقط اشتباها بر روی خروجی خبرگزاری نمایش داده شده است.
    دلیل نوشتن اینچنین خبری چیست؟ آیا این سایت منبع خاصی در اختیار داشته و خبر رسیده و حالا تکذیب شده به دلایل خاص؟
    در کار رسانه ای مخصوصا رسانه‌های آنلاین سرعت در انتشار مطلب یک مزیت به شمار میرود و گاها بصورت افراطی بر سر آن مسابقه است و نیروهای بخشهای آنلاین و خبرگزاریها بر سر همین موضوع استرس عظیمی دارند.
    در برخی موارد که میشود اتفاقات مهمی را پیش بینی کرد خبرها را پیشنویس می‌کنند و به شرح و بسط آنها میپردازند، که خبر فوق یکی از همین موارد است .
    حتی در رسانه های حرفه ای مستندهای تصویری و گزارش و مصاحبه هایی برای موارد خاصی تهیه میشود که آنها را در روز و ساعتی مشخص که حادثه رخ میدهد منتشر کنند .
    نتیجه برای مخاطبین عمومی : هیچ وقت جوگیر سرعت و حجمه اخبار نشوید
    نتیجه برای همکاران رسانه : نتیجه برای مخاطبین عمومی + یخورده دقت کنید.


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    هوای قهرمان ها را قبل از مسابقه داشته باشیم
    سعید نوری آزاد، دانشجوی نمونه کشور:
    منبع جام جم آنلاین: می گوید فرزند چهارم خانواده است و سیزده بدر سال ۶۲ بدنیا آمده، به روایتی دیگر نیمه شعبان هم بوده، این تعطیلی ها باعث شد که این اتفاق بزرگ جایی درز نکند و دچار سکوت رسانه ای شود! “سعید نوری آزاد” تنها دانشجوی ممتاز و نمونه کشوری در رشته مهندسی فناوری اطلاعات “IT” در سال ۸۶ است.
    سعید نوری آزاد

    او دانشجوی دانشگاه جامع علمی کاربردی است و با نمونه شدنش به قول خودش ثابت کرد که کنکور ملاک کافی برای سنجش برتری افراد جهت ورود به دانشگاه نیست. اصلا فکر نکنید که او یک بچه درس خوان فوق مثبت است. در طول دوران تحصیل هم تجدید آورده، هم نمره انضباط ۱۵ گرفته، هم وقتی دیر به مدرسه رسیده از روی دیوار وارد محوطه می شده، اما چیزی که باعث درخشان شدن سابقه دانشجویی او و به ارمغان آوردن این رتبه کشوری شده این است که او برای یاد گرفتن درس،‌ درس را خوانده، نه برای نمره! و باز به همین علت است که عاشق پژوهش است و کند و کاو…


    چه اتفاقی می‌افتد که “دانشجویی” در کشور نمونه می شود؟

    اول باید خدا کمک کند بعد مقدار زیادی شانس(!) بیاوری و مهمتر اینکه به نمونه شدن یا نمره آوردن فکر نکنی. اما کلا برای اینکه دانشجوی نمونه بشوی باید اسمت داخل لیست نفرات برتری باشد که دانشگاه بر اساس پارامترهای خاص خودش تهیه می کند و سپس آن را به وزارت علوم می دهد تا وزارت علوم هم بر اساس پارامترهای خاص خودش که کمی با پارامترهای دانشگاه متفاوت است یکی دو نفر را از بینشان انتخاب کند. اما برای اینکه اسمت در لیست ابتدایی باشد باید فاکتورهای لازم را داشته باشی. شاخص ها در زمینه انتخاب دانشجوی نمونه در دانشگاههای مختلف، متفاوت است. در دانشگاه علمی و کاربردی بیشتر تحقیقات و پژوهش ها مهم است. چون پارامتر مهمی دارند به نام فناوری که سایر دانشگاه ها کمتر دارند. در امتیاز بندی ها مقوله فناوری بیشتر برایشان مهم است. اینکه چه کاری انجام شده، به چه نتیجه ای رسیده، چقدر کاربرد داشته و چقدر در آینده کاربرد خواهد داشت. مقامهایی هم که قبلا کسب کرده باشی، مهم است. من دو مقام قهرمانی کشوری در رشته کونگ فو(!) داشتم که توسط وزارت علوم برگزار شده بود.

    شاخص های علمی شما چه بود؟

    یک اختراع مستقل و یک اختراع مشترک داشتم. اولی یک تخت درمانی بود که شیوه درمانی خاصی برای ستون فقرات داشت. دومی صندلی اداری بود. با تغییر آناتومی صندلی های اداری توانستم به یک نوع خاصی از صندلی برسم که تفاوت خاصی از نظر اجرا و هزینه برای تولید کننده نداشته باشد اما با ویژگی های خیلی بهتری برای مصرف کننده. به علت شیوه درمانی خاصی که این صندلی دارد از جلو افتادگی ستون فقرات جلو گیری می کند. کسانی که ناحیه شکمی بزرگی دارند و یا خانم های باردار، درصورت شاغل بودن به علت مدت زمانی که روی صندلی می نشینند دچار مشکل ستون فقرات می شوند؛ این صندلی به آنها کمک می کند که در دراز مدت دچار عارضه کمری نشوند. اما تخت بیشتر جنبه درمانی دارد. برای افراد مسن که در مراحل حادتری از مشکل ستون فقرات قرار دارند، برای کسانی که مبتلا به انواع دیسک کمر و مشکلات سیاتیکی هستند، برای ورزشکاران و کسانی که دچار کهولت سن هستند و … این تخت مناسب است.

    فقط اختراع مهم است؟

    شاخص های دیگر، کارهای فناوری پژوهشی و مقالاتی است که قبلا ارایه می شود. امتیاز دیگر معدل است(معدلم۵/۱۷ بود). من تقریبا ۳۸ مقاله ارائه کردم که به خاطر جو ناخوشایند مطبوعات درباره مقالات تخصصی حتی عمومی در کشور به صورتی دوستانه بین دبیر و سردبیر پاس داده و در نهایت چاپ نشد! به هر حال در تعدادی از روزنامه ها و مجله های تخصصی برخی از مقالاتم چاپ شد. یکی از مقالاتم با عنوان” فناوری اطلاعات و سلامت” را از نظر علمی رد کردند و اصلا قبول نکردند که چاپ شود اما یکی از ژورنال های درجه یک خارجی(HEALTH & HUMAN (SERVICES آن را چاپ کرد و کلی تقدیر و تشکر کردند هرچند که همه اش معنوی بود اما ارزش داشت. من در این زمینه خیلی تحقیق کردم اینکه اصلا IT در حوزه پزشکی و سلامت چه کارایی دارد.

    و نقش شانس در این میان چیست؟

    شانس جزء شاخص های امتیاز آور نیست اما یک وقت هایی برای انجام هر کاری احتیاج به شانس داری. من سه عنوان کتاب نوشتم. اما وقتی وزارت ارشاد در قبال درخواست من برای مجوز چاپ می گوید با مولف و نویسنده کار نداریم، فقط ناشر و هیچ ناشری هم با نویسنده گمنامی مثل من کار نمی کند(حتی یک کتاب تخصصی را) آن موقع باید کمی شانس داشته باشی تا شخص نام آشناتری پیدا شود و کتاب شما را بخرد و برای چاپ تغییر کوچکی در آن بدهد؛ آن تغییر کوچک هم مثلا نام نویسنده(!) است و در ازای این خدمت فرهنگی(!) مشکلات مادی ات کمی سبک تر از مشکلات معنوی می شود!

    در چه زمینه هایی کتاب نوشته اید؟

    در زمینه تخصصی خودم. طراحی یک “بیزینس پلن” راجع به مدیریت، روانشناسی در مدیریت و تجزیه و تحلیل و برنامه ریزی سازمانهای مجازی. این کتاب برگرفته از کل مقالاتی بود که در این زمینه نوشته بودم.

    اختراعتان به کجا رسید؟

    قبل از اینکه این سوالتان را جواب دهم بگذارید تشکر کنم از همه مدیران، مسئولان و دست اندرکارانی که تا جایی که توانستند کمک نکردند و تا توانستند سنگ انداختند. طرح ها را نصفه گذاشتند. اختراع را رد کردند و طوری برخورد کردند که گاهی فکر می کردم چه خبط و خطایی کردم که مستحق چنین برخوردی هستم!! و حالا جواب شما…

    ثبت اختراع در کشور ما در دو زمینه انجام می شود. یک بار ثبت قضایی که نام، عکس و توضیحی از آن توسط قوه قضائیه ثبت می شود. آنها هم در هیچ زمینه تخصص ندارند و به قول معروف هیاتی(!) کار انجام می دهند. بعد از ۲ماه نوبت گرفتن و معطلی من را پیش خانمی فرستادند تا ببیند اسم اختراع من در لیست اختراعات قبلی نباشد یا به قولی آن را کارشناسی(!) کند. خانم مسئول که حتی بلد نبود با نرم افزار خودش کار کند، گفت صندلی قبلا ثبت شده. گفتم این آناتومی اش فرق می کند، اصلا اختراع مگر به اسم است؟ همین کفشی که شما پایتان است تا به حال ۱۳ بار ثبت اختراع شده… بعد از کلی بحث و گفتگو گفتند برو وزارت بهداشت این از نظر ما اختراع نیست. کارشناس وزارت بهداشت اختراع را تایید کرد و گفت: صندلی نه نمونه داخلی دارد و نه خارجی، روش درمانی خوبی هم دارد. اما چند روز بعد که قرار شد نامه اش را برای ثبت بگیرم گفتند رد شده است. مدیر مربوطه گفت: این که نشد اختراع! اصلا من با شما کاری ندارم، هفته ای صد تا از اینها رد می‌کنم، اینکه چیزی نیست! احتمالا این اختراع هم باید به سرنوشت کتابها بپیوندد و به زودی خبر آن را از جایی غیر از ایران می شنویم…

    در کشور ما چقدر به IT بها می دهند؟

    متاسفانه در کشور ما IT حقیقی اصلا دیده نمی شود. با بیشتر از هزار مدیر، چه از نزدیک چه از دور با مطالعه کتاب و نوشته ها و بررسی کارهایی که کردند، آشنایی دارم. حتی دو مدیر هم پیدا نکردم که معنای واقعی IT را آنطور که در دنیا روی آن کار می کنند، درک کنند؛ IT که آمریکا و کشورهای اروپایی از آن کسب درآمد می کنند و فکر می فروشد، نه متفکر. زمینه درآمد اصلی IT فروختن “ایده” است. کلا زمینه های توانمند سازی IT و روانشناسی در IT در کشور فراموش شده است و دیده نمی شود. تمام مدیران فقط سخت افزار و نرم افزار را می بینند اصلا نمی توانند به لایه های بالاتر IT نگاه کنند. پروژه دانشگاه من مهندسی مجدد فرایند کسب و کار(BPR) بود. اما بعد از کلی تحقیق استاد به من گفت: در ایران BPR در سطح اصلاح ساختار انجام می شود. ادارات هم فقط با تغییر نام دفتر های مخابراتی یا خدمات رایانه ای به واحد IT دچار توهم به روز شدگی شده اند!

    حالا که دانشجوی نمونه شدید، اوضاع چطور است؟

    فقط ارتقای یک مقطع تحصیلی. آنهم به این صورت که باید ۸۰ درصد امتیاز نفر آخری که قبول شده را در کنکور کسب کنی. برای این کار باید می رفتم وزارت علوم و ثابت می کردم دانشجوی نمونه هستم. باید مدرکی برای دانشجوی نمونه بودن می بردم. انگار خودشان لیستی از دانشجویان ندارند! من هم پی گیر نشدم و تصمیم گرفتم خودم بخوانم. امکان ادامه تحصیل هم در رشته خودم نیست. مجبور شدم رشته ای مشابه رشته خودم(رشته فناوری اطلاعات و ارتباطات رسانه) انتخاب کنم.

    نظرتان راجع به نظام آموزشی در دانشگاه ها چیست؟

    اوضاع آموزش عالی در کشور اسفبار است. الان ۳ میلیون و سیصد هزار دانشجو داریم و اگر بخواهیم همین روند دانشجو گرفتن را بدون در نظر گرفتن پایه های علمی شان ادامه دهیم اوضاع فاجعه بارتر می شود. مشکل زیاد بودن دانشجوها نیست، مسئله این است که ما زیر بنای لازم برای گرفتن این همه دانشجو را نداریم. هنوز به بلوغ علمی کافی نرسیدیم و بیشتر داریم کپی می کنیم. کشوری این کار را می کند که سابقه مستمری در این کار دارد. یک دانشگاه کوچک کم کم بزرگ شود نه اینکه هنوز شروع نکرده هر ترم ظرفیت دانشگاهها چند برابر شود! از طرفی هم همه چیز به پاس کردن درسها محدود شده است. بار علمی بچه ها خیلی پایین است. کسی که اینجا رشته مدیریت می خواند با کسی که در خارج همان رشته را می خواند فاصله علمی زیادی دارد، حتی تفاوت های پایه ای نیز قابل مشاهده است.

    مشکل کجاست؟

    آفت علم در کشور ما وجود بداخلاقی علمی و خشک فکری است. بعضی از اساتید دچار جمود فکری شدند، فقط نمره چارت، حضور و غیاب و … برایشان مهم است. برای درس ادبیات عمومی تحقیقی انجام دادم که نتیجه جالبی داشت. اما استاد اعتقاد داشت تحقیق فقط سه نمره دارد. در آن تحقیق من از ۲۰ کتاب مرجع فارسی استفاده کردم تا فرهنگ ایران باستان را به اروپای باستان ربط بدهم. با سند ثابت کردم آنها دارند از فرهنگ ما استفاده می کنند. ولی ارزش این تحقیق برای استاد فقط ۳ نمره بود و البته این ۳نمره شامل همه شد چه با تحقیق چه بدون تحقیق! مورد جالب تر هم داشتم یعنی در درسی نمره به من داده نشد که جزوه تدریس استاد را من تالیف کرده بودم و بچه ها برای رفع اشکال به من مراجعه می کردند و نه استاد! اعتراض هم که به جایی نمی رسید. بعضی مواقع هم کار به بی خیالی علمی می کشد. استاد فقط سر کلاس از حاشیه های زندگی حرف می زند و تعریف می کند بعد هم نمره می دهد که بچه ها بروند. استادی که همزمان چند درس را تدریس می کند چقدر با مفاهیم آن آشناست و چقدر علم تدریس آنها را دارد. استاد ها هیچ التزامی برای به روز شدن ندارند و موسسات زیر پله ای هم به اسم آموزش عالی عمر دانشجو را به هدر می دهند…

    تعریف شما از دانشجو چیست؟

    کسی که دنبال علم برود. اصلا مهم نیست کجای دنیا باشد. در چه سن و کسوتی باشد. کسی که دنبال معنی یک جمله یا کلمه بگردد دانشجو است. دانشجو یعنی صاحب تحقیق.

    نخبه پروری بهتر است یا نخبه سالاری؟

    بی شک اگر نخبه را یاری و همراهی نکنیم از این نعمت خدادادی بی بهره می شویم و مانند هر جای دیگر اگر بخواهیم حرف یک نفر را حجت بدانیم دچار جمود خواهیم شد حتی اگر آن شخص “نخبه” یا شخص منحصر به فردی باشد.

    و حسن ختام…

    این انتخاب که فکر نمی کردم با نام من تمام شود را به هیات انتخابی دانشگاه جامع و وزارت علوم باید تبریک بگویم که با دیدگاه درست به طرح و نوع کار نگاه کردند و نه به نام و مدارک مختلفی که آنها را تایید کرده باشد. چون بیشتر کارهای من به نوعی مسکوت باقی مانده بود و اگر جای دیگری آنها را می دادم، توجهی به آن نمی کردند. تقریبا همه مرا از کار کردن روی این موضوعات بر حذر می داشتند و هیچ کسی غیر خدا کمکم نکرد…

    خدا کشتی آنجا که خواهد برد / اگر ناخدایش جامه از تن درد

    این را هم اضافه کنم که کسی روی سکو ها قهرمان نمی شود. روی سکو فقط سایرین متوجه این امر می شوند. پس هوای قهرمانها را قبل از مسابقه داشته باشیم.
    لیلا باقری
    برنا



    دیدگاه شما

    پاسخ دهید