• وبلاگ شخصی من در بر گیرنده نوشته‌ها، تالیفات، نظرات و فعالیتهای شخصی من در حوزه‌های روزنامه نگاری اقتصادی ، مدیریت و مشاوره رسانه ، برنامه سازی و تحلیلهای فناوری اطلاعات و کمی هم موضوعات شخصی است. تا اتمام کار ظاهرسازی سایت راه باقی است، فعلا باید شکل نهایی مشخص شود، تا آن  زمان سعی میکنم کمتر مطلب متفرقه بنویسم. شما هم صبور باشید و راهنما …


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    – تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • شوخی یا حماقت بی‌پایان بشری ؟

    مردی که قصد دارد با کامپیوتر اپل خود رسما ازدواج کند …

    بله عنوان خبر حاوی همین هست ، موضوع از اینجا شروع شد که وقتی شب گذشته فید خبری روزانه سایتهای تخصصی رو چک میکردم، موردی رو دیدم که ابتدا چندان اهمیتی به عنوانش ندادم، اما بعد که یکی دوبار از روش رد شدم حس کردم چیزی بیبشتر از یک شوخی یا تبلیغ اپلیکیشن هست.

    در این خبر که سی‌نت  اون رو منتشر کرده گفته شده یک مرد اهل فلوریدای آمریکا با طرح دعوی در دادگاه ACLU در این ایالت خواستار به رسمت شناخته شدن ازدواجش با کامپیوترش شده! اونهم بر اساس قانون ازدواج همجنسبازها…

    چالش این دادگاه حالا بر سر یک قانون هست که در این ایالت هجنسبازهای سایر ایالتها رو به رسمت نمیشناسن.

    البته این سایت منبع نامعتبری نیست، البته منبع محض هم نیست، موضوع هم باور نیست، موضوع رویدادی هست که محتمله، نفس موضوع مهمه وگرنه این بیشتر به شوخی و یا حماقت شبیه هست.  اما هرچی که هست جای سوال داره که چه تضمینی هست فردا روز این اتفاق نیوفته و مردم با اشیاء ازدواج نکنن؟

    این فرد که Chris Sevier نام داره بر خواسته خود اصرار داره و میگه بر اساس بخشی از قانون ازدواج دگرباشها که برای  ازوداج افراد با دیگرانی که بخشهای جنسی هم ندارن حق قائل شده باید ازدواجش با کامپیوتر اپلش قانونی شناخته بشه.

    در این خبر نوشته شده ساویر گفته من رابطه جنسی داشتن با کامیپوتر اپلم رو به رابطه با هر زن یا مرد یا هر چیز دیگه ای ترجیح میدم، و ادامه داده “من بطور طبیعی عاشق کامپیوترم شدم” …

    قاضی این دادگاه Robert Hinkle هم گفته : این شاید یک شوخی یا حماقته اما به هر حال این دعوی هیچ جایی برای طرح در این دادگاه نداره .

    موضوع اینجا ظاهرا تمام شده اما من به این فکر میکنم که یعنی انسان به کجا میخواد برسه؟ اصلا قراره به جایی برسه؟ وقت این خبر رو توی شبکه اجتماعی منتشر کردم و نوشتم این یک حماقته، چند نفر ایرانی خارج حرفهایی گفتن مثلا یه نفر گفت : “شما با آدم همجنس باز حشر و نشر داشتی؟ تو زندگیش بودی؟ بررسی علمی و روانشناسی روی رفتارش کردی؟ اگه جوابت نه هست حیوانی خطابش نکن همونطور که اون به نماز و روزه ی تو کاری نداره ” …

    برای من این حرفها مهم نیست و این موضوع مهمه که تو جوامعی که اول یه بیماری یا خاصیت غیر طبیعی انسانی مثل عدم گرایش یه جنس مخالف یا گرایش به جنس موافق که از قدیم هم بوده و یک زمینه روانشاسی داره که بههر ترتیب بیماریه رو میارن طبیعی و مایه لذت جلوه میدن ، ازدواج همجنسها رو قانونی میکنن و به طبع اونرو هم تبلیغ میکنن و براش هم هزینه میکنن که بقیه این رو پیوست شعارهای آزادی و حقوق بشر بدونن و این امر رو خیلی طبیعی جلوه بدن، و بعد هر کسی که این کار و تقبیح کرد رو سرزنش کنن و اینقدر این کار رو بکنن تا مخالفین سکوت کنن.

    حق دادن و عادی دونستن رابطه های این شکلی اونقدر مورد حمایت دولتهای غربی در اومده که تعداد زیادی از پناهنده‌های جدید ایرانی که در ترکیه و کشورهای دیگه منتظر رفتن به کشور ثالث هستن با این بهانه ( نمیتونم بگم دلیل)، درخواست مهاجرت یا پناهندگی میدن…

    به هر حال قوانین ساخته بشره، اگه همه آدمهای یک شهر کور باشن حتما قانون اون کشور هم کورکورانه خواهد بود.

    بنظرتون بعد از ازدواج با اشیا افراد به سراغ ازدواج با ارواح و افکار و امیال  هم میرن؟ …

    این ویدئو رو هم میتونید ببینید، تا حدودی گویای اینه که چه بر سر آدمها خواهد اومد وقتی این تفکرات همه گیر بشه …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    – تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    حال و هوای ابری تهران …
    تنهایی ایستاده بود سر چهار را ولیعصر و تمام غدیر را گرفته بود روی دست، نه حرف میزد نه به کسی کاری داشت، ساکت و سفید پوش مانده بود سر راه ، هوا هم همانطور ابری بود و خیابان آرام، درست مثل عید …
    هوای ابری تهران - شهر گشت - عید غدیر - عکاسی با موبایل

    هوای ابری تهران – شهر گشت – عید غدیر


    City strolling شهر گشت- عکاسی با موبایل، ۲۲ مهر ۹۳…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۷/۲۲ : ۰۸:۴۳:۲۰

    شهرگشت اردیبهشت …

    ابر – شهر – City strolling شهر گشت – پیاده – باران – اردیبهشت …

    ابر، باران ، خیابان - شهر گشت - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد

    ابر، باران ، خیابان – شهر گشت – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۳/۰۲/۰۳ : ۰۴:۴۱:۲۹

    رویای کفشهای واکس خورده ، کابوس کفشهای چینی …

    خواب بود ، خواب بهار میدید، خواب بچه های شاد، کابوس کفشهای چینی ، رویای آدمهایی با کفشهای واکس خورده و لبخند ….

    این روزهای دم عید جون میده برای عکاسی از مردم کوچه و خیابونهای شهر ، همه چیزای زیبا این وقت سال زیادتر میشن …

    City strolling شهر گشتهای یک پسر معمولی از جنوب شهر

    خواب - بهار - رویا - عید و لبخند -شهرگشت - تیتریک - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد

    خواب – بهار – رویا – عید و لبخند -شهرگشت – تیتریک – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۲۲ : ۱۲:۱۳:۴۵

    یک خرید معمولی ….

    آفتاب بود و مردی با صورت آفتاب سوخته، آلوی بخارا، توت خشک، کشمش و از این چیزها توی بساطش بود، دستفروشی میکرد ، با چهار چرخه‌ای قدیمی، جلوی بانک ملی که نشان اعتماد و عدالت است، مزه کردن از همه چیز رایگان بود، تعارف کرد، منتی هم نداشت، به پای مشتری بلند میشد، قر و قمیش فروشنده های دیگر را نداشت، دانه دانه مزه هر چیز را میدانست، این یکی کمی شیرینتر از آن یکی است که خوردی، این کی هم خوب است …

    کمی آلوی بخارا و قیسی و یک عکس یادگار این ظهر مثلا زمستانی و در حقیقت بهاری بود ، میهمان باشید …

    نزدیک بهار - پیاده‌رو - دستفروش - شهر گشت - عکاسی با موبایل - تیتر یک

    نزدیک بهار – پیاده‌رو – دستفروش – شهر گشت – عکاسی با موبایل – تیتر یک

    برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر خودتان یک راهی پیدا کنید


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۱۲/۲۰ : ۰۸:۱۰:۲۴

    به آسمان آبی شهر لبخند بزنید …

    به آفتاب، درخت و آسمان آبی شهر لبخند بزنید ،،،

    گمانم درختان از همین وقتها شروع میکنند به التماس خورشید، دستها را فرو میبرند میان گیسوان کوتاه اما طلایی رنگ آفتاب زمستانی ،،،

    آسمان بهمن ماه ۹۱ - تهران - عکاسی با موبایل - شهر گشت - سعید نوری آزاد

    آسمان بهمن ماه ۹۱ – تهران – عکاسی با موبایل – شهر گشت – سعید نوری آزاد

    حیاط خانه ما


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ : ۰۲:۲۸:۳۷

    زنگ بزن پول بدیم بشوری …

    شهر است دیگر ، با مردمانش، با خرده فرهنگهایش، با شوخ طبعی‌هایش …

    توی تاکسی نشسته بودم که یک لحظه نوشته روی این مینی بوس توجهم را جلب کرد، یاد بچگی های خودمان افتادم که نوشتن روی شیشه گِلی و یا برف گرفته ماشینها بزرگترین مزیت باسواد شدنمان بود ،،،

    یکی با انگشت روی این نماد شهر آلوده نوشته بود:

    زنگ بزن پول بدیم بشوری …

    مینی بوس نوشته - عکاسی با موبایل - شهرگشت - سعید نوری آزاد

    مینی بوس نوشته – عکاسی با موبایل – شهرگشت – تیتر یک – بهمن ۹۱- تهران

    برای دیدن عکس بزرگتر روی آن کلیک کنید


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۱/۲۷ : ۰۵:۳۹:۲۱

    اینترنت نفتی بیسیم رایگان

    حال و هوای این عکس خیلی دقیق و روشن گویای حال و اوضاع اینترنت کشور است ،

    شبکه داخلی کشور را به اسم اینترنت جهانی با تانکر میاورند و میلی‌لیتری میفروشند، آن را هم صدتا ناظر و نازل میگذارند که یک وقت از حدت بالا نزد و کاری نکنی که  این اینترنت نفتی رایگان برای صاحب جایگاه سوخت گران تمام شود ،،،

    گمانم یکی آن گوشه روزی صد بار لعنت میکند آن کسی که این ماشین دودی را آورد و نسلهای بعدی کشور را مجبور کرد نفت و بنزین بیاورند و ببرند … اگر نمی آورد همان شتر و اسب و قاطر هم جواب کار خودشان را میداد ، نه؟

    اینترنت نفتی- هوای برفی و پمپ بنزینهای اینترنتی - شهر گشت - عکاسی با موبایل - سعید نوری آزاد

    اینترنت نفتی- هوای برفی و پمپ بنزینهای اینترنتی – شهر گشت – عکاسی با موبایل – سعید نوری آزاد

    عکاسی با موبایل – شهر گشت – این عکس در شهر تبریز گرفته شد – دی ۹۱


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۱/۲۱ : ۰۱:۳۹:۲۰

    قابی به اسم خدا …

    نمیدانم چرا فکر کردم این نما از برج میلاد زیاد دیده نشده ،،،

    سعی کردم در یک نما تمام برج را در قاب این تاق آبنما قرار دهم اما بعد از کلی سرو کله زدن فهمیدم این قاب فقط به اسم خداست و آن چیزی که همه چیز در او تعریف میشود ذات خداست ، اینها بدون ذات هیچ چیزی نیست جز یک بنای خاکی،،،،

    نمای دیده نشده از برج میلاد - عکاسی با موبایل - شهر گشت - تیتریک - سعید نوری آزاد

    نمای کمتر دیده شده از برج میلاد – عکاسی با موبایل – شهر گشت – تیتریک – سعید نوری آزاد

    برای دیدن عکس در نمای بزرگتر روی آن کلیک کنید …

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۱/۱۷ : ۰۹:۳۸:۴۸


    پیرمرد نان به نرخ روز نمی‌خورد، به جایش چیز دیگری داشت که به نرخ روز میفروخت، پیرمرد نور میفروخت ، ساعت درست نیمه شب بود و او نور به نرخ روز میفروخت، راستش این بساط بهانه بود که نور بفروشد به عابران ، به من ، به شب ،پیرمرد نور میفروخت …

    شب نچندان سرد یک فصل سرد ، جایی توی محله خودمان در حاشیه جنوب شهر تهران …

    لبو فروش نیمه شبهای تهران - شهر گشت های سعید نوری آزاد

    لبو فروش نیمه شبهای تهران – شهر گشت های سعید نوری آزاد

    ۸\۱۱\۹۱ – شهر گشت – عکاسی با موبایل
    www.titr1.net


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۱۱/۰۹ : ۰۲:۴۰:۳۶

    برجی برای آزادی …

    ======================================

    این روزها جام دیجیتال دیگری در تهران برقرار است . هزینه مسابقات حدود ۱میلیارد تومان است . نتیجه‌اش را نمیدانم

    به برج آزادی نگاه میکنم و اینکه اگر این هزینه جای دیگری خرج میشد چه نتایجی می‌داشت …

    تهران این روزها …
    جام بازیهای دیجیتال – برج آزادی
    شهر گشت – عکاسی با موبایل – www.titr1،net

    برای دیدن عکس در اندازه بزرگتر راه‌های زیادی دارید مثلا می‌تونید روی اون کلیک کنید ;)
     تهران این روزها... جام بازیهای دیجیتال - برج آزادی شهر گشت - عکاسی با موبایل - www.titr1،net

    تهران این روزها… جام بازیهای دیجیتال – برج آزادی شهر گشت – عکاسی با موبایل – www.titr1،net


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۴/۱۸ : ۰۲:۲۹:۵۶

    لالایی درشکه های تهران

    ===========================================

     بازار تهران –  پیرمردی خمیازه کشان با صدای لالایی چلق چلوق مانند پای اسبهای بی بخار درشکه بی اعتنا به دادگاه انقلاب از جلوی روزگار و دوربین شهرگشت رد میشود.

    اینجا تاکسی ها صرفا برای کارت سوخت اهمیت دارند و درشکه ها پز توریستی بودن شهر را برای شهردار و اصحابش شارژمیکند. قرار بود این خیابان خالی از ماشین باشد اما تبدیل شده به پارکینگ ماشینهای موسسات مختلف شبه مردمی .

    کاری نمیشود کرد. شهر است و مردم شهری و شهرداران و شهرخوارانش.

    روز خوبی بود – ۱۹ فروردین۱۳۹۱

     

    شهرگشت های من – عکاسی با موبایل

    برا دیدن عکس در اندازه بزرگتر قاعدتا راهی ندارید مگر اینکه روی آن کلیک کنید

    بازار تهران - دادگاه انقلاب - درشکه - تیتر یک - سعید نوری آزاد - تیتریک - شهرگشت - عکاسی با موبایل

    بازار تهران - دادگاه انقلاب - درشکه - تیتر یک - سعید نوری آزاد - تیتریک - شهرگشت - عکاسی با موبایل

    شهرگشت های من – عکاسی با موبایل

     

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۱/۰۱/۲۱ : ۰۹:۳۵:۳۳

    نگاه عاشورایی کودک

    ===============================================

    کودکی نگاهش را داده بود به من و پس نمیگرفت

    مادر هم داشت نگاه کودکش را جا  می‌گذاشت

    نگاه عاشورایی کودک - عکس  سعید نوری آزاد - تیتر یک

    نگاه عاشورایی کودک - عکس سعید نوری آزاد - تیتر یک

    عاشورای سال قبل – عکس از سعید نوری آزاد

    برای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر اینجا کلیک کنید

     


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۰۹/۱۲ : ۱۰:۱۸:۵۹

    سربه راه نباشی هر قانونی نقض میشود – شهرگشت

    =============================================================

    سر به راه که نباشی هر قانونی نقض میشود

    داستان دوری و تسلیم قاعده ریاضی شدن را اگر سر به راه نباشی میتوانی به نفع خودت عوض کنی

     

    خط های موازی هم به هم میرسند - تیتریک - شهر گشت- نمایشگاه بین المللی تهران

    خط های موازی هم به هم میرسند - تیتریک - شهر گشت- نمایشگاه بین المللی تهران

    تصویر با موبایل گرفته شده است


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۰۹/۰۶ : ۱۰:۵۵:۴۸

    آه ای سیندرلای وطن من – شهر گشت

    =============================================

    آه ای سیندرلای وطن من

    —–

    شهرگشت

    —-
    تهران – غروب- بعد از تگرگ – ۳۰ آبان

    سیندرلای وطن من - شهر گشت -تیتر یک

    سیندرلای وطن من - شهر گشت -تیتر یک

    عکس با موبایل تهیه شده است – سخت نگیرید ;)


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۰۸/۳۰ : ۱۰:۳۷:۵۸

    بادکنکها و آرزوها – شهر گشت

    =========================================

    حسن ختام تلکام دوازدهم

    از همان وقتی که از دست کودک رها میشد تاوقتی که از لای این پایه های سقف با سرعت زیاد اما توام با آرامشی برآمده از غروری زرد رنگ میرفت بالا تا برسد به سقف …..  و دیگر هیچ.

    همانجا می‌ماند تا بمیرد.  نه به آسمان میرفت نه دیگر می‌رسید دست صاحبش…

    به تعداد این بادکنکها  آرزوی کودکانه رفته بود به باد ، یعنی چسبیده بود به سقف

    راستی بچه‌ها هنوز برای رها کردن بادکنکها آرزو می‌کنن؟

    تلکام - بادبادک ها و آرزوها - تیتر یک - titr1.net

    تلکام - بادبادک ها و آرزوها - تیتر یک - titr1.net

     عکس با موبایل تهیه شده است


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۰۸/۲۸ : ۰۱:۵۱:۳۷

    شهرگشت – امتداد دیوار لانه جاسوسی

    ======================================

    شهرگشت مجموعه ای از دیده‌های من در شهر است که می‌بینم و ثبت می‌کنم و می‌نویسم .

    .

    اینجا امتداد دیوار لانه جاسوسی است

    گویا این دیوار پایان ندارد

    انگار هنوز زنده است

    شهر گشت - امتداد دیوار لانه جاسوسی -  تیتریک

    شهر گشت - امتداد دیوار لانه جاسوسی - تیتریک

    برای دیدن تصویر در اندازه بزرگتر روی آن کلیک کنید – تصویر با موبایل تهیه شده است


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۰۸/۲۰ : ۰۷:۰۳:۱۶