• وبلاگ شخصی من در بر گیرنده نوشته‌ها، تالیفات، نظرات و فعالیتهای شخصی من در حوزه‌های روزنامه نگاری اقتصادی ، مدیریت و مشاوره رسانه ، برنامه سازی و تحلیلهای فناوری اطلاعات و کمی هم موضوعات شخصی است. تا اتمام کار ظاهرسازی سایت راه باقی است، فعلا باید شکل نهایی مشخص شود، تا آن  زمان سعی میکنم کمتر مطلب متفرقه بنویسم. شما هم صبور باشید و راهنما …


  • موانع تا وقتی مانع هستند که اونها رو مانع بدونی، اگه اونها رو یک مرحله از مسیر بدونی دیگه مانع نیستن …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...

  • و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    - تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • از غیر دیدن …

    و گفت: داوری کافری‌ست و از غیر دیدن شرک است و خوش بودن فریضه است.

    - تذکره الاولیا، ذکر شیخ ابوسعید ابوالخیر


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • تحلیل و بررسی مطبوعات ارتباطات

    از این هفته سه شنبه‌ها، ساعت ۷ شبکه ۷ ( آموزش) برنامه زنده برخط
    با اجرای آیتم تحلیل و بررسی اخبار و مطبوعات فناوری در خدمت دوستان هستم
    دوستان مطبوعاتی نشریه و یا گزارشهاشون رو برام ارسال کنن تا در این برنامه ازش یاد کنیم . حجم بالای کاری ممکنه اجازه نده به همه مطالب دوستان شخصا سر بزنم . پس برام بفرستید . به این ایمیل :azad@titr1.net

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط - شبکه آموزش

    سعید نوری آزاد نویسنده و دبیر برنامه برخط – شبکه آموزش


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • شوخی یا حماقت بی‌پایان بشری ؟

    مردی که قصد دارد با کامپیوتر اپل خود رسما ازدواج کند …

    بله عنوان خبر حاوی همین هست ، موضوع از اینجا شروع شد که وقتی شب گذشته فید خبری روزانه سایتهای تخصصی رو چک میکردم، موردی رو دیدم که ابتدا چندان اهمیتی به عنوانش ندادم، اما بعد که یکی دوبار از روش رد شدم حس کردم چیزی بیبشتر از یک شوخی یا تبلیغ اپلیکیشن هست.

    در این خبر که سی‌نت  اون رو منتشر کرده گفته شده یک مرد اهل فلوریدای آمریکا با طرح دعوی در دادگاه ACLU در این ایالت خواستار به رسمت شناخته شدن ازدواجش با کامپیوترش شده! اونهم بر اساس قانون ازدواج همجنسبازها…

    چالش این دادگاه حالا بر سر یک قانون هست که در این ایالت هجنسبازهای سایر ایالتها رو به رسمت نمیشناسن.

    البته این سایت منبع نامعتبری نیست، البته منبع محض هم نیست، موضوع هم باور نیست، موضوع رویدادی هست که محتمله، نفس موضوع مهمه وگرنه این بیشتر به شوخی و یا حماقت شبیه هست.  اما هرچی که هست جای سوال داره که چه تضمینی هست فردا روز این اتفاق نیوفته و مردم با اشیاء ازدواج نکنن؟

    این فرد که Chris Sevier نام داره بر خواسته خود اصرار داره و میگه بر اساس بخشی از قانون ازدواج دگرباشها که برای  ازوداج افراد با دیگرانی که بخشهای جنسی هم ندارن حق قائل شده باید ازدواجش با کامپیوتر اپلش قانونی شناخته بشه.

    در این خبر نوشته شده ساویر گفته من رابطه جنسی داشتن با کامیپوتر اپلم رو به رابطه با هر زن یا مرد یا هر چیز دیگه ای ترجیح میدم، و ادامه داده “من بطور طبیعی عاشق کامپیوترم شدم” …

    قاضی این دادگاه Robert Hinkle هم گفته : این شاید یک شوخی یا حماقته اما به هر حال این دعوی هیچ جایی برای طرح در این دادگاه نداره .

    موضوع اینجا ظاهرا تمام شده اما من به این فکر میکنم که یعنی انسان به کجا میخواد برسه؟ اصلا قراره به جایی برسه؟ وقت این خبر رو توی شبکه اجتماعی منتشر کردم و نوشتم این یک حماقته، چند نفر ایرانی خارج حرفهایی گفتن مثلا یه نفر گفت : “شما با آدم همجنس باز حشر و نشر داشتی؟ تو زندگیش بودی؟ بررسی علمی و روانشناسی روی رفتارش کردی؟ اگه جوابت نه هست حیوانی خطابش نکن همونطور که اون به نماز و روزه ی تو کاری نداره ” …

    برای من این حرفها مهم نیست و این موضوع مهمه که تو جوامعی که اول یه بیماری یا خاصیت غیر طبیعی انسانی مثل عدم گرایش یه جنس مخالف یا گرایش به جنس موافق که از قدیم هم بوده و یک زمینه روانشاسی داره که بههر ترتیب بیماریه رو میارن طبیعی و مایه لذت جلوه میدن ، ازدواج همجنسها رو قانونی میکنن و به طبع اونرو هم تبلیغ میکنن و براش هم هزینه میکنن که بقیه این رو پیوست شعارهای آزادی و حقوق بشر بدونن و این امر رو خیلی طبیعی جلوه بدن، و بعد هر کسی که این کار و تقبیح کرد رو سرزنش کنن و اینقدر این کار رو بکنن تا مخالفین سکوت کنن.

    حق دادن و عادی دونستن رابطه های این شکلی اونقدر مورد حمایت دولتهای غربی در اومده که تعداد زیادی از پناهنده‌های جدید ایرانی که در ترکیه و کشورهای دیگه منتظر رفتن به کشور ثالث هستن با این بهانه ( نمیتونم بگم دلیل)، درخواست مهاجرت یا پناهندگی میدن…

    به هر حال قوانین ساخته بشره، اگه همه آدمهای یک شهر کور باشن حتما قانون اون کشور هم کورکورانه خواهد بود.

    بنظرتون بعد از ازدواج با اشیا افراد به سراغ ازدواج با ارواح و افکار و امیال  هم میرن؟ …

    این ویدئو رو هم میتونید ببینید، تا حدودی گویای اینه که چه بر سر آدمها خواهد اومد وقتی این تفکرات همه گیر بشه …


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
  • دست گاه …

    جریان سرد هوایی که از ورودی مترو خارج میشد وسوسه ادامه مسیر با مترو را بر بقیه وسوسه‌ها چیره کرد، تازه وقتی پله های سرد مترو تمام شده و پای سکوی قطاری که نیامده بود رسیدم فهمیدم چقدر کف پاهایم درد میکند، عادت داشتم ، هم به پیاده روی و هم به درد کف پا و کمر، کمی هم خوابم گرفته بود، از صبح چیزی نخورده بودم که بشود اسمش را وعده عذایی گذاشت، صبح عجله داشتم و ظهر هم جایی که بودم غذایش زیادی چرب بود و بوی ماهی میداد، با چای و شیرینی خودم را مشغول کرده بودم تا برسم به خانه، سکو کمی شلوغ بود و تا قطار برسد هم کمی شلوغتر شد، درب قطار درست جلوی صورتم ایستاد، فکر کردم نشانه خوش شانسی است، اما جمعیت متحدا هلم داد وسط مترو، صندلی خالی گیرم نیامد، لاجرم از میله سرد مترو آویزان شدم، حوصله هیچ کاری نداشتم و خیره شدم به مسافرها، از بغل دستی من تا انتهای سالن  بغیر از آنهایی که خواب بودند تقریبا همه سرشان توی موبایل بود، یکی بازی میکرد، یکی دنبال نمیدانم چه میگشت، آن یکی مخ منشی قبلی شرکتشان که با ریس دعوا کرده بود را با صدای بلند میزد و خلاصه هر کسی مشغولیتی داشت توی همان یک کف دست دلخوشی، صدای بیب بیب یک گوشی دیگر سرم را گرداند به طرف انتهای سالن، سنگینی نگاهی مرا به سوی خود خواند، صاف نگاه کردم به یک جفت چشمی که نگاهم میکرد، یک جفت چشم خوشرنگ با آرایشی که حداقل دو سه تا رنگ تویش بود، یا حداقلمن اینطور متوجه شدم، شاید رنگها مال خودش بود، هر چه بود قشنگ بود، موهای خرمایی رنگ و روسری طیف کم رنگی از صورتی که وسطهای سر گیر کرده بود و انگار یک سفره ماهی صورتی پریده بود روی سرش و دستهایش را گرفته بود زیر چانه او، متوجه نگاه من که شد نگاهش را دزدید، گذاشتم به حساب اتفاق، کیفم روی دوشم سنگینی میکرد ، حتی حال جابه جا کردنش را هم نداشتم ، اما ایستگاه بعد پیاده شدن چند مسافر ناگزیر جابه جایم کرد، دیدم از‌آنهمه موبایل به دست حس خوبی نداشتم ، دست کردم تو کیفم و یک کتاب بیرون آوردم، سر جابه جا شدن متوجه شدم تقیربا کنارش قرار گرفتم ، این سری نگاهش به من نبود، داشت ردیف مسافرای موبایل به دست رو نگاه میکرد ، دست اون هم هیچی نبود ، یعنی یه عینک بزرگ و رنگی دستش بود ، برای خودش ملونی بود، نگاهم به پایین مانتوش هم افتاد که مثل نیمه بالاش که شروعش مشخص نبود انتهای مشخصی هم نداشت، چند تا تیکه بالا و پایین و با برشهای مختلف ، الان غیر از مانتوی مدرسه و کارمندی دیگه مانتوها مثل قدیم نیست ، قبلا میشد گفت پایین اینجاس، اما الان نه ، حتی پشت و روش رو هم نمیشه تشخیص داد، همه هم که شدن یه اندازه و یه شکل، با فرق چندتا مارک، شروع کردم خواندن، کتاب جدید نبود ولی دوست داشتم بخوانم ، مثل همیشه سعی میکنم کتاب توی کیفم با جیبم باشد، آن روز کتاب مدیر مدرسه جلال دستم بود، چند وقتی هست که توی کیفم مانده و گه گداری که توی مترو یا ماشین وقت کنم بازش میکنم از سر علامتی که گذاشته ام میخوانم، آخرهای داستان تصادف معلم کلاس چهارم بودم که سنگینی نگاهی سرم را در خود گرفت، داشت نگاهم میکرد ، یعنی داشت سعی میکرد ببیند چه میخوانم ، منهم آخر پاراگراف را بلند خواندم: “از طرف یارو آمریکاییه آمده اند عیادتش و وعده و وعید که وقتی خوب شد ، در اصل چهار استخدامش کنند و  بازبان بی زبانی حالیم کرد که گزارش را بی خود داده ام و حالا هم داده ام ، دنبالش نکنم و رضایت طرفین و کاسه ی از آش داغ تر و از این حرف ها …خاک بر سر مملکت .” …
    بیشتر…


  • از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    • مدیری که قبل از انتشار مصاحبه‌اش برکنار شد!

      http://www.jamejamonline.ir/Media/Image/1392/08/25/635201855675460656.jpg

      اسمش را تصادف بگذاریم، دست روزگار، اتفاق یا هر چیز دیگر، محمدحسن کرباسیان که تا زمان انجام کارهای فنی این مصاحبه مدیرعامل پست بود، جای خود را به حسین مهری داد. لذا به همین سادگی اظهارات حاکمیتی جای خود را به اظهارات کارشناسی یا برنامه هایی داد که اکنون شکل آرزو به خود گرفته و امید است مدیرعامل بعدی آنها را پیش ببرد.

      وقتی این تغییر پیش آمد دو راه وجود داشت؛ راه اول، دست نگه داشتن از درج این گفت وگو و موکول کردن آن به آینده بود و راه دوم، تغییر حقوقی شخصیت مصاحبه شونده و درج اظهارات وی. پس از سبک و سنگین کردن ها و بررسی ها سرانجام قرار بر انتخاب راه دوم شد.

      علت هم این بود که نقطه نظرات کارشناسی مدیرعامل قبلی حتما و لزوما به کار مدیرعامل جدید می آید و راهگشا خواهد بود. آقای کرباسیان در این گفت وگو نسبت به سرنوشت شرکت پست و روشی که برای خصوصی شدن آن در دولت قبل برگزیده شده و اکنون در دستور کار مجلس است، هشدار داده است.

      به زعم وی سپردن کامل پست به بخش خصوصی تجربه ای ناکام خواهد بود که در سایر کشورهای دنیا بویژه کشورهای غربی که پیشتاز خصوصی سازی در همه زمینه ها بوده اند نیز شکست خورده است. جالب است که میزان این شکست خوردن تا به آنجا بوده که باعث پس گرفته شدن شرکت پست از خریدار آن شده است.

      مدیرعامل قبلی پست پیشنهاد می کند باید در روش کنونی مورد نظر در واگذاری شرکت پست تجدیدنظر کرد که آزموده را آزمودن خطاست.

      وی همچنین اظهار امیدواری کرده است مجلس حرف کارشناسی موجود درباره مضرات روش کنونی خصوصی سازی پست را بشنود؛ وظیفه ای که به نظر می رسد بر دوش مدیرعامل جدید شرکت پست قرار گرفته است.

      در نهایت نیز جای امیدواری است راه شرکت پست به عنوان یکی از دستگاه های مهم کشور که ارتباط مستقیم و کاملی با مردم دارد، رو به تعالی پیش برود و کمیت و کیفیت خدمات آن به مردم متحول شود.

      سعید نوری آزاد

      شرکت پست نباید خصوصی شود بیشتر…


    از این دسته، بیشتر مطلب بخوانید ...
    تیتر آزاد...

    و گفت: آزادمردی دریائیست به سه چشمه، یکی سخاوت، دوم شفقت، سیم بی‌نیازی از خلق و نیازمندی به حق.
    .
    - تذکره الاولیا ، ذکر ابوالحسن خراقانی


    خاطره گویی انیشتین در برنامه صورتی !!!

    گاهی از روی بی حوصلگی مثل وقتهایی که مرتب درب یخچال را بی هدف باز میکینم و نمیدانیم واقعا دنبال چه چیزی هستیم صبح ۵شنبه  روی کاناپه دراز کشیدم و با گوشی موبایل نگاهی به برنامه‌های تلوزیون انداختم، البته نه اینکه خدای ناکرده فکر کنید صدا و سیما همچین تکنولوژیک شده که موبایل تی‌وی بدهد و یا اینترنت روی باند پهن به موبایل وصل است که از اینترنت بتوانیم تلوزیون ایران را ببینم ، که البته اصلا خدمات اینترنت کستینگ صدا و سیما هم به درد لای جرز دیوار چین میخورد از بس که با کیفیت است …

    در بین برنامه‌ها به شبکه ۳ برخوردم که یک برنامه مافوق زرد را در ساعت ۱۰ تا ۱۱ صبح پخش میکند، قبلا هم یک بار چشمم به این برنامه خورده بود و از شدت مسخره بودن عکسی از آن گرفتم تا درباره اش چیزی بنویسم اما بعد دیدم اصلا ارزش ندارد، ( آن عکس را هم ضمیمه میکنم ) ، کیفیت برنامه هم چیزی بالاتر از کیفیت سیگنالهای صدا و سیما نبود، برنامه که گویا اسمش “به روز” هست آنچنان سوتی داد که مو به تن هر انسان عاقلی سیخ میکند، در برنامه عکسهای شکار شده توسط تیم برنامه  از فضای وب همراه با توضیحاتی نشون داده میشد، عکسهایی که بدون ذکر منبع و فقط به اسم فرستنده نشان داده میشد و اصلا انگار نه انگار که این تصویر صاحب دارند به کنار ، حتی اینکه این بخش از برنامه تنها و تنها و تنها از روی نابلدی  تهیه کننده و کارگردان ایجاد میشود هم به کنار اما در این بین مجری دوم که در تصویر ایستاده است ، عکسی را نشان داد از انیشتین همراه با فردی در حال راه رفتن بودند و بعد عینا همین را گفت : “پسر دکتر حسابی گفته اند پدرشان با انیشیتن عکسی ندارد اما ما در سایتهای مختلفی دیدم که خاطره‌ای از انیشتن گفته بودند و آن اینکه  به وقت نوروز دکتر حسابی در آن دانشگاهی که بودن سفره نوروز پهن میکند و شاخه ای از سنبل رو میگذاره و به انیشتین توضیح میدن که این رسم ایرانیها برای سال نو هست و انیشتین هم بعدا میگه : چه رسم خوبی دارن ، ما وقت سال نو درختها رو قطع میکینم اما اینها برعکس ما هستن!!! ” …

    وقتی کار به اینحا میرسه فقط از قول شخصیت عروسکی فامیل دور گفت : من دیگه حرفی ندارم

    - حالا توضیح : آن عکس مربوط به دکتر حسابی نیست بلکه مربوط به انیشتین و یک ریاضیدان اتریشی به نام کورت فردریش گودل است( ویکی پدیای ایشان را هم لینک کردم) که صرفا به خاطر لاغری و عینکی بودن کمی شبیه مرحوم حسابی است و هیمن شباهت شده است دستمایه استفاده از عکسهای ایشان به نام کس دیگر …

    خاطراتی که این مجری با هوش و با سواد در رسانه‌ای سراسری نقل کرد بخشی مربوط به کتابی به نوشته پسر دکتر حسابی است که حرف و حدیث درباره آن زیاد است و بسیاری آن را غیر موثق میدانند (‌کامل این خاطره گل افشان شده را اینجا بخوانید ) ، اما هر چه باشد مهم ماخذ شناسی امثال این تهیه کنندگان برنامه است که در یک مافیای بسیار ناکار آمد مجری و کارشناس و تهیه کننده تولید میکنند و بدون هیچ معیار فنی و علمی و صرفا بر اساس شناخت و لابی جلوی دوربین میروند، اصلا هم مهم نیست نتیجه چه میشود، تفکر رسانه یکطرفه و اینکه هرچه بگویی مردم میشنوند در صدا و سیما تا مغز استخوان عواملش نفوذ کرده و  هیچ میلی برای واقع بینی از جامعه ندارند، نمونه های زیادی را در پژوهشها و مطالب دیگرم آورده ام که در همین وبلاگ میتوانید آنها را بخوانید، وقتی یک رسانه سراسری که در ساعاتی قیمت تبلیغات در آن نزدیک یه ثانیه ای چند ده میلیون تومان است  آن وقت میاید جفنگیات را تحویل جامعه‌ای میدهد که هیمنطوری خود به خود میل به خود برتر بینی دارند، آن وقت چه توقعی میشود از دیگران داشت و این حماقتها را توی سر ملت نزنند ؟

    نمیدانم چرا  صدا و سیما با علاقه دارد شبکه جدید رادیو و تلوزیونی راه اندازی میکند بی آنکه به محتوای آن توجهی کند !!

    آبکی شدن سریالهایی که صرفا برای گروهی خاص ساخته میشوند و میخواهند یک سری بخشنامه را مثلا هنرمندانه به خورد مردم بدهند در کنار تولید برنامه های اینچنین عاقبت خوشی برای کشور نخواهد داشت، بدبختی مزمن می آورد ، بی سوادی مکتوب می آورد، توهم ملی همین است ، روزی مردم به جایی میرسند که خودشان را بهترینهای عالم میبینند اما هیچ کس در عالم آنها را تحویل نمیگیرد، آقایان ، محتوا را شوخی نگیرید ، نان خودتان آجر میشود ….

    انیشتن و دکتر حسابی در شبکه ۳!!-1

    انیشتن و دکتر حسابی در شبکه ۳!!-۱

    عکس قبلی هم از همین برنامه بود که یک مجری فوق العاده بی سواد را نشاده اند وسط دکور صورتی و میهمان برنامه که یک هنرمند است هاج و واج مانده بود که چه بگوید در این میان؟ انقاد کند؟ درددل کند و یا …

    شبکه ۳  و برنامه صورتی

    شبکه ۳ و برنامه صورتی

    کیفیت پایین تصاویر  اول به دلیل گرفته شدن از صفحه موبایل  است و دوم کیفیت پایین سیگنال صدا و سیما که بهتر از این در نمیاید …


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۲/۰۶/۲۱ : ۱۱:۲۹:۲۴

    - برای دیجیتال شدن تلوزیون آماده اید؟ بخش اول

    ===========================================

    گامی برای دیجیتال شدن  تلوزیون

     بخش اول

    معرفی و تحلیل تلوزیون دیجیتال در تیتریک

    معرفی و تحلیل تلوزیون دیجیتال در تیتریک


    - ایده یک کودک ۱۴ ساله

    شاید جالب باشد که بدانید تمام تلوزیونهای معمولی امروزی از ایده و فناوری یک کودک ۱۴ ساله ریشه گرفته است و به نوعی تکمیل کننده همان ایده هستند . فرانس وورس در سن ۱۴ سالگی ایده تلوزیون را با  معلم شیمی خود مطرح کرد که معلم با وجود موافقت با او نتوانست کمک زیادی به وی کند. تا اینکه وورس در سن ۲۱ سالگی در لابراتوار شخصی اش در سانفرانسیسکو یک سیستم  کاربردی را نشان داد . با این حال  ولادیمیر زوریکین بخاطر اختراع مفیدش ایکونوسکوپ در سال ۱۹۲۳ و اختراع کینسکوپ در سال ۱۹۲۹به عنوان پدر تلویزیون الکتریکی شناخته می‌شود اما ادعای آنها و شرکتشان هنوز هم جای اختلاف دارد و شاید ریشه  اختلاف روسیه و آمریکا همین باشد .

    اختلاف در این بود که آیا اولین بار فرانس وورس بود که تلویزیون امروزه را اختراع کرد یا زوریکین؟. بعضی از اینها ادعا دارند وقتی که فرانس وورس برای اولین بار می خواست آن را بسازد، این RCA بود که اولین بار به خرید و فروش تلویزیون می‌پرداخت و کارمندان RCA بودند که تاریخ اختراع تلویزیون را نوشتند. با این وجود فرانس وورس جنگ قانونی در برابر این مسئله را برد، او هرگز قادر نبود تا سرمایه گذاری تمام و کمال روی اختراعش بکند اما حق امتیاز برای او باقی ماند.

    تلوزیون هم بعد از ساخت نمونه های کاتدی یا همان نمونه های لامپی توسط فردی به نام Werner Flechsig از آلمان با تزریق فسفر داخل لامپ یا همان پشت صفحه نمایش به تلوزیون رنگی تبدیل شد و تا سالها تصاویر تلوزیون های لامپی رنگی بود.

    - بخش اول- تاریخچه  تلوزیون

    بیشتر…


    نویسنده: سعید نوری آزاد   |  ۱۳۹۰/۰۸/۱۶ : ۱۰:۲۶:۴۷